#رمان_مربع_عشق پارت یازدهمریحانه که انگار فهمیده بود نباید ا...

#رمان_مربع_عشق

پارت یازدهم ریحانه که انگار فهمیده بود نباید اینو میگفت با تته پته گفت: نه، یعنی اره!!! بعد با استیصال گفت: رها....به خدا قبل از اینکه سیمکارتمو عوض کنم پیام داد. دلمم نیومد...... بقیه حرفشو خورد. با ناراحتی برای دل های شکستمون گفتم: حالا چی می‌گفت؟؟!!! لبخند تلخی زد و گفت: همون حرفای همیشگی...... به هتل که رسیدیم سریع راه سوئیتو پیش کشیدم و ریحانه هم سوئیچ رو پرت کرد روی اُپن و رفت تو حموم..... ۶ #ماه‌قبل "رها" سعی کردم آرامشمو حفظ کنم ولی نتونستم جلوی خندمو بگیرم با خنده گفتم: افتادی تو بغلش؟ با لحن باحال همیشگی گفت: نه بابا، بچه شدی؟! سیب زمینی دادم برد! با خنده به لُپای سرخش گفتم: آره... تو که راست میگی؟ +++ با لبخند به پیامی که ساعد فرستاده بود نگاهی انداختم و موبایلمو به قلبم نزدیک کردم. ریحانه که لم داده بود به مبل بغلیم گوشیو از دستم کش رفت و گفت: بده ببینم چی نوشته! که اینجوری رفتی توحس. همه تلاشمو کردم از دستش در بیارم اونم هی گوشیو بالاتر می گرفت که دست من بهش نرسه این بین من همش بهش فوش میدادم و دادو بیداد میکردم که گوشیمو پس بده، بعد از این کش مکش رفت روی مبل ایستاد که قدش از من بلند ترشد دیگه دستم بش نمیرسید. عصبی جیغ زدم: از روی مبل بیا پایین خرس گنده؛ ولی اون بی توجه به من نگاهی به صفحه موبایلم انداخت و بلند خواند: (زمستان است و هوا پُر شده از دوستت دارم هایی که به دست باد سپردم، کاش پنجره اتاقت باز باشد) بعد با خنده گفت: چه رمانتیک!!!! متعرض گفتم: نه اینکه سینا جون برای شما نمیفرسته؛ با لبخند تویه خلسه شیرین رفت! کتابمو پرت کردم سمتش و با شیطنت گفتم: یکم درس بخون برات خوبه ها!!! و گوشیتو از دستش کشیدم و گفتم: تو کار بزرگ ترا هم فضولی نکن دخترم!!! آفرین! +++((ریحانه)) میخواستم برم خرید تا خبر مرگم یه چیزی بخرم به امید خدا اگه منتظر این عجوزه خلقت(رها) میموندم ایشالا باید از گشنگی تلف میشدیم. کلی خرید کردم که تو این حین "ری""ری" ری" تلفنم زنگ خورد با دیدن اسم "My Life"(زندگیم) مثل همیشه دستام یخ کرد، نمیدونم چرا هنوزم بعد ازچند ماه شناخت قلبم اورکس میزاره بس که کوبشش بلند و تنده .دوسش دارم ولی قرار نیست اذیتش نکنم؛ برای اینکه باکلاس جلوه کرده باشم گذاشتم چند دقیقه گذشت و بعد برداشتم. کلافه و نگران گفت: ریحان چرا هر چی زنگ میزنم خاموشه؟! با گفتن ریحان اونم از زبون سینا کیلو کیلو تو دلم قند آب میکردن... خدایا باز سوتی دادم: سلام، داشتم با یکی از بچه های کلاسمون حرف میزدم. با خنده گفت: نگفتم اشغاله که گفتم چرا خاموشه؟!!. خودمو جمع و جور کردم و گفتم: خوب داشتی میگفتی؟!!!

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است