پارت ۱۱ شانس دوباره

پارت ۱۱ شانس دوباره

مینچا=بله چی میخواستی بگی
مین سو = میشه موهامو ببافی؟
مینچا= :/ بیا ببافم
جیمین=ولی قبلش باید بیای با من حرف بزنیم
مینچا=یه لحظه مین سو حالا میام
جیهوپ=یاا اگه به من میگفتی منم میتونستم ببافم
مین سو = مگه بلدی؟؟
جیهوپ=آره به خاطر عشقم یاد گرفتم
مینچا=بحث داره عاشقانه میشه بیا بریم
جیمین=بیا باهم رفتیم پابین نشتیم رو تاب
مینچا=خب دارم میشنوم
جیمین=خب میخواستم بهم یه کمکی بکنی
مینچا=در مورد چی
جیمین = از یه دختر خوشم میاد
مینچا=امیدوارم زانبی نیست
جیمین=نه بابا😂خب داشتم میگفتم نمیدونم چجوری بهش بگم
مینچا=خب عشقت یک طرفس؟
جیمین=نه فکر کنم اونم حسی بهم داره
مینچا=خب دختره خوش شانسه که همچین پسری عاشقش شده حسودیم شد😂
جیمین=خب چیکار کنم
مینچا=خب برو با شجاعت جلوش وایستا و بهش بگو دوسش داری یا قبولت میکنه یا رد
جیمین=خب یعنی الان بهش بگم
مینچا=میدونی من تو کلا همه نمیدونیم فردا قراره زنده بمونیم یا نه پس وقت رو تلف نکن
جیمین=خب نمیخوام تلف کنم میخوام حالا بهش بگم
مینچا=بهش زنگ میزنی؟
شوگا=هایی
جیمین=☹
شوگا=چی شد
مینچا=سلام پیشو
شوگا=بریم بخوابیم من خوابم میاد
مینچا=باشه جیمین فردا در موردش دوباره صحبت میکنیم
جیمین=باشه شب به خیر
مینچا=با شوگا رفتیم داخل خب شوگا جونم نظرت چیه امشب یکم خوش بگذرونیم
شوگا=مثلا چیکار کنیم
مینچا=بریم خوردنی برداریم تو اتاق تا صب فیلم ببینیم
شوگا=پس تو برو بالا فیلم رو انتخاب کن منم خوراکی هارو میارم
مینچا=باشه رفتم بالا تو اتاق داشتم فیلم انتخاب میکردم که چشمم به یک فیلم ترسناک خورد آهان این خوبه
جیمین=شوگا نمیشد فقط یکم دیر تر میومدی فقط چند دقیقه
شوگا=چرا؟؟
جیمین=داشتم به مینچا چیز خیلی مهمی میگفتم
شوگا=خب بعدا میگی من باید برم مینچا منتظرمه
جیمین=چرا منتظرت باشه؟
شوگا=چون قراره فیلم ببینیم
جیمین=منم میام
شوگا=نه یعنی البته بیا
جیمین=خب من میرم بالا رفتم بالا در اتاق رو باز کردم مینچا رو تخت نشسته بود
مینچا=شوگا اومدی عه جیمین
جیمین=مهمون نمیخوای میشه منم بیام؟؟
مینچا=وایی عالی شد بیا
شوگا=با بی حوصلگی تمام از پله ها داشتم بالا میرفتم قرار بود مینچا جوابم رو بهم بگه حالا پیش جیمین چه جوری بگه رسیدم جلو در با لبخند درو باز کردم دیدم جیمین خودشو تو بغل مینچا جا کرده یعنی به زور خودمو کنترل میکردم
مینچا=پیشی من بیا اینجا اومد کنارم نشست فیلم رو باز‌کردم و سرم رو گذاشتم رو شونش اونم موهامو بو و نوازش میکرد خیلی حس خوبی بود که همچین آدم هایی تو زندگیت داشته باشی
شوگا=فیلم تموم شد برگشتم طرف مینچا دیدم خوابیده جیمینم خوابیده بود مینچا رو از جیمین جدا کردم و تو بغل خودم جاش دادم که از خواب پرید
مینچا=واییی
شوگا =چی شد
مینچا=من به مامان بابا زنگ نزدم حتما خیلی نگرانن!!
شوگا=بخواب فردا صب زنگ میزنیم برگشتم طرفش دیدم بازم خوابش برده از این حد کیوتی مینچا ذوق کردم وایی چرا این بشر اینقدر دوست داشتنیه؟؟!!

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار