پارت هجدهم

پارت هجدهم

همگی سوار شدیم رفتم عقب نشستم نوشین رانندگی میکرد سانازم جلو نشسته بود سرم و تکیه دادم به شیشه چشامم بستم ساناز صدام زد ساناز:مهرسا مهرسا من:بله ساناز:ببین بابام برام چی گرفته سرم برگشتوندم سمتش یه کیلید بود من:کلید چیه ساناز:کلید ویلا اخه چند روز بود افسردگی گرفته بودم بابام علتشو ازم پرسید منم گفتم دلم گرفته گفت دخترم تامنو داری غم نداشته باش یاد بابا افتادم همیشه این جمله رو به من میگفت چشام پر از اشک شد ساناز:حالا میدونی چیشد بابام اومد بغلم کرد اصلا از بغلش یه ارامشی گرفتم که نگو اونشبب کنارش خوابیدم انقدر با هم دیگه خندیدم شبو تا صبح بابا هی میگفت دخترم این کارو میخوام برات بکنم اون کارو میخوام برات بکنم من که یاد بابام افتادم گریم گرفت اشکام یکی یکی راه خودشونو پیدا کزدن به قیافه ی ساناز نگاه کردم یه پوزخند صداداری بهم زد وبا لحن خیلی کوبنده ای رو به من گفت ساناز:هه چیه تو پدر مادر نداری اخی اشکال نداره خودم برات پدری میکنم بعدش پشت بندش با نوشین قهقه شون رفت بالا من که گریم شدت گرفته بود نوشین:اخی کوچولو گریه نکن مامانتو میخوای من:ماشین و نگه دار بلند تر با گریه داد زدم ماشین و نگه دار نوشین:خیلی خب بابا دیوونه ماشنو زد کنار منم پیاده شدم پارت بعدی

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است