پارت نوزدهم

پارت نوزدهم

از ماشین پیاده شدم بلافاصله با بغض شماره ی مهراد و گرفتم بعد چندتا بوق صداش تو گوشم پیچید مهراد:الو مهرسا الو الو من:مهراد بغضم شکست همینطور که گریه میکردم که مهراد با ترس گفت مهراد:مهرسا چیشده چرا داری گریه میکنی من:مهراد به این جایی که میگم بیا دنبالم مهراد با عجله گفت باشه ادرسو بگو منم با گریه ادرسو بهش دادم هی بابا کجایی ببینی به دخترت چیا میگن هی خدا بعد ده دقیقه طاقت فرسا ماشین مهراد جلوم نگه داشت رفتم سمتش مهراد با عجله از ماشین پیاده شد دویید سمتم دستاشو گذاشت دو طرف صورتم با لحن نگرانی پشت سر هم از من سوال میپرسید مهراد:چی شده؟کی اذیتت کرده؟چرا داری گریه میکنی؟اون دوتا دوستت کجان؟تو اینجا چیکار میکنی؟کی گریتو دراورده؟ من که از سوال پرسیدن مهراد خندم گرفته بود یه لبخند زدم من:مهراد داداش اروم باش مهم نیست میشه بریم من خیلی خستم مهراد که از سالم بودنم مطمعن شده بود گفت مهراد:پس باید بعدا برام تعریف کنی من:باشه داداش راه افتادیم سمت ماشین عقب نشستم بعد اینکه راه افتاد کم کم خوابم گرفت پشت دراز کشیدم کم کم چشام بسته شد بعد سیاهی مطلق بریم پارت بعدی

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است