پارت ۵ # (هخامنش)به جان یونا پشمام ریختا یعنی از اون خفنا بو...

پارت ۵ # 

(هخامنش) به جان یونا پشمام ریختا یعنی از اون خفنا بود بعد از کلی دعوا با یونا سوار ماشین شدیم همین رسیدیم خونه هر کدومی وری رفتیم من رفتم اتاقم فردا اون دختره میومد باید سرحال باشم  صبح با صدای نکره یونا پاشدم ی دوش۱۰ دیقه ای گرفتم ی بلوز مشکی با ی شلوار اسلش پوشیدم رفتم سر صبحونه اونم خوردم دختره ساعت ۱۱ میومد  الان ساعت ۱۰ و ۴۵ بود رفتم اتاق کارم که اومد بیاد اونجا   با پرونده  ها مشغول شدم بعد ی ربع دختره اومد  دختره هیچ حسی تو صورتش نبود خیلی قیافش ترسناک بود چیزی که بیشتر ترسناکش میکرد چشای قرمزش بود انگار واقعا خوناشام بود  اون انگار زیادتعجب نکرد چون فقط ی ابروشو بالا داد  فک کنم ته تعجبش همین بود  (افرا)  صبح که بیدار شدم ی هودی مشکی روش نوشته بود bloodپوشیدم بعد ی شلوار اسلش مشکی باهاش با آل استارای مشکی ی کلاه کپ گذاشتم مشکی بود ست همیشگیم  بعد خوردن دو لقمه صبحونه چون بقیه توواتاقشون بودن بدون سر و صدا رفتم تو ماشین آهنگ تازیانه تتلو پخش شد  به آدرس نگا کردم همین بود با کلی بدبختی به بادیگارده توضیح دادم کیم که رام داد همین رفتم تو اتاق یارو از شدت تعجب ابروم پرید بالا (ته تعجبشه)   یارو کپ کرد همون دیشبیه بود  من با صدای همیشه سردم که به خاطر داد و فریاد دیشب گرفته بود سلام کردم  من: سلام  اون با شک نگام کرد  یارو : ااااممم سلام من هخامنش هستم فقط شما پسری ؟  من ریلکس : نع  هخا: (چه صمیمی) آهان     1

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است