فیک تهیونگ پارت ۱۵

فیک تهیونگ پارت ۱۵

ا/ت: من واقعا نمیخوام اینطوری با ته رفتار کنم
من دوسش دارم اما خب
نامجون: خب چی؟! چیزی شده؟!
ا/ت: من عاشق ته ام اما خب
اون...اون دختره از ته بارداره....من نمیخوام اتفاقی واسه ته بیوفته...من دوسش دارم
نامجون: یعنی چی؟!...اینا چ ربطی بهم دارن
ا/ت: اون دختره وقتی از ته باردار مطمئنن
هنوز دست از سر ته برنمیداره درسته که ته بهش گفته جداشیم و اونم قبول کرده اما
اون به همین راحتی بیخیال نمیشه
من نمیخوام ته بخاطر من تو خطر بیوفته و اتفاقی واسش بیوفته
همه این کارام بخاطر این علاقه ای که بهش دارم
نامجون: اون دختره نمیتونه کاری کنی
ما حواسمون به شماها هست پس چرا داری فکرای منفی میکنی
ا/ت: اما اگه اتفاقی بیوفته چی؟!
نامجون: نگران نباش
این فکرای منفیم از ذهنت بکن بیرون
ا/ت: باشه سعی میکنم بهشون فک نکنم
ممنون بابت حرفات
جین: نمیخواید به من کمک کنیددد
به جای اینکه وایسید نگاشون کنید به من کمک کنید


کوکی:
ا/ت حواسش نبود که نامجون به ما اشاره کرد که بریم پیششون
جین میوه هارو برداشت رفت و بقیه ام رفتن که شوگا اومد پیش منو ته انگار میخواست یه چیزیو بگه
شوگا: ببین رفتیم جلو ا/ت ضایع نکنید
مثلا ما نمیدونیم که ا/ت و نامجون درمورد چی حرف زدن باش؟!
ته: باشه بریم
جین: اصن کمک نمیکنید به آدم باید همشو خودم بیارم
جیمین: باش غر نزن الان میایم کمک
کوکی پاشو برو کمکش کن
کوکی: عه زرنگی...خودت نمیری کمک من باید برم
ته:
همه یجورایی میخواستن کاری کنن که ا/ت بخنده...و من واقعا ازشون ممنون بودم
بقیه ام داشتن به دعوای کوکیو جیمین نگاه میکردن و میخندیدن
ا/ت همیشه به کارای جیمین خندش میگرفت....یجورایی احساس میکردم الانم داره میخنده
نگاهی بهش کردم که دیدم لبخند زده...که شوگا دم گوشم گفت
شوگا: دیدی کم کم داره درستش میشه...
ته: واقعا خوشحالم بودم که حداقل ا/ت یه لبخند زده...

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...