رمان دورترین نزدیک

رمان دورترین نزدیک

#پارت_۲۱۸

حداقلش اینه میتونم برم بیرون
گرچه شمیم جان خودشو انداخت وسط ک باهام میاد!
شمیم: بریم
در ماشینو بستم و شمیم راه افتاد
شمیم: این تیپ بیشتر بهت میاد
_میدونم!
شمیم: شروین ی لقمه م نخورد! زل زده بود بهت
_دلارا جون ک هستن چشش ب همون باشه!
شمیم خندید: دلارا فقط حرص میخورد! منم خوشم نمیاد ازش اما به هرحال دوست شیداست!
_دختره ی نچسب!
شمیم: بزار بریم دبی راحت میشیم خیلی وقته مسافرت نرفتیم!
_اونم ک میریم گویا برا کاره ن تفریح!شمیم: ب پسرا کاری ندارم ما میزنیم بیرون!
خندیدم: فکر خوبیه!
شمیم نگه داشتو پیاده شدیم
فق نگا میکردیم دریغ از خریدن چیزی
داشتیم میرفتیم بیرون
شمیم: ترانه اون لباسه
نگاس کردم ی لباس کوتاه مشکی بود ک آستینم داشتو دامنش تا بالا روی زانو
_میخوای بخری؟
شمیم: هووف برا تو میگم دیگه! بهت میاد مشکی!
با لبخند رفتیم خریدیمش سایز خودم بود دقیق
یکم لباسو خرتو پرت خریدیم یاد ملیس افتادم!
رفتیم بیرون
شمیم: با یه نوشیدنی چطوری؟
_نه نمیشه گفت!
بعد خوردن نوشیدنی یکمم برا بقیه خرید کردیم ک زنگ زدن گویا ب شمیم گفتن ناهار بریم خونه!
_چرا حالا؟
شمیم: نمیدونم! شاهین میگ شروین عصبی شده ک تنها اومدیم!
_انتظار داره دستشویی م میریم با محافظ بریم؟!
شمیم: حق داره! کم دشمن نداره ک میخوان ب ی طریقی زمینش بزنن! بریم
برگشتیم خونه پیاده شدم خریدارو آوردن تو
کیفمو پرت کردم رو مبل بعد شستن دستام با شمیم رفتیم سرمیز
شروین: کی بهتون اجازه داد تنها برید بیرون؟ شمیم تو دیگه چرا؟
_نیازی ب اجازه گرفتن ندیدم!! در ضمن حالا ک چیزی نشده!
شروین: میخوای بشینم ببینم چیزی بشه؟
شونه بالا انداختم غذامو خوردم
روشنک: خب خوشگذشت؟!
_اره میومدی جات خالی
روشنک: نشستم نگرانی اقاتونو نگا کردم! دلاراعم حرص میخورد اصا خیلی دیدنی بودن!
_حقشه!
دلارا: شروین من برم خونه!
شروین: چرا؟
دلارا: شب میام پیشت
شروین ب من نگا کرد: لازم نیست نمیخواد بیای
دلارا عصبی بهم نگا کرد: باشه خداحافظ
گویا نمیخواستم ببره برسونتش
اوهه میترسه بچه من بدتر قهر کنم!
بلند شدم رفتم سمت آشپزخونه نوشابه ریختم تو لیوان اینا ک جز مشروبو چیزای الکلی چیزی نمیارن سر میز!
داشتم نوشابمو میخوردم ک شروین اومد
لیوانو نصفه رو گذاشتم رو اپن
دست ب سینه وایسادم
شروین: چته؟!
_باید چیزیم باشه؟
اومد نزدیکتر: تابلوعه
این چرا اینجوری نگام میکنه با اون چشای رنگیش
سروصدای شیدا رو شنیدم گویا اونم داشت میومد خواستم حرفی بزنم چونمو گرفت سرشو کج کرد بوسیدم
ب ثانیه نکشیده هلش دادم بی توجه برم بیرون ک با شیدا سینه ب سینه شدم
رفت عقب منم رفتم بیرون
اخیشششش دلم خنک شد کلا! البته گرچه گناه داری ولی خب حقتههههههه...

#دورترین_نزدیک


#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #پست_جدید #پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن #خاص #جذاب #عاشقانه #زیبا #عشق #دخترونه

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است