خون شیرین پارت اخر فصل اول

خون شیرین پارت اخر فصل اول

بجای جواب لباشو میبوسی....میخواستی ازش جدا شی که دستشو میزاره پشت گردنت و بوستون طولانی تر میشه
....
هانا: دوستت دارم
ته : من بیشتر
.....
میاید از اتاق بیرون تشکر میکنین و از بیمارستان میرین
تو ماشین نشسته بریدن که دستشو میگیری
هانا: تههههه
ته: بله؟!
هانا : خون میخوام
ته : باشع برسیم خونه بخور
....
میرسین خونه و دست تو دست هم وارد قصر تون میشین که میبینی ته تورو میبره به یه اتاق دیگه
هانا: کجا میریم؟
ته : اونجا اتاق من بود... الان میریم اتاق مشترکمون
......
وارد اتاق میشی خعلی خوشگل بود
.... واااااااا ممنون
ته: خواهش... وقتی تو بیمارستان بودیم به دوستام گفتم واسمون حاضر کنن
...

ته : عزیزم اشکالی نداره من با دوستان برم بیرون؟
هانا: نه باشع برو اونا به اینجا زحمت کشیدن از طرف منم تشکر کن :)
....
داشتی جواهراتتو در میاوردی که کوک از پشت زیپ لباستو
هانا: عوضی اینجا چیکار میکنی ؟!
کوک: تا پریشب عشق بودم حالا شدم عوضی؟! جالبه! -
و لباستو در میاره
و شروع میکنه به در اوردن لباساش هلت میده رو تخت و شروع میکنه به مکیدن لبات که طعم خون تو دهنت پخش میشه به زور هلش میدی
هانا: درد دارهههه بیشوووور
کوک : هیس!!!!!وقتی من میخوامت جیکت در نیاد
ببوس منو گفتم...ببوس!
مجبوری شروع میکنی به بوسیدن لباش که احساسات قبلی مثل جرکه وارد قلبت میشن باز عاشقش میشدی و توی قلبت پروانه ها پرواز میکردن که شروع میکنی به نوازش موهاش روت خیمه زده بود که پاهاتو دور کمرش حلقه میکنی بغلت میکنه و میزارتت رو میز
کوک: چیه باز عاشقم شدی؟!
هانا: تو منو عاشق خودت کردی ...هیسسسس! بغلم کن
رو میز میخوابونتت و شروع میکنه به مکیدن سینت یکیشو مک میزد و نوکشو گاز میگرفت و دیگری رو به بازی گرفتنه بود
هانا: اههههه‍ه... اهههههههه
که انگشتاشو فرو میکنه تو عضوت و توش حرکت میده
هانا: اههههههه اههههه هههه .... کوک
کوک: افرین بیبی گرل ناله کن.... بعله؟
هانا: بقیشو بریم خونه ی تو...از قدرتش استفاده میکنه و با یه حرکت تو خونش بودین و رو تخت...که واردت میشه
هانا: کوک هرکاری میخوای بکن ولی توم خالی نشو آمادگیشو ندارم
کوک: اینجا کوک نداریم...ددی
باشع ددی
کوک: ولی من میخوام توت خالی شم
هانا: من مال تو ام ولی توم خالی نشو
کوک : لباتو گاز میگیره و داشتی لذت میبردی از طعم لباش که توت خالی میشه
هانا : ددیییییییییی
کوک : ببخشید بیب
کنارت دراز میکشه
و میخوابید
......
خواب بودی که احساس میکنی یکی لباساتو میپوشونتت
چشماتو باز میکنی
هانا؛: تههه
ته: هیسسسس
اعصبانی بود
بغلت میکنه و میبرتت ماشین
ته: چراااا؟! واقعا چرااااا؟! هاناااااااا تنبیه میشی
...
ادامه پست بعدی 💕
بنر رو عوض کردم چون دیگه رفتیم فصل دوم 💜👌
نظر فراموش نشه 😘😍💜





دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها