پارت ۱۷

پارت ۱۷

یونگی:« خب... بیا کنارم وایسا. یه ابروم و انداختم بالا و‌با نیشخند بهش نگاه کردم. یونگی:« خب حالا هر حرکتی که من میرم و انجام بده. من:« این مسخره بازیا چیه ، خب یه بازی بزار. یونگی:« نمیدونم سیدیش هست یا نه صب کن. توی کشو رو گشت بعد چند دقیقه یه سیدی در اورد. یونگی:« فک کنم اینه. من:« بزارش. یونگی:« باوشه. گذاشت تو دستگاه. من رقص زیاد بلد نبودم اما باید ازش میبردم ، این نیاز به یه رو کم کنی داره تازه گیا داره خیلی پر رو میشه دیگه:|. دست اول زیاد وارد نبودم اما از دست دوم بهتر شدم. من:« بفرما... یاد بگیر یکم.. من زنم تو مردی.... نوچ نوچ نوچ نوچ. یونگی: « خب معلومه فرق داره! تو زنی اناطاف بدنت بیشتره •-•. من:« بهونه نیار الکی... من رقص بلد نیستم. یونگی:« پس چرا اون روز تو مهمونی میخواستی بری وسط!. من:« خودت باید جوابشو بدونی من میخواستم حرست و درارم. یونگی: «*-* *-* *-* *-*. من:« نگاه نکن اونجوری°-°. یونگی:« باشه... دیگه گذشته مهم نیست. رفتم تو اتاقم و یه دوش گرفتم و اومدم بیرون. داشتم موهام و خشک میکردم که دیدم یونگی تو اشپزخونس‌ من:« داری چیکار میکنی؟. یونگی:« میخوام شیرینی درست کنم... تو بلدی؟. من:« هی... کم و بیش. یونگی: « حیف شد من بلد نیستم. من:« انیشتگ اگه انگشتات خسته نمیشه بزنی گوگل میاره :|. یونگی:« اره راست میگیا ، چرا به ذهن خودم نرسید. من:« من همیشه راست گفتم. یونگی:« •-•. دستورش و زد تو اینترنت... یونگی:« بیا باهم درست کنیم. من:« هوم.. باشه فکر بدی نیست... اول آرد و میریزیم ، بعد تخم مرغ بد ، آب ، بعد اون یکی چی بود اسمش ، ببین داریم. یونگی:« چی؟. من:« وای اسمش یادم رفت... آها بکینگ پودر. یونگی:« اوکی... بیا. دادش بهم یکم ریختم توش. یکمم شکر و شیر. من:« اون سینی توی فرو بیار بدو. سینی رو آورد. منم یکی یکی با قاشق گرد گرد میریختم. من:« یونگی جان... یه موقع دستات خسته نشه! بیا شونه هات و بمالم خیلی کار کردی!. یونگی:« نه نیازی نیست خسته نشدم. من:« رو تو برم هی•-•. اومد پشتم و دوتا دستاش و دور کمرم حلقه کرد. من:« یونگی داری چیکار میکنی!. یونگی:« خسته ام. من:«*-* ، ول کن ببینم عه!. یونگی:« نمیخوام. من:« یونگی این شیرینی هارو میریزم روتا. یونگی:« بریز. اومدم بریزم روش که گفتم چرا شیرینی هارو بریزم! شیرو برداشتم و‌ریختم روش. یونگی:« تیناااااا. من:« چیه؟ مگه پیشیا شیر نمیخورن😂. یونگی:« دیوونه!!!. اردو برداشت و‌ریخت تو صورتم!. من:« یونگی... من حموم بدم خیلی بدی. یونگی:« تو ریختی منم ریختم دیگه😂😂. من:« خدا بگم چیکارت کنه... اوف با آرد یکی شدم... شیرینی هارو درست کردم و رفتم حموم. من:« اما شیر از ارد بدتره ، برو پنج ساعت خودت و بساب😆. یونگی:« برو دیگه😐............

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها