رمان گریه میکنم براتپارت_۲۹۴توی لعنتی چیزی رو ازم گرفتی که م...

رمان گریه میکنم برات

پارت_۲۹۴ توی لعنتی چیزی رو ازم گرفتی که من با اون همه خواستن از سورانم دریغ کردم...) صفحه ی آخرشم که تاریخش مربوط به بعد از ازدواجمون بود،یه شعر نوشته بود: (بعد تو خاطره یک ریز به من خندیده بعد از آن فاجعه پاییز به من خندیده بعد از آن فاجعه پاییز زمین گیرم کرد گفته بودم که غمت...آه غمت پیرم کرد لیلی ات هر شب و هر روز دلش زارت بود توی این کافه و آن کافه به دنبالت بود لیلی ات مرد شده، مردِ بدم میبینی؟! به خودم بعد تو هی ضربه زدم می بینی؟! لیلی ات مرد شده،اشک به چشمانش نیست حلقه اش گم شده انگار به دستانش نیست دست دوم_کوروش_فاجعه...) حالا میفهمیدم اون دزدی و تلفن مشکوک تو شیراز از سمت کی بود،اونا میخواستن من اونشب خونه نرم! دیگه داشتم نابود میشدم هر چی با خودم کلنجار میرفتم نمیتونستم اینو هضم کنم سه روز از اونشب گذشته بود،آرامم مثل من خودشو تو اتاقش حبس کرده بود فقط هر شب داروهاشو با غذاش بهش میدادم اما غذاش همینطور دست نخورده میموند،حال خودمم هیچ بهتر از اون نبود سه روز کامل شرکت نرفتم کارم شده بود سیگار کشیدن و قدم زدن و فکر کردن،نمیتونستم باور کنم یعنی آرام الان دیگه... وای میخواستم دیوونه بشم حتی یک لحظه تصور لحظاتی که اون حرومزاده با شهوت تن آرامو نگاه میکرده دیوونم میکرد،حاضر بودم جفتمون بمیریم. یعنی آرام پا روی دلش گذاشت که من اینو نفهمم؟! خدایا دیگه بریدم اون زنه من بود من قرار بود عقد دائمش کنم...قسم خوردم اگر روزی دستم به اون دیوث برسه خودم خونشو میریزم‌. حالا چیکار کنم؟چجوری میتونم با این تصور راحت لمسش کنم؟ داشتم از فکر و خیال دیوونه میشدم،این چند روز هر کاری کردم نتونستم هضمش کنم به قصد آب زدن به سر و صورتم از اتاق اومدم بیرون،جلوی در اتاق خوابمون که رسیدم دیدم صدای گریه میاد دلم هزار تیکه شد آرام بازم داشت گریه میکرد این اصلا برای چشماش خوب نبود میخواستم برم تو اتاق ولی ترجیح دادم تا صبح به خودم زمان بدم و با غرور خودم کشتی بگیرم تا وقتی میام راحت بتونم تو آغوشم بگیرمش،من اول باید افکار خودم رو نسبت به این موضوع پاک کنم. برگشتم تو اتاق،واقعا چی به آرام گذشته این چند سال؟آرامه من تو پر قو بزرگ شده بود اون تحمل سختی کشیدن نداشت چجوری تاب اورد،غمی که رستم روزگارو از پا در میاره!!! از خودم بدم میومد،لعنت به تو سوران،لعنت به تویی که با این که دردشو فهمیدی براش مرهم نشدی،لعنت به تو که اسم خودتو گذاشتی مرد،کجای رسم جوانمردیه که اینجوری ول کنی کسی رو که به پای تو همه چیشو داد و دم نزد،اون اگر بلااجبار وارد رابطه ی ناخواسته شده تو که آگاهانه هر شب رو با یکی روز کردی. چطور آرام این رو در موردم فهمید و به روم نیاورد؟

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است