donyatiktakdonyatiktakدنبال کردن
کپی متن در حافظه موقتکپی آدرس در حافظه موقتگزارش تخلف
تازه فهمید
donyatiktakتازه فهمیدم خداهم عاشق چشمان بازیگوش توست
این دل شاعرنمایم تاابددیوانه و مدهوش توست

یک غزل دم کرده بودم کهنه جوش تازه دم بهرشما
چای سبز ناب گیلان شمه ای ازبهترین دمنوش توست

اولین برفی که در آذر زمین خشک راسیراب کرد
من نشستم تابیایی برف زیباروی هم مفروش توست

یخ زده دستانم ازسرما ولی خودکار میرقصد به ناز
خوب دقت کرده ام او هم پی آغوش توست

عطسه کردم شعرخط خورد وبه من باطعنه کاغذبانگ زد
ازنفسهایش بگوگرمم بکن جانم سراپاگوش توست

سرفه هم میخواست خط دیگری برچهره ی شعرم گذارد بیوفا
درگلو حبسش نمودم سینه ام ازبعدآن مخدوش توست

دستها راتادهان بالاکشیدم ...ها...کنم امانشد
تازه فهمیدم دم گرم تمام شاعران ازجوش توست

شال گردن هم دگر گرمای سابق را نداشت
گردن خودکاربستم درخیالش اینکه بالاپوش توست

رقص میکرد وتمام واژه ها ازجان اوبیرون زدند
حرف من باخون نوشت و این زمان بیهوش توست

واژه واژه شعرم وخودکاروکاغذ اتحادی یافتند
درخیالم «عندلیبم»روز وشب هرلحظه دوشادوش توست

وه چه نقاشی زیبایی خدابادست قهارش کشید
تازه فهمیدم خداهم عاشق چشمان بازیگوش توست
بیشتر ...
نمایش همه 16 نظر
۲ ماه پیش