اي آنکه ز هجر تو نديديم رهاييباز آي،که دل خسته شد از بار جدا...

اي آنکه ز هجر تو نديديم رهايي

باز آي،که دل خسته شد از بار جدايي
هر چند مرا هيچ نخواني که بيايم
اين نامه نبشتم که بخواني و بيايي
ما را همه کاري به فراق تو فرو بست
باشد که ز ناگه در وصلي بگشايي
گفتي که ز تقصير تو بود اين همه دوري
تقصير چه باشد؟چو ندانم که کجايي؟
از بار غم خويش نبايست شکستن
ما را که شب و روز تو بايستي وبايي
"اي رفته و بر سينه ما داغ نهاده
سوگند به جان تو که اندر دل مايي
هر چند پسند همه خلقي ز لطافت
اينت نپسنديم که در عهد نيايي"
بنماي بنا معقتدانم رخ رنگين
تا بيش نپرسند که ديوانه چرايي؟
ز آيينه عجب دارم آرام نمودن
وقتي که تو آن روي به آيينه نما
اندر دل يکتا شده اوحدي امروز
سوزيست که آتش برساند به دوتايي
3آبان99

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

Loading...