آناهیدآناهیددنبال کردن
کپی متن در حافظه موقتکپی آدرس در حافظه موقتگزارش تخلف
میشینم کنج
آناهیدمیشینم کنج اتاقم
زانوهامو بغل میکنم
سرمو میذارم رو زانوهام
چشامو میبندم
حسش میکنم
صدای نفساش و از کنار گوشم میشنوم
پایین موهامو میگیره تو دستش
نرم مثل نسیم موهامو لمس میکنه
میگه میدونم خسته ای
چیزی نمیگم
میگه ولی میدونم که میتونی
چیزی نمیگم
میگه آدمیزاد هرچقدرم جون تو پاهاش نباشه بازم میتونه یه قدم دیگه برداره
یکم تکون میخورم که نزدیکتر بشم بهش حس نفساش لای موهامو دوس دارم
میگه هنوز راهی نیومدی ولی ممکنه راه تو کوتاه باشه کسی چه میدونه شاید کنج همین اتاق ته خط تو باشه دختر
یه نفس عمیق میکشم
میگه ندو ، وایسا ، نفس بگیر ، دویدن بدتر خستت میکنه ،قدم به قدم برو
چیزی نمیگم آهنگ صداش زیر گوشم مثل یه نغمه آرومه
میگه بغض نکن ، گریه کن
چیزی نمیگم
نزدیک میشه بهم
دست میکشه رو چتریام
دست میکشه رو خط ابروم
دست میکشه رو مژه هام
چشامو باز میکنم
نیست
مثل همه این سالها
...

اولین پست99
#دلنوشته #سیگاری #خسته
بیشتر ...
نمایش همه 0 نظر
۲ ماه پیش