فیک REAL LIFE {پارت پنجم}

فیک REAL LIFE {پارت پنجم}

REAL LIFE PART5 تهیونگ:و کار خودم رو ادامه دادم آنقدر کارام زیاد بود متوجه ساعت نشدم. جیمین:در طبقه اول شرکت منتظر تهیونگ بدون ولی هرچقدر صبر کردم نیامد. تهیونگ: نگاهم به ساعت افتاد. ساعت ده شده بود که جیمین در رو باز کرد و نگرانی اومد داخل گفتم چی شده؟ جیمین:هیچ میدونی ساعت چنده میدونی چقدر منتظرت بودم !نگران شدم خب. تهیونگ:ببخشید ،آنقدر کار داشتم که که متوجه گذر زمان نشون خب بریم . شام بریم بیرون ؟؟ جیمین: دیر وقته بهتره من برم خونه .باشه برای یک شب دیگه. تهیونگ:با ناراحتی گفتم باش. من رفتم خونه جیمین هم رفت خونش. خسته بودم اشتها هم کور شده بود . رفتم خوابیدم. جیمین:حدود ساعت یازده بود رسیدم خونه. اصلا حوصله غذا خوردن نداشتم ولی گشنم بود . با این حال حدود ساعت 12بود که خوابیدم. تهیونگ:با صدای کوک گوشیم بیدار شدم حدود ساعت 7 بود. رفتم یه قهوه خوردم و به سمت شرکت حدود کردم. حدود ساعت 8/5بود که رسیدم شرکت. دنبال جیمین گشتم پیداش نکردم . با خودم گفتم حتما نیامده. جیمین :ساعت 7/5بود که گوشیم زنگ خورد تا آماده شم و یک لیوان قهوه بخورم شد8/5 رفتم شرکت حدود ساعت 9/5اونجا بودم رفتم تو اتاق تهیونگ مطمئن بودم اومده. رفتم و بعد از سلام و احوال پرسی رفتم تو اتاق خودم شروع کردن به انجام کار هام. تهیونگ:جیمین رفت تا به کاراش برسه من کار هامو شروع کردم که با نگاه به ساعت میزمو مرتب کردم حدود 10/40 بود . رفتم پیش جیمین و گفتم میشه تو هم بیای با هم با طراح حرف بزنیم. جیمین:قبول کردم. ...... ادامه:پارت بعد پارت بعد :+20لایک مرسی از حمایتاتون #FAKE #REAL #LIFE #fake #real #life #لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #خاصترین #پست_جدید #پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن #تکست_خاص #پروفایل

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است