#قسمت_5خیلی با خودم کلنجار رفتم خیلی زیاد ک چی باعث و بانی ا...

#قسمت_5


خیلی با خودم کلنجار رفتم خیلی زیاد ک چی باعث و بانی این قول شکنی شده همون یک لحظه صورت معصوم و چشمان بی گناه شهید بابک رو دیدم یه غم خیلی خیلی خیلی بزرگ توی چشماش بود بزرگتر از اونی ک فکرش میکنی من کلا از ی طرف کپ کرده بودم واز طرف دیگه خجالت و شرمندگی امون رو بریده بود قفلی بزرگ ب دهانم زده شده بود و دیگه رمقی برایم یاقی نمانده بود بابک با ان صدای سرشار از ارامش اما با موجی از غم و‌بغض شروع ب حرف زدن کرد میدونی چی گف اینجا انگشتام یاری نمیکنه ک تایپ کنم..
با هر کلمه ک از دهانش خارج میشد آب میشدم دلم می خواست همونموقه زمین ک هیچ اسمون بیاد رو سرم ک ان بغض دل شکستگی شهید رو نبینم و نشنوم نبینم چطوری بخواطر کاری کردم کمرش خم شده و نای بلند کردن سرش رو نداره😭😭 دوس داشتم منی روی این کره خاکی وجود نداشته باشه دوس داشتم محو بشم نابود بشم و این غم رو نبینم..😭😔😔

ادامه دارد...

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...