پارت ۸سوچان: درمورد سوال دیروزم هنوز هم وقت میخوایین؟ چه قدر...

پارت ۸

سوچان: درمورد سوال دیروزم هنوز هم وقت میخوایین؟ چه قدر عجله داشت گفتم سه روز وقت میخوام نمیتونم عجولانه تصمیم بگیرم..سوچان: باشه هر طور شما راحتین شیفتمو تموم کردم و سوار ماشین شدم. رسیدم خونه و سریع یه دوش مختصری گرفتم و اومدم نشستم پای کامپیوتر رفتم تو سایت بیگ هیت برای آزمون اسم نوشتم آزمون پس فردا بود و من هیچ آمادگی نداشتم...زنگ زدم رییس بیمارستان و یه روز مرخصی گرفتم و شروع کردم یه دوره کردم کتابامو. پس فردا شد و باید میرفتم آزمون بدم کارت ورود به جلسه رو برداشتم و سوار ماشین شدم. رسیدم به در کمپانی وارد شدم اول کارتمو نشون دادم. خیلی استرس داشتم. گذاشتن برم تو. وااای چه کمپانی مدرن و پیشرفته ای بود. خیلی لوکس و شیک بود. یکی از سالن هاشون رو کرده بودن برای امتحان. کلا پنجاه نفر انتخاب کرده بودن. داشتم میرفتم سمت سالن که یک دفعه کوکی رو دیدم..داشت اهنگ گوش میداد با هدفون. نگاهش بهم افتاد فکر کنم منو شناخت. خیلی استرس گرفتم سریع ازش دور شدم و رفتم تو سالن. #جونگکوک چه قدر چهراش آشنا بود...اهااا یادم اومد تو فن میتینگ دیده بودمش حالا اینجا چی کار داره چرا اومده اینجا؟؟؟ خواستم برم ازش بپرسم که یه دفه ازم دور شد و رفت تو سالن...رفتم تو اتاق بنگ پی دی نیم و ازش پرسیدم که قضیه این سالن چیه اون گفت بهم که ما برای کلینیک خودمون یه متخصص جراحی عمومی می خواییم این افراد هم برای همین اینحان. واقعا خوشحال شدم و گفتم ای کاش اون قبول شه. #سوفیا رفتم و صندلیم رو پیدا کردم آزمون شروع شد. سوالا رو جواب دادم. وقتش دیگه تموم شد و تحویل دادم..خیلی ناامیدانه از سالن خارج شدم. همه داشتم خوشحالی میکردن که چه راحت بوده ولی من از خودم راضی نبودم. همین طور که داشتم راه میرفتم تو سالن کوکی جلوم سبز شد. استرس گرفتم. بهش احترام گذاشتم و خواستم سریع برم بیرون چون جلوی اون همه جمعیت میخواست باهام حرف بزنه.. کوکی: وایسا... ادامه پارت بعدی لایک و کامنت فراموش نشه

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...