ویژه کنید
عکس و تصویر #ماجرهای_سَل_سَل نشسته بودم تو سالن که یهو از اتاقم صدای تق و توق اومد بابام:سلما ...

#ماجرهای_سَل_سَل
نشسته بودم تو سالن که یهو از اتاقم صدای تق و توق اومد
بابام:سلما پاشو ببین چی افتاده
اومدم تو اتاقم
من:عه، الهی بمیرم من براش
سهیل از تو سالن:چی افتاده؟
من:اون گیره ها که با چسب داغ به میزم چسبونده بودم
مامانم:سلما تو چیزی رو با چسب داغ چسبوندی به میزت؟
من:خو آره دیگه
یوهاهاها مامانم نمیدونست😂😂
مامانم:همون بهتر که کنده شد
بابام به مسخره:باز بچسبونش خب؟
من:خب لازمه
مامانم:مثلا براچی اون گیره رو استفاده میکنی؟
من:صفحه های تقویمو بهش میزنم
مامانم:اون تقویم که پایه داره
من:خب میزم شولوغ میشه
مامانم:آهااا،نکه الان نیس
بابام:مامانت راس میگه دیگه سلما ،همین دیروز تمیز کردی باز چرا شلوغه
ای بابا باز ننه و دَدیه گرام شروع کردن🙄
سهیل:منم موافقم
منم انگشتامو رو لبم کشیدم که مثلا زیپ دهنتو ببند بعد به اتاقش اشاره کردم و چشمامو تو کاسه ی سرم چرخوندم
مامانم:پانتومیم بازی نکن برو جمع و جور کن
من:مادرم بذارید سهیل بگیره
سهیل:گیراییه دوستات پایینه نه من(اونم مث من نمیتونه عمه مونو فوش بده😅)
بعد پاشد رفت درسشو بخونه😄🙊
منم رفتم تو اتاقم جمع و جور کنم😏😟
بنظر من که خیلیم تمیزه،نمیدونم این ننه بابای ما به چی گیر میدن
مامانم:سلما باز شروع نکنی ماسک دوختن
من:اوه راستی مامان
مامانم:ها؟
من:میخوام پشت مقنعه ی مدرسه مو شماره دوزی کنم
مامانم:تنها چیزی که دستکاریش نکرده بودی همون فرم مدرست بود که اونم الفاتحه
من:عه شماره دوزی که قشنگ میشه
مامانم:به من ربطی نداره
من😎😎😎💃💃💃💃😂😂😂😊😊🌻🙊🙊
مامانم😑😏😑😏😑😏😑
بابام😯😯😯😯
سهیل🙄🙄🙄🙄🙄

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...