رمان دورترین نزدیک کاور شخصیت ملیسا

رمان دورترین نزدیک کاور شخصیت ملیسا

#پارت_۱۱۴

خسته نشد! نفس کم اورده بودم
مصمم تراز قبل ادامه میداد به نفس نفس افتاده بودم
دیگه موندم چجوری بش بفهمونم لبشو گاز گرفتم یه لحظه اومدعقب باز اومد سمتم متعجب نگاش کردم قشنگ بحثوعوض کرد!
+باسامی حرف زدین؟!
بلندشدم برم نذاشت دستموکشید افتادم بغلش دستاشوحلقه کرد دورم
+تشابه اسمی!
سرمو گذاشتم روسینه ش
_بزاربگردم یه ماهور پیداکنم براخودم!
بااخم نگام کردو بلندشد
+خب برم من!
وا خوددرگیری داره این بشر
_کجا؟!
+هزارویکمین بار،من به کسی حساب پس نمیدم!
_هزارودومین بار، من هرکسی نیستم اصا من نباشم کی معادلات زندگیتو بهم بزنه !
+بله کی ابرومو همه جاببره!؟ شر شه برام!
_از خداتم باشه حالام میری شرکت تو توهمین مسیر خونه تاشرکت پیر میشی بی ذوق!
+حالاگریه نکن، شاید بردمت جایی!
_کی تو؟!
+اره دیگه بابچه ها ک نمیرم!
شونه بالاانداختم _میخای برو!
+یعنی برم!
_خوددانی!
+ترجیح میدم برم خوزستان برا کارم!‌
_میری؟!
+ببینم چی میشه...! شاید یکی دیگرو بفرستم!
رفت شرکت منم رفتم یکم کارارو بکنم بعدم ناهار!
همش فکرم پیش این بود یعنی میره! خب معلومه که میره! کارش اولویته اما من ؟! هووف من کجای زندگیتم اخه...!
تقریباناهار آماده بود که ماهورم رسید...
_عه زود اومدی!
+میخای برم شب بیام؟!
_نه بشین ناهارتو بخور
داشتیم ناهار میخوردیم فکرم هنوز رواین بود که بچه هامیرن اگه قبلابود عمرا بدون من میرفتن!
+ترانه
_بله
+همه کارا دانشگاه اوکی شد دیگه؟
_والا اگه شما اون نمره قشنگه رو که حقمه بم بدی اوکیه!
+اگه حقت باشه که اره
_خب پ تموم
+فقط اومدم ناهارو بخورم کلی کار دارم باید تا فردا تموم شن
_حالا چرا عجله!
+کاره دیگه باید تموم شه
 نکنه این میخادبره!ناهارشو تند تندخوردو باز رفت!  دیوونم کردن! پاشدم ظرفارو جمع کردم یه فیلم کمدی گذاشتم ک نگا کنم اصلاکیف نداد! کانالارو بالاپایین کردم به خودم که  اومدم ساعت هشت شده بود لازانیارو اوکی کردمو هنوماهور نیومده بود!
حوصله م سررف! آهنگ گذاشتمو شروع کردم به رقصیدن باش! قشنگ توفاز رقصیدنم بودم یهوکه برگشتم باماهور چش تو چش شدم! اهنگوقطع کردم...
_ کی اومدی متوجه نشدم!
+والا شماداشتی هنرنمایی میکردی!
_حوصلم سر رفته بود، خب بریم شام!
سرشام گوشیش زنگ خورد
+بله!؟
...
+باشه میگم
...
+اره سرصبح دیگه!
...
+میبینمت خداحافظ!
این کجامیره!
بیخیال باغذام بازی میکردم، شامشو که تموم کرد میخاست بلند شه بره
+میخوای بریم بیرون؟!
_نخیرشمابه کارات برس!
لبخندی زدو رفت تواتاقش پسره ی بی درک!
اه ساعت ده شبم که نمیشه خابید!
یه لباس گرمترپوشیدم هندزفریموزدم رفتم ویه شکلات داغ آماده کردم رفتم توحیاط...
روتاب نشسته بودم این پسرم تعادل رفتاری نداره! کلاخوددرگیری داره!...

#دورترین_نزدیک
#پست_جدید #لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #love #عاشقانه #تکست_خاص #دخترونه

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است