فیک تهیونگ پارت ۱۳

فیک تهیونگ پارت ۱۳

تهیونگ
با جین رفتیم تو آشپزخونه
مواد مورد نظرو چیدیم رو میز
جین: خب اول کیکو بپذیم
تهیونگ
جین داشت مواد کیکو باهم مخلوط میکرد که روبه من گفت
جین: اسم اون دختره چی بود حالا
تهیونگ: اسمش میا بود...جلو ا/ت ازش حرف نزنیم اون هنوز حالش خوب نشده
جین: آره راس میگی
تهیونگ
دیگه همه چیز آماده شده بود
با جین رفتیم نشستیم رو مبل و تلویزیونو روشن کردیم تا بقیه بیان
رفتمو در اتاقمونو بستم تا ا/ت راحت بخوابه
نشسته بودیم که در زدن
جیمین و کوکی بودن که اومدن....رفتمو درو باز کردم
سلام
کوکی و جیمین: سلام
تهیونگ
بیاید داخل جینم اینجاس بشینیم تا بقیه بیان
رفتیمو نشستیم رو مبل
جیمین نگاهی به اطراف انداخت و روبه من گفت
جیمین: پس ا/ت کو مگه خونه نیست
تهیونگ: خسته بود خوابید
کوکی: هنوزم حرف نمیزنه
تهیونگ: نه....واقعا خودمو نمیبخشم من نباید با اون دختره ازدواج میکردم
اون باردار بود که وقتی خودکشی کرد بچش مرد
جیمین: چ بد
ما میایم پیشتون تا حال و هواش عوض شه این اتفاقارو فراموش کنه
کوکی: آره راست میگه....باید دورشو شلوغ کنیم
تهیونگ: ممنونم ازتون
چند دیقه بعد درو زدن....رفتم باز کردم جیهوپ و نامجونو شوگام اومدن
سلام بچه ها بیاین داخل
اومدن و پیش بقیه اعضا نشستن
منم رفتم تا ا/تو بیدار کنم
تهیونگ: من میرم ا/تو بیدار کنم و بیام
همه با هم: باش
تهیونگ: اعضا گرم صحبت شدن و منم رفتم درو باز کردم و رفتم داخل اتاق .....نشستم رو تخت و دستی تو موهاش کشیدم....صورتمو بردم جلو و لباشو آروم بوسیدم که کم کم چشاشو باز کرد
ا/ت: چیشده؟!...اعضا اومدن
تهیونگ: آره عشقم....پاشو لباساتو عوض کن تا بریم بیرون
پاشد و رفت تا آبی بزنه به دست و صورتش
منم پاشدم یه لباسو واسش انتخاب کردم و منتظر موندم تا بیاد لباسشو عوض کنه....

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...