نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

دلبرِ مغرورم ! بیا جوری عاشقی کنیم تا #اسفند برایمان اسپند دود کند ! بیا تا #زمستان چمدان نبسته ابرها را سرِ ذوق بیاوریم بشویم بهانه‌‌ی باریدن خیابانها را چراغانی کنیم بیا تا مردم حواسشان ...

دلبرِ مغرورم ! بیا جوری عاشقی کنیم تا #اسفند برایمان اسپند دود کند ! بیا تا #زمستان چمدان نبسته ابرها را سرِ ذوق بیاوریم بشویم بهانه‌‌ی باریدن خیابانها را چراغانی کنیم بیا تا مردم حواسشان نیست انتهای کوچه را با بوسه ای کوتاه خندان کنیم بیا یک جفت ماهی قرمزِ ...

#فندک_طلایی #پارت_1 با وسواس و دقت زیاد ربان بنفش رو دور دسته گل رز سفید پیچیدم و با لبخند کوچکی به دست دختر 15_16 ساله مقابلم دادم . امروز روز پدره ، روزی که سه ...

#فندک_طلایی #پارت_1 با وسواس و دقت زیاد ربان بنفش رو دور دسته گل رز سفید پیچیدم و با لبخند کوچکی به دست دختر 15_16 ساله مقابلم دادم . امروز روز پدره ، روزی که سه ساله جشنش رو تو بهشت زهرا میگیرم ! گل هایی که هر سال میبرم با ...

💙 ❄ ️ دلبرِ مغرورم! بیا جوری عاشقی کنیم تا اسفند، برایمان اسپند دود کند! بیا تا زمستان چمدان نبسته، ابرها را سرِ ذوق بیاوریم، بشویم بهانه ی باریدن... خیابان هارا چراغانی کنیم، بیا تا ...

💙 ❄ ️ دلبرِ مغرورم! بیا جوری عاشقی کنیم تا اسفند، برایمان اسپند دود کند! بیا تا زمستان چمدان نبسته، ابرها را سرِ ذوق بیاوریم، بشویم بهانه ی باریدن... خیابان هارا چراغانی کنیم، بیا تا مردم حواسشان نیست، انتهای کوچه را با بوسه ای کوتاه،خندان کنیم... بیا یک جفت ماهی ...

دلبرِ مغرورم! بیا جوری عاشقی کنیم تا اسفند، برایمان اسپند دود کند! بیا تا زمستان چمدان نبسته، ابرها را سرِ ذوق بیاوریم، بشویم بهانه ی باریدن... خیابان هارا چراغانی کنیم، بیا تا مردم حواسشان نیست، ...

دلبرِ مغرورم! بیا جوری عاشقی کنیم تا اسفند، برایمان اسپند دود کند! بیا تا زمستان چمدان نبسته، ابرها را سرِ ذوق بیاوریم، بشویم بهانه ی باریدن... خیابان هارا چراغانی کنیم، بیا تا مردم حواسشان نیست، انتهای کوچه را با بوسه ای کوتاه،خندان کنیم... بیا یک جفت ماهی قرمزِ عاشق را ...

رمان گناهکار قسمت بیست و نهم یکی کنارم نشست..هنوز دستام تو دستای پری بود.. امیر_ دلارام جناب سرگرد اومده اینجا می خواد تو رو ببینه…….. سرم و بلند کردم..به جایی که امیر اشاره می کرد ...

رمان گناهکار قسمت بیست و نهم یکی کنارم نشست..هنوز دستام تو دستای پری بود.. امیر_ دلارام جناب سرگرد اومده اینجا می خواد تو رو ببینه…….. سرم و بلند کردم..به جایی که امیر اشاره می کرد نگاه کردم..همون مرد انتهای راهرو ایستاده بود و نگاهش رو من بود.. یه حسی باعث ...

4 رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت دهم چشم ها رو باز کردم و بعدازخوندن آیه الکرسی رفتم داخل.یه سالن بزرگ بود که یک طرفش یه سالن خیلی بزرگ بود که خیلی رفت وآمد ...

4 رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت دهم چشم ها رو باز کردم و بعدازخوندن آیه الکرسی رفتم داخل.یه سالن بزرگ بود که یک طرفش یه سالن خیلی بزرگ بود که خیلی رفت وآمد توش زیاد بود.اما دقیق داخلش رو نمی تونستم ببینم.چندتا دیگه دربود که بسته بودن.باصدای مردی ...

15 قسمت صد و چهل و دوم رو موژه های خیس و به هم چسبیده اش و بوسیدم. ـ عافیت باشه گلم. با من میای بیرون؟! سرش و به نشونه تایید تکون داد و همونطور ...

15 قسمت صد و چهل و دوم رو موژه های خیس و به هم چسبیده اش و بوسیدم. ـ عافیت باشه گلم. با من میای بیرون؟! سرش و به نشونه تایید تکون داد و همونطور که ایستاده بود تا موهاش و شونه کنم گفت: ـ میام باهات. خودم هم لیاس ...

خدایا پیکرم آتش گرفته دل غم پرورم آتش گرفته شهادت نامه را با خون نوشتم ولیکن دفترم آتش گرفته خودم دیدم کنار قتلگاهم که قلب مادرم آتش گرفته خودم دیدم کنار نهر علقم لب آب ...

خدایا پیکرم آتش گرفته دل غم پرورم آتش گرفته شهادت نامه را با خون نوشتم ولیکن دفترم آتش گرفته خودم دیدم کنار قتلگاهم که قلب مادرم آتش گرفته خودم دیدم کنار نهر علقم لب آب آورم آتش گرفته خودم دیدم که از تیر سه شعبه گلوی اصغرم آتش گرفته خودم ...

9 قسمت هشتاد و یکم کمی سرم و کج کردم و با ابروهایی که دیگه جایی برای نزدیک تر شدن به هم نداشتن بهش خیره شدم: ـ منظــور؟! بر عکسِ مادرِ با معرفتت پدر بزرگت ...

9 قسمت هشتاد و یکم کمی سرم و کج کردم و با ابروهایی که دیگه جایی برای نزدیک تر شدن به هم نداشتن بهش خیره شدم: ـ منظــور؟! بر عکسِ مادرِ با معرفتت پدر بزرگت هیچوقت دختر و پسرِ طرد شده و خطا کارش و نه انکار کرد و نه ...

فصل یازدهم صبح با ناز و نوازشایِ خاله چشامو یه میلیمتر باز کردم در حدی که جلو چشمو ببینم تا نخورم زمین و خواب از چشام بپره....خاله هم که وضعمو انقدر خوابالود دید فقط شنیدم ...

فصل یازدهم صبح با ناز و نوازشایِ خاله چشامو یه میلیمتر باز کردم در حدی که جلو چشمو ببینم تا نخورم زمین و خواب از چشام بپره....خاله هم که وضعمو انقدر خوابالود دید فقط شنیدم محمد رو صدا کرد.... با همون لباسایی که دیشب باهاشون کنارِ دریا رفته بودم خوابیده ...

فصل هفتم .به سرعت بعد این حرف صورتشو جلو اورد وشروع کرد به بوسیدنم.... چشام از این گشاد تر نمیشد....چون در اوج احساسات بود و شُل شده بود...سریع از موقعیت استفاده کردم و هُلِش دادم ...

فصل هفتم .به سرعت بعد این حرف صورتشو جلو اورد وشروع کرد به بوسیدنم.... چشام از این گشاد تر نمیشد....چون در اوج احساسات بود و شُل شده بود...سریع از موقعیت استفاده کردم و هُلِش دادم عقب که باعث شد یه قدم ازم دور شه...دستمو به سرعت از دستاش دور کردم ...

رمان می گل فصل(5) جلو در خونه که رسیدن آرمان قبل از اینکه می گل پیاده بشه گفت:امتحاناتت تموم شد؟ -بله-میتونم یه خواهش ازت بکنم؟؟؟این خواهش از طرف خودمه نه شهروز.-البته!! این چه حرفیه؟-میشه خواهش ...

رمان می گل فصل(5) جلو در خونه که رسیدن آرمان قبل از اینکه می گل پیاده بشه گفت:امتحاناتت تموم شد؟ -بله-میتونم یه خواهش ازت بکنم؟؟؟این خواهش از طرف خودمه نه شهروز.-البته!! این چه حرفیه؟-میشه خواهش کنم هر جا خواستی بری....حتی اینکه تو خیابون قدم بزنی...با من تماس بگیری تا همراهیت ...

عروس مرده فصل سوم: جزیره ها بخش چهارده محسن نگاهی به ساعتش انداخت و وسایلش را جمع کرد و چپاند توی کیفش. همان موقع موبایلش هم زنگ خورد. شماره مادرش بود. جواب نداد، در عوض ...

عروس مرده فصل سوم: جزیره ها بخش چهارده محسن نگاهی به ساعتش انداخت و وسایلش را جمع کرد و چپاند توی کیفش. همان موقع موبایلش هم زنگ خورد. شماره مادرش بود. جواب نداد، در عوض از جا بلند شد و پا کشید تا دم در اداره. سمند نقره ای رنگی ...

عروس مرده فصل دوم: دور راهی ادامه بخش بیست و نه فیروزه که خودش رو راحت کرد از شر زندگی بن بستش ولی من خودم رو غرق کردم. توی هر کثافت کاری که فکرش رو ...

عروس مرده فصل دوم: دور راهی ادامه بخش بیست و نه فیروزه که خودش رو راحت کرد از شر زندگی بن بستش ولی من خودم رو غرق کردم. توی هر کثافت کاری که فکرش رو بکنی. زدم به در بی خیالی. زدم به در گند زدن به زندگی این و ...

قسمت 3 همان قدر که توی دل مادرشوهرم و دور و بری هایش به خاطر احسان و گم شدندش ولوله به پا شده بود اینجا توی خانه ی خودمان اوضاع می رفت تا آرام شود. ...

قسمت 3 همان قدر که توی دل مادرشوهرم و دور و بری هایش به خاطر احسان و گم شدندش ولوله به پا شده بود اینجا توی خانه ی خودمان اوضاع می رفت تا آرام شود. مامان در اتاقم را قفل کرده بود و امروز یک میهمانی درست و حسابی ترتیب ...

حالا می فهمم که او هم به اندازه من دو دل بود و برای همین است که خیلی بابت سکوت و رازداری اش ناراحت نیستم. میترا چند وقت بعد به همان خانه اسباب کشی کرد. ...

حالا می فهمم که او هم به اندازه من دو دل بود و برای همین است که خیلی بابت سکوت و رازداری اش ناراحت نیستم. میترا چند وقت بعد به همان خانه اسباب کشی کرد. همان خانه ای که هنوز توی آن زندگی می کند. همان جایی که روز سالگرد ...

با سلام .....دوستانی که تمایل به خوندن این متن دارن ..لطفا با در نظر گرفتن وقت کافی از قبل تایین شده اقدام به مطالعه فرمایند...گرچه که وقت گیر و خوندنش کمی وقت میبره ولی با ...

با سلام .....دوستانی که تمایل به خوندن این متن دارن ..لطفا با در نظر گرفتن وقت کافی از قبل تایین شده اقدام به مطالعه فرمایند...گرچه که وقت گیر و خوندنش کمی وقت میبره ولی با جذابیتی که دارد ..ارزش خوندن رو داره ....خیلی قشنگ و زیبا و خواندنی ست... به ...