ویژه کنید
عکس و تصویر #وانشات_کوکی #pt_3 #last_part من=با شنیدن اسمش شونه ای بالا انداختم.جونکوک=اه ببین ازت خواهش میکنم بگو.من=وااای ...

#وانشات_کوکی #pt_3 #last_part

من=با شنیدن اسمش شونه ای بالا انداختم.جونکوک=اه ببین ازت خواهش میکنم بگو.من=وااای چرا اخه میخوای بدونی هااااا؟چرا اخه فضولی؟مگه صاحب منیی؟جونکوک=دیگه زدم به سیم آخر و با لند ترین تن صدا گفتم:ارهههههه.من صاحبتم و توهم ماله منییی لعنتی...من=شوکه نگاش کردم.تو دیوونه شدی؟بدون منتظر موندن برای شنیدم جواب از ماشین پیاده شدم و به سمت دریاچه رفتم که دستم کشیده شد و با جونگ کوک مواجه شدم . جونکوک=با دیدن اشکاش کپ کردم . تو؟..من=پدرم یه عمل جراحی داشت که باید پول زیادی خرجش میکردیم . مادرم مارو تو زمانی که پنج سالم بود به خاطر پول ول کردو رفت و حتی به اینم فکر نکزد که یه دختر داره که باید توی این سن باید کنارش باشه . دنبال کار گشتم ولی هرجا میرفتم یا حقوقشون کم بود یا به خاطر یه چیزه دیگه منو میخواستن . مجبور شدم بیام تو کاره قمار و این جور اشغالا.ولی پدرم سره اون عمل جراحی کوفتی مرد و منو تنها گذاشت . جونکوک=شوکه و با بهت فقط نگاش میکردم..معذرت میخوام..من=زندگیه...تو پلیس من خلافکار کوچولو . جونکوک=برام مهم نیست...من=جونگ کو...جونکوک=نزاشتم ادامه حرفشو بزنه و لبامو محکم کوبوندم رو لبای ابی رنگش که همیشه ارزو داشتم باهاشون بازی کنم . نمیخواستم.نمیخواستم از دستش میدادم . اون ماله منه .من=بادحس لبای گرمش چشامو بستم که قطره اشکی دوباره از چشم چکید.خودمو عقب کشیدم و تو چشاش نگاه کردم:زندگیتو با بودن من خراب نکن جونگ کوک.جونکوک=ششششش.با حرفش اعصابمو به هم ریخت . تو حق نداری این حرفو بگی تو مال منیی..من=لبامو از هم فاصله دادم و کمی سرم رو خم کردم . مطمئنی؟.جونکوک=لبخند کوچیکی بهش زدم .اگه مطمئن نبودم یه خلافکار گوچولو رو از زندان نمی کشوندم بیرون . من=خنده کوچیکی که با گریه قاطی شده بود کردم.جونکوک=دوباره به سمت لباش هجوم بردم و اون گوشت خوش طعم و س*سی رو مکیدم .کمر باریکشو نوازش کردم و براید استایل بغلش کردم و بردمش تو ماشین .
(+18)
جونکوک=به سمت گردنش رفتم.بوسه های خیس و ملایمی روش میزاشتم که باعث لرزیدنش میشد . لبخندی از روی رضایتی زدم و شروع به مک زدن کردم.
من=نفسام نا منظم شده بود و هر چند ثانیه یه ناله از بین لبام خارج میشد .
جونکوک=بندای لباسشو پاییندکشیدم . کم کم خط بوسمو به سمت ترقوه های برجستش کشیدم و شروع کردم به مارک کردن.
من=دستم رو سمت موهای ابریشمیش بردم و انگشتامو توشون فرو کردم .
جونکوک=دستم رو سمت دامنش بردم و اروم از پاش درش اوردم و مشغول نوازش کردن روناش شدم .
من=تپش قلبم بالا رفته بود و ناله هام بلند تر و بلنتر میشدن . لباسمو کامل از تنم در اورد و مشغول بازی با سینه هام شد . یکس رو تو دهنش برد و با دستش اون یکی رو میمالید .
ادامه(کامنت)

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

Loading...