نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت۲۱۹ سرم رو پایین انداختم و با دستام صورت خیس از اشکم رو پوشوندم. لحظاتی بعد دستی نوازش‌وار روی کمرم به حرکت دراومد. نازگل: مطمئنم چیزی که الان برای اهورا مهمه غرورش نیست، حتما نبوده ...

#پارت۲۱۹ سرم رو پایین انداختم و با دستام صورت خیس از اشکم رو پوشوندم. لحظاتی بعد دستی نوازش‌وار روی کمرم به حرکت دراومد. نازگل: مطمئنم چیزی که الان برای اهورا مهمه غرورش نیست، حتما نبوده تو کنارشه! سرم رو بلند کردم و خیره توی چشماش شدم. با حرفی که زد ...

#پارت۲۱۱ اهورا خیره شد به اشکم و گفت: ولی من سوگندی که خوردم رو فراموش نمی‌کنم ماهرخ...قلبم تا ابد برای توهه، فقط تو! حرفش رو زد و رفت. من موندم و کوله‌باری از غم! می‌خواستم ...

#پارت۲۱۱ اهورا خیره شد به اشکم و گفت: ولی من سوگندی که خوردم رو فراموش نمی‌کنم ماهرخ...قلبم تا ابد برای توهه، فقط تو! حرفش رو زد و رفت. من موندم و کوله‌باری از غم! می‌خواستم بیوفتم ولی مانع شدم و روی صندلی نشستم. سعی کردم مقابل فربد اشک نریزم و ...

#پارت۲۰۹ ماهور: معلوم هست داری چیکار می‌کنی؟! حدس می‌زدم برای چی زنگ زده. خودم رو به به اون راه زدم و پرسیدم: ـ چیکار می‌کنم؟ ماهور: آخه دختر چت‌شده؟ کلافه گفتم: ـ ماهور بسه، خب؟ ...

#پارت۲۰۹ ماهور: معلوم هست داری چیکار می‌کنی؟! حدس می‌زدم برای چی زنگ زده. خودم رو به به اون راه زدم و پرسیدم: ـ چیکار می‌کنم؟ ماهور: آخه دختر چت‌شده؟ کلافه گفتم: ـ ماهور بسه، خب؟ با صدای آروم و دلخوری گفت: باشه، کاری نداری؟ عصبی کلافم رو فشوردم و گفتم: ...

💖 💖 عشــــــــق💖 💖 پارت 204 نیلوفر: مهردادچنگی به موهاش زدوگفت : واااایـــــــی دارم دیونه میشم ...نمی خوام چیزی عوض بشه .. - شاید باید عوض بشه دقیق نگام کرد وگفت : تو می دونستی ...

💖 💖 عشــــــــق💖 💖 پارت 204 نیلوفر: مهردادچنگی به موهاش زدوگفت : واااایـــــــی دارم دیونه میشم ...نمی خوام چیزی عوض بشه .. - شاید باید عوض بشه دقیق نگام کرد وگفت : تو می دونستی ؟ ! - می دونستم مهرداد متعجب گفت : دیگه کی می دونست - مهرداد ...

💖 💖 عشــــــق💖 💖 پارت199 نیلوفر: محیا با لبخند نگام کردوگفت : عالی شد نیلو جون گونه ام رو بوسید وگفت : جواب بابااینا رو چی دادی ؟ - جوابی ندادم فربد : خوب کردی ...

💖 💖 عشــــــق💖 💖 پارت199 نیلوفر: محیا با لبخند نگام کردوگفت : عالی شد نیلو جون گونه ام رو بوسید وگفت : جواب بابااینا رو چی دادی ؟ - جوابی ندادم فربد : خوب کردی محیا با حرص گفت : فربد فربد : مگه دروغ میگم من طرف خواهرمم تو ...

💖 💖 عشـــــــــق💖 💖 پارت 186 محسن: فربد یکم از چای اش خورد وگفت : خوبه بد نیس - تو میگی کارم اشتباه بود؟ فربد : خودت میدونی بوده - ولی تصمیمم رو گرفتم فربد ...

💖 💖 عشـــــــــق💖 💖 پارت 186 محسن: فربد یکم از چای اش خورد وگفت : خوبه بد نیس - تو میگی کارم اشتباه بود؟ فربد : خودت میدونی بوده - ولی تصمیمم رو گرفتم فربد :چه تصمیمی ؟! - عروسی می کنم فربد : پففففف خسته نباشی - مسخره نکن ...

💜 💜 💜 💜 عشــــــق... پارت 154 محسن : فربد اخم کرده بودوچیزی نمی گفت محمد آروم دستمو فشرد وگفت : باشه تو آروم باش فربد : میشه ببینیمش - نمی زارن محمد : اینجوری ...

💜 💜 💜 💜 عشــــــق... پارت 154 محسن : فربد اخم کرده بودوچیزی نمی گفت محمد آروم دستمو فشرد وگفت : باشه تو آروم باش فربد : میشه ببینیمش - نمی زارن محمد : اینجوری بهتره لباسمو عوض کردم وبا بچه ها از اونجا رفتیم تو سالن فربد شیطون حالا ...

#پارت۱۶۷ اهورا خیره توی صورتم بود، داشتم اذیت می‌شدم! دنبال یه راه بودم تا از زیر نگاهش که برام مثل یه کوره داغ بود خلاص بشم که صدای پیامک گوشیم رشته نگاه اهورا رو پاره ...

#پارت۱۶۷ اهورا خیره توی صورتم بود، داشتم اذیت می‌شدم! دنبال یه راه بودم تا از زیر نگاهش که برام مثل یه کوره داغ بود خلاص بشم که صدای پیامک گوشیم رشته نگاه اهورا رو پاره کرد و باعث شد به گوشیم خیره بشه. با دستایی لرزون گوشیم رو باز کردم ...

#پارت۱۶۳ از آسانسور خارج شدم، در واحد رو با کلید باز کردم و وارد شدم. همونطور که کفشام رو توی جاکفشی می‌ذاشتم بلند گفتم: ـ سلام سلام! خانم جون با لبخند از اتاق بیرون اومد ...

#پارت۱۶۳ از آسانسور خارج شدم، در واحد رو با کلید باز کردم و وارد شدم. همونطور که کفشام رو توی جاکفشی می‌ذاشتم بلند گفتم: ـ سلام سلام! خانم جون با لبخند از اتاق بیرون اومد و گفت: عزیز دل من اومده؟! با آغوش باز به سمتش رفتم و خودم رو ...

#پارت۱۴۲ ماهور خندید و گفت: مگه بده؟! ـ نه! ماهور خندید و گفت: خانم بزرگ بهتون گفت ما داریم میریم بیرون؟ ـ ماهور تو خسته نشدی از ولگردی؟ ماهور: نه جونم، لذت ازدواج همین دورانشه ...

#پارت۱۴۲ ماهور خندید و گفت: مگه بده؟! ـ نه! ماهور خندید و گفت: خانم بزرگ بهتون گفت ما داریم میریم بیرون؟ ـ ماهور تو خسته نشدی از ولگردی؟ ماهور: نه جونم، لذت ازدواج همین دورانشه دیگه! ـ حس نمی‌کنی زیادی داری لذت می‌بری؟ ماهور خندید و گفت: نخیر، تازه بنظرم ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــق.... #پارت 47 مهرداد : فربد : چیه بابا منظورم کتاب بیشعوریه - زشته فربد فربد : واااا ببین خیلی بی ادبید شما علی : ولش کن اینو چه اجب اومدی ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــق.... #پارت 47 مهرداد : فربد : چیه بابا منظورم کتاب بیشعوریه - زشته فربد فربد : واااا ببین خیلی بی ادبید شما علی : ولش کن اینو چه اجب اومدی این ورا فربد : وییییی یادم رفت دایی شدنت مبارک چشم قشنگ متعجب فربد رونگاه ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشق.... پارت ۸ فربد با اومدنش شادی اورده بودخیلی شوخ وشیطون بود لیلی پفی کرد وگفت : وای فربد مغزمون ترکید چقدر حرف می زنی فربد: عزیزم ستون نزدیکه لیلی بهش ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشق.... پارت ۸ فربد با اومدنش شادی اورده بودخیلی شوخ وشیطون بود لیلی پفی کرد وگفت : وای فربد مغزمون ترکید چقدر حرف می زنی فربد: عزیزم ستون نزدیکه لیلی بهش اخم کرد فربد یهو جدی شدوگفت : راستی مهرداد کی میری انشالا لیلی: کجا بره ...

#پارت۱۰۵ توی دلم پوزخندی به احمقیم زدم، منو بگو ناراحت بودم که شهریار الان منتظرم مونده و علاف شده! ولی مثل اینکه زیادم منتظر نموند. شهریار بدون هیچ حرفی با اخم غلیظی از کنارم رد ...

#پارت۱۰۵ توی دلم پوزخندی به احمقیم زدم، منو بگو ناراحت بودم که شهریار الان منتظرم مونده و علاف شده! ولی مثل اینکه زیادم منتظر نموند. شهریار بدون هیچ حرفی با اخم غلیظی از کنارم رد شد و از قهوه‌خونه خارج شد. دختری که همراهش بود نگاهی متعجب بهم انداخت و ...

#پارت۸۲ همزمان با پریناز سرجامون نیم خیز شدیم و با هم تقریبا داد زدیم: چیکار کردی؟! ماهور نیم نگاهی بهمون انداخت، یهو زد زیر خنده و گفت: دستتون انداختم. پریناز حرصی موهاشو کشید و گفت: ...

#پارت۸۲ همزمان با پریناز سرجامون نیم خیز شدیم و با هم تقریبا داد زدیم: چیکار کردی؟! ماهور نیم نگاهی بهمون انداخت، یهو زد زیر خنده و گفت: دستتون انداختم. پریناز حرصی موهاشو کشید و گفت: مریضی؟! ـ ماهور جدی تعریف کن چیشد؟ انقدر بی‌مزه بازی درنیار! ماهور روی تخت نشست ...

#پارت۶۵ نیم ساعتی توی محوطه با مهرانا قدم زدیم و صحبت کردیم. کلاس بعد که تمام سوار ماشینم شدم و استارت زدم ولی ماشین روشن نشد. چندبار تکرار کردم ولی فایده‌ای نداشت، کلافه از ماشین ...

#پارت۶۵ نیم ساعتی توی محوطه با مهرانا قدم زدیم و صحبت کردیم. کلاس بعد که تمام سوار ماشینم شدم و استارت زدم ولی ماشین روشن نشد. چندبار تکرار کردم ولی فایده‌ای نداشت، کلافه از ماشین پیاده شدم و کمی با دم و دستگاه ماشین ور رفتم ولی بیشتر خراب کردم. ...

#پارت۲۳ ـ خیلی دلم می‌خواد عکس دخترشون رو ببینم، هر کدوم از اعضای این خانواده منو دیده تعجب کرده! ماهور: من عکسش رو دیدم یه دختر فوق‌العاده خوشگل و زیبا. ـ اسمش چی بود؟ ماهور: ...

#پارت۲۳ ـ خیلی دلم می‌خواد عکس دخترشون رو ببینم، هر کدوم از اعضای این خانواده منو دیده تعجب کرده! ماهور: من عکسش رو دیدم یه دختر فوق‌العاده خوشگل و زیبا. ـ اسمش چی بود؟ ماهور: نازگل. ـ چه اسم قشنگی. ماهور رو دم خونشون پیاده کردم و خودمم برگشتم خونه، ...

#پارت۲۰ ـ از دیشب که اومدی توی خوابم نتونستم یک لحظه هم آرامش و قرار داشته باشم، ولی مهتاب الان که فکر می‌کنم می‌‌فهمم که شاید برگشت من به زندگی یه حکمتی داشته! شاید دلیل ...

#پارت۲۰ ـ از دیشب که اومدی توی خوابم نتونستم یک لحظه هم آرامش و قرار داشته باشم، ولی مهتاب الان که فکر می‌کنم می‌‌فهمم که شاید برگشت من به زندگی یه حکمتی داشته! شاید دلیل برگشت من به زندگی مثل کاری باشه که تو دیشب ازم خواستی، اره مهتاب اگر ...

#پارت۱۸ با دهن پر گفتم: ـ خب چیکار کنم؟! مامان قیافش رو جمع کرد و کلافه گفت: بلند‌شو لباس بپوش، زود باش. با تموم شدن حرفش از آشپزخونه خارج شد. بی‌حوصله از روی صندلی بلند ...

#پارت۱۸ با دهن پر گفتم: ـ خب چیکار کنم؟! مامان قیافش رو جمع کرد و کلافه گفت: بلند‌شو لباس بپوش، زود باش. با تموم شدن حرفش از آشپزخونه خارج شد. بی‌حوصله از روی صندلی بلند شدم و رفتم بالا. بعد از آماده شدن، نگاهی گذراه از توی آیینه به خودم ...

من تازه این برنامه رو نصب کردم نمی دونم چی به چیه یا باید چیکار کنم،نظراتی که هم می خوام بفرستم ارسال نمیشه چیکار باید کنم لطفا راهنمایم کنین یه دنیا ممنون از همگی

من تازه این برنامه رو نصب کردم نمی دونم چی به چیه یا باید چیکار کنم،نظراتی که هم می خوام بفرستم ارسال نمیشه چیکار باید کنم لطفا راهنمایم کنین یه دنیا ممنون از همگی