#رمان_شکنجه_گر_من #پارت_235 به من میده نه تو.....و عقب عقب ر...

#رمان_شکنجه_گر_من #پارت_235

به من میده نه تو..... و عقب عقب رفتم و به سمت در دویدم.داد بلندي زد و گفت :تارا صبر کن.... ولی نایستادم.صداي دویدنش رو شنیدم.سرعتم رو بیشتر کردم . با کشیده شدن شالم از پشت جیغی زدم و سرعتم رو بیشتر کردم.حتی بیخیال شالم که روي زمین افتاده بود شدم.چیزي نمونده بود به در برسم که اینبار محکم از موهام گرفت و کشید. دهن باز کردم جیغ بکشم که دستش رو محکم روي دهنم گذاشت و یه دستش و هم زیر زانوم و از روي زمین بلندم کرد.تند تند دست و پا میزدم. ولی زور من کجا و زور ساشا کجا.سرم رو به سینش چسبوند و کنار گوشم گفت: بی خود تلاش نکن تا زمانی که من بخوام تو اینجا میمونی..... با شنیدن این حرف تازه یادم اومد کجام. خونه ي ساشا.... جایی که توش چهار ماه اسیر بودم.اونم به عنوان برده ي جنسی.... یاد تمام شکنجه ها و زجر هایی که کشیدم افتادم.درست میگفت.کاري از دست من بر نمیومد.مگه تو اون مدتی که اسیر بودم چیکار کردم؟پاهام از حرکت ایستادند.ساشا که متوجه این عقب نشینی من شد،لبخندي بهم زد و به سمت پله ها که به اتاق بالا ختم میشد رفت.دوباره برگشتم سر خونه ي اول.هم خوابی با ساشا..هرچند این بار شاید خشونت نباشه.در اتاق رو با پاش باز کرد و وارد شد.منو آروم روي تخت گذاشت و روي موهام رو نوازشی کرد و با صداي مهربونی گفت: تارا عزیزم من خوب میشم. با کمک تو خوب میشم.ولی اگه تو بري بدتر میشم. پس همین جا بمون. پشتم رو بهش کردم.اشکام بی اختیار از چشمام روان شده بود و روي بالشت میریخت. تنم رو از پشت تو بغلش گرفت و کنار گوشم گفت: یک آهنگ شنیدم چند وقت پیش.ظاهرا حرف دل منه. میخواي برات بزارم گوش بدي؟ جوابی بهش ندادم که ریز خندید و گفت پس میزارم. و گوشیشو از روي پا تختی برداشت و آهنگ رو پلی کرد.واقعا انگار این آهنگ وصف حال ساشا بود: چمدونت رو که میبندي من دیونه میدونم تو رفتی بر نمیگردي یک بار دیگه درکم کن بمون و شرمنده ام کن اگه بازم بدي کردم برو حق داري ترکم کن آره من بدم بدم بد یک بی رحم بیش از حد تحمل کن شرمنده ام کن آره من بدم بدم بد من هرچی بدتر میشم تو مهربون تر میشی من هر چی دور تر میشم تو هی نزدیک تر میشی من که اسیرت کردم من گوشه گیرت کردم به پاي من تو سوختی من تو رو پیرت کردم. آره من بدم... آره من بدم بدم بد یک بی رحم بیش از حد تحمل کن شرمنده ام کن. واقعا توقع داشت با شنیدن این آهنگ دلم به حالش بسوزه و باهاش بمونم؟ نه نمیزاشتم از احساساتم سو استفاده کنه.هیچ وقت نمیزاشتم.بوسه ي آرومی روي گونه ام کاشت و گفت: تارا جان اگه بخواي دنیا رو برات گلستون میکنم.فقط تو بخواه...... پوزخندي زدم و گفتم: نیازي نیست گلستون کنی فقط بزار از این جهنمی که برام ساختی برم بیرون. خنده ي آرومی کرد و آروم گفت: عاشقتم

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است