(قسمت{11}پارت{5})وقتی اهنگ تموم شد آرسان یه جایی نگه داشت که...

(قسمت{11}پارت{5})

وقتی اهنگ تموم شد آرسان یه جایی نگه داشت که ناهار بخوریم بعدشم دوباره راه افتادیم سمت شمال خیلی هیجان زده بودم چون قرار بود خانواده ی آرسان رو ببینم ساعت حدودای هفت یا هشت شب بود که رسیدیم شمال آرسان روبه رویه یه ویلا که روبه رویه دریا بود نگه داشت ماشین رو دم در گذاشت و رفت داخل منم دستش رو گرفته بودم خودش کلید داشت کسی توی حیاط ویلا نبود آرسان رفت جلو تر منم باهاش رفتم در زد
+مامان جونم مهمون نمیخواین...... بعدش یه زن بدو بدو از آشپزخونه اومد آرسان رو بغل کرد
-این چه حرفیه عزیزم خوش اومدی ببین بخدا واسه خودت الفایی شدی ها
+ممنون مامان جونم بابااینا کجا هستن؟!
-مهتاب رفته لبه دریا بابات هم رفته خرید الان سرو کلشون پیدا میشه...... بعدش سرش رو سمت راست آرسان و چپ چرخوند منم پشته در قائم شده بودم خودمم نمیدونم چرا بعد مامان آرسان اخم ریزی کرد
-آرسان پس کو امگات نیاوردیش؟!...... آرسان لبخندی زد
+مادر من امگام اسم داره میترسونیش با اینجوری حرف زدنت که
-حالا کجاست؟!
+چون تو اینجوری صداش زدی نمیادش
-عه مسخره نکن دیگه کوش؟!
+ماهتیسا عزیزم کجایی بیا دیگه..... از پشته در اومدم داخل خونه سرم رو پایین انداختم کته آرسان رو سفت گرفتم
_سلام خوب هستین؟! من ماهتیسا هستم از دیدنتون خوشحالم.... مامان آرسان یه نگاهی به سرتا پام کرد و یه لبخند زد بعد نگاهی به صورتم کرد و لبخندش پررنگ تر شد

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار