فیک تهیونگ پارت ۱۷

فیک تهیونگ پارت ۱۷

ا/ت
بعداز چیدن میز بقیه هم اومدن و نشستن سر میز شام
همه داشتن غذا میکشیدن
داشتم به غذام نگاه میکردم که ته گفت
تهیونگ: عشقم چرا غذاتو نمیخوری؟!
چیزی شده؟!
ا/ت: نه چیزی نیس

ا/ت
شوگا بعد از خوردن غذاش از سر میز شام بلند شد و گفت
شوگا: امروز خیلی خسته شدم میرم بخوابم
ته ته: باش...برو
ا/ت
چند دیقه بعد دوباره کوکی و جیمین دعواشون افتاد بقیه ام بهشون میخندیدن
منم داشتم بهشون نگاه میکردم که صدا شوگا دراومد
شوگا: عهههه...مثلا الان من خوابم
صداتون تا اینجا داره میاددددد
کمتر دعوا کنیددد
ا/ت
هردوشون ساکت شدن
خنده ریزی کردم و بلند شدم تا ظرفارو جمع کنم و بشورم
من میخوام ظرفارو بشورم هرکدوم خسته این برین بخوابید
جیمین: منم کمکت میکنم
ته ته: منم اینجارو جمع میکنم
ا/ت
بقیه ام بابت شام تشکر کردن و رفتن تو پذیرایی


ته
بعد از شستن ظرفا جیمینم رفت داخل پذیرایی پیش بقیه
ا/ت هم داشت دستاشو خشک میکرد که
رفتم از پشت بغلش کردم و سرمو کردم تو گردنش
ا/ت
یه وقت یکی میبینه
ته
لباشو بوسیدم و ازش جدا شدم
رفتیم داخل پذیرایی نگاهی به بقیه انداختم ...معلوم بود که همه خسته ان
بخاطر همین با ا/ت جای خوابشونو درست کردیم
ا/ت رفت داخل اتاق و منم شب بخیری گفتم و رفتم پیش ا/ت
در اتاقو بستم و نشستم رو تخت....به ا/ت نگاه کردم که داره موهاشو باز میکنه که بعدش دراز کشید
منم دراز کشیدم پیشش...پشتشو کرده بود بخاطر همین از پشت بغلش کردم
که اونم روشو کرد بهم و خودشو تو بغلم جمع کرد....آروم بوسیدمش و خوابیدیم



دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

Loading...