Masih.sphMasih.sphدنبال کردن
کپی متن در حافظه موقتکپی آدرس در حافظه موقتگزارش تخلف
#ماجراهای_
Masih.sph#ماجراهای_سَل_سَل
مامانم میخواس یه کیکِ نمدونم چی چی درست کنه مواد لازمو رو کاغذ نوشت داد بهم تا برم آماده کنم(چون فقط من جاهای دقیق وسایل تو این خونه رو میدونم😐)
داشتم امده میکردم که دیدم نوشته ماست شیرین ایتالیایی ا لیوان
رو به مامانم با صدای نسبتا بلندی(تُن صدام کلا بلنده😁) گفتم:باز ماست شیرین ایتالیایی چه صیقه ایه مامان؟
مامانم:منظورش همون ماست زرد کوهیه(زرد کوهی یه مغازه لبنیاته که خود خانواده ی آقاهه تمام لبنیاتارو درست میکنن)
من:که زرد کوه ایتالیاس؟
مامانم:آره،آماده کن انقدم پرچونه گی نکن
من:شیرینش رو کجای دلم بزارم؟
مامانم:اگه یکم مزه کنی میفهمی اون ماستام شیرینن
من:بااااشه حالا چرا اعصابتونو خط خطی میکنید
دیگه مامانم هیچی نگفت
بعدِ اینکه اماده کردم مامانمو صدا کردم
اومد تو آشپز خونه:سهیل سلما نمازاتونو خوندین(🙄)
من:آره
سهیل از تو اتاقش:نههه
بعد پاشد اومد تو اشپزخونه تا وضو بگیره
همینطور که به سمت سینک میرفت:دلکم دلبرکم دلبر بانمکم چی اوردی سرکمو شکستی بالو پرکم....
خلاصه تا یه جاهایی خوند وضو گرفت رفت
مامانم همینطور داشت مواد رو قاطی پاطی میکرد
منم هی این آهنگ رو(دلکم دلبرکم) میخوندم
بعد سهیل اومد تو اشپزخونه
من:اَه،بمیری سهیل قرم گرفت
خداییش قرم گرفته بود
سهیل:چی میگی تو حاجی من از ۱۰ صبح با همین دارم قر میدم
من😱😂😂😂😂😂💃💃💃💃
سهیل💃💃💃🤪🤪😎😎😎
مامانم😯😐
بیشتر ...
نمایش همه 86 نظر
۲ ماه پیش