ویژه کنید
عکس و تصویر درباره یِ دوست زاهد خلوت نشین چنین می اندیشد:

درباره یِ دوست

زاهد خلوت نشین چنین می اندیشد: "نزد من همیشه تک یعنی بسیار؛ همیشه یک در یک سرانجام- می شود دو.
" من و من همیشه با یکدیگر غرق گفت- و- گو ایم. اگر دوستی پادر میانی نکند این را چگونه تاب می توان آورد؟"

برای زاهد خلوت نشین دوست همیشه سوّم کس است. و سوّم کس آن کمربند نجاتی است که نمی گذارد گفت- و- گوی آن دو دیگر به ژرفنا فرو رود.

وه چه ژرفناها در کمینِ خلوت نشینان است! از این رو چنین آرزومندِ یک دوست اند و بلندی او.

باور ما در باره ی دیگران فاش می کند که کجا دوست داریم به خود باور داشته باشیم. شوق ما به یک دوست فاش کننده ی ماست.

چه بسا مهرورزی ما با کسی جز پریدن مان از سر رشک مان نباشد. و چه بسا آسیب زدن و دشمن آفریدن مان جز پوشاندن آسیب پذیری مان نباشد.

"پس دشمن ام باش!" چنین می گوید آن بزرگداشت راستینی که دل دوستی خواستن ندارد.

آن که دوست را خواهان است باید در راهش جنگ بر پا کردن را نیز هم بخواهد. و برای بر پا کردن جنگ باید توان دشمنی داشت.

می باید دشمنیِ را که در دوست نیزهست پاس داشت. به دوست چگونه نزدیک می توان شد بی آنکه به مرزهای او پا گذاشت؟

بهترین دشمن را در دوست می باید داشت. آن گاه که با او به ستیز بر می خیزی دل ات می باید از همیشه به او نزدیک تر باشد.

می خواهی چیزی از خود را در پیش دوستت نپوشانی؟ به احترام دوست خویش است که خود را چنان که هستی می نمایانی؟ اما او تو را بدین سبب سر به نیست می خواهد!

آن که چیزی از خود را نمی پوشاند خشم بر می انگیزد: چه دلیل ها که برایِ ترس از عریانی ندارید! آری اگر خدا می بودید می توانستید از تن پوش های خود عار داشته باشید!

تا کنون دوستت را خفته دیده ای و در چهره اش باریک شده ای؟ چهره ای دوستت به هرحال چگونه است؟ همان چهر توست در آینه ای موج دار و بدن نما.
تا کنون دوستت را خفته دیده ای؟ از این که چهره اش چنین می نماید یکّه نخورده ای؟ ای دوست، انسان چیزیست که بر او چیره می باید شد.

دوست می باید در پی بردن و دم فرو بستن استاد باشد: همه چیز را به چشم نباید دید. رویایت باید بر تو فاش کند که دوستت در بیداری در چه کار است.

همدردی تو با دوست نخست باید پی بردن به این باشد که دوست خواهان همدردی هست یا نه. چه بسا او در تو جز چشمان تیزبین و نکاه دوخته بر ابدیت را دوست نمی دارد.

همدردی با دوست باید خود را زیر پوسته ای ستبر نهان کند، چنان که برای شکافتن اش دندانی ازتو بر سر آن بشکند. همدردی این گونه لطف و شیرینی خواهد داشت.

آیا دوستت را هوای پاک و خلوت و نان و دارو هستی؟ ای بسا کس که زنجیر خویش نتواند گسست، اما بند گسل دوست خویش تواند بود.

برده ای؟ پس دوست نتوانی بود.
خود کامه ای؟ پس دوستی نتوانی داشت.

چنین گفت زرتشت اثر فردریش نیچه

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...