پارت ۷۱#سوفیابا سرعت اومد سمتم. و خیلی نگران شد. منو بغل کرد...

پارت ۷۱

#سوفیا با سرعت اومد سمتم. و خیلی نگران شد. منو بغل کرد و آورد توی حموم. کش موهامو باز کردو داشت لباسامو در میاورد ولی لباس زیرمو در نیاوردم نشستم روی سکوی زیر دوش... خودش با یه لباس سفید آستین کوتاه اومد توی حموم و ابو باز کرد. اب می ریخت روی سرم... خیلی عصبی بود و نگران... شامپو رو برداشت و زد به سرم و ماساژ میداد.. سرمو که شست گفت که میره بیرون تا حموم کنم. رفت بیرون... لباس زیرمو در آوردم و رفتم توی وان نشستم آبش خیلی گرم بود و حال میداد... معده ام تیر میکشید ... خیلی عجیب بود گفتم فردا بدون اینکه کوکی بفهمه میرم پیش دکتر ببینم چم شده ... از حموم اومدم بیرون... اومد سمتم و منو گرفت توی دستاش من: جونگ کوک من حالم خوبه بزار زمین منو... کوکی: نه نمیشه بدنت خیسه ممکنه سر بخوری روی سرامیک ها .... . منو آورد توی اتاق و گذاشتم روی تخت... کوکی: من میرم بیرون تا لباساتو بپوشی ...‌ لباسامو پوشیدم و روی تخت دراز کشیدم خیلی خسته بودم... کوکی هم اومد تو و کنار من دراز کشید. دستشو گذاشت روی شکمم و نوازش میکرد. خیلی آروم شدم... خوابمون برد.... صبح ساعت ۶ و نیم بلند شدم. کوکی هنوز خواب بود. بدون اینکه صبحانه بخورم لباسامو پوشیدم و رفتم پیش دکتر... دکتر حدود های ساعت ۸ اومد مطب و شروع کرد به سونوگرافی نواحی شکمی... دکتر: خب متاسفانه خانم لی شما مبتلا به سرطان معده هستید... مرحله ۳ و هنوز امیدی به درمان هست... تجویز من شیمی درمانی و دارو هست... متاسفم تا اینو گفت پاهام به زمین چسپید... سرطان!!! 🥺🥺 خیلی ناراحت شدم از مطب اومدم بیرون و نشستم توی ماشین دنیا روی سرم خراب شد. م...من سرطان دارم... وای خدا به کوکی و پسرا چی بگم... خیلی گریه کردم. اگه شیمی درمانی کنم مو هام می ریزه و پوستم زرد میشه... تا تقریبا ساعت ۸ شب توی ماشین نشسته بودم... اصلا به کمپانی نرفتم... نباید کوکی بفهمه باید ازشون دوری کنم... نمیخوام آسیب ببینه باید رابطه مو قطع کنم... به خاطر جونگ کوک هم که شده باید برم باید برگردم به استرالیا... سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت خونه کوکی... گفتم دیگه باید کم کم سرد برخورد کنم ولی قبلش باید اون سوچان عوضی رو دست پلیس بدم با کمک کوکی... در رو باز کردم و رفتم توو کوکی: آه سوفیا... خوبی؟ چرا امروز نیومدی کمپانی... من: آه ببخش کوکی ... یکی از مریض هام توی خیابون حالش بد شد بردمش بیمارستان و کاراش انجام دادم طول کشید پی دی نیم که جیزی نگفت ؟؟ کوکی: نه اون اصلا کمپانی نبود امروز... نگران نباش حالا دوستت حالش خوبه ؟؟؟ من: آره خوبه ادامه پارت بعدی لایک و کامنت فراموش نشه

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها