...میگفت:این سه‌پَره‌هایی که تو گلدون کنار شمعدونی درومدن خی...

.

.
.

میگفت:
این سه‌پَره‌هایی که تو گلدون کنار شمعدونی درومدن خیلی خوشگلن! سه‌پَره‌های کوچیکِ ظریفِ خوشرنگ... دوست داشتنی‌ان،نه؟
ولی خب همین خوشرنگای خوشگلِ ظریفِ دوستداشتنی علفن! علفایی که یه روزی یهویی گذرشون به گلدونِ شمعدونی افتاده و خودشونو تو خونه‌ی این شمعدونیه جا کردن!
یباره زیاد شدن،
یباره قد کشیدن،
و یباره ریشه دَووندن،
همین علفای سه‌پَره‌!
جا رو واسه شمعدونی تنگ کردن، جلوی قد کشیدنش رو گرفتن و بی‌حال و زردش کردن.
باید شمعدونی رو از دست این علفای خوشگل نجات داد، تا بتونه دوباره قد بکشه و رنگ به روش بیاد...تا که نفس تازه کنه...
حالا قضیه خیلی از ماها و زندگیامون قضیه همین شمعدونیه و علفه‌ست.
ما همین شمعدونیه‌ایم که یه علفایی یباره گذری میان تو خونه‌ی قلب و ذهنمون و خودشونو اونجا جا میکنن!
بعد هی قد میکشن
هی بزرگ میشن
هی رنگ به رگ و پیِشون می‌دَوه
و مام از رنگ و لعاب و پَره‌های ظریفشون هی ذوق میکنیم و دوسشون داریم.
ولی غافل ازینکه این علفا دارن ما شمعدونیا رو هر روز زردتر و بیحال‌تر میکنن، جلوی قد کشیدنمون رو میگیرن، جلوی گل دادنمون رو...!
باید حواسمون جمع باشه،
باید مثه امروز که علفای توی این گلدونِ شمعدونی رو کَندم و ریختم بیرون علفای زندگیمونو بکَنیم و بریزیم دور.
شمعدونیا نباید به علفایِ سه‌پَره‌ی خوشگلِ دورشون دلخوش کنن...
شمعدونیا باید قد بکشن...
شمعدونیا باید گُل بدن... آره گُل بدن...
#پست_جدید #لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار