{قسمت(11)پارت{8}}+تق تق..... چشمام رو باز کردم با صدایی که ا...

{قسمت(11)پارت{8}}

+تق تق..... چشمام رو باز کردم با صدایی که انگار از تهه چاه درمیاد
_کیه؟!
+داداشی بیاین پایین مامان شام رو آماده کرده
_باشه الان میایم... از تخت اومدم پایین رفتم سمت روشویی صورتم رو یه آبی زدم برگشتم توی اتاق ماهتیسا بیدار شده بود
_سلام خانومم خوب خوابیدی؟!
+آره خیلی خوب خوابیدم.... رفت سمت حمام دو دقیقه یی بیرون اومد روی تخت نشسته بودم اومد نزدیکم رو به روم ایستاد منم نگاهش میکردم دوتا دستاش رو دور گردنم حلقه کرد نمیدونم چش شده بود (با خودتونه میخاین بخونین میخاین هم نخونین) صورتش سرخه سرخ بود و چشماش خمار شده بود پاهاشو دور کمرم حلقه کرد و نشست روی پاهام بدنش داغ بود با اون چشماش داشت دیوونم میکرد دستمو دور صورتش نقاب کردم خیلی داغ بود
_ماهتیسا عزیزم خیلی داغی مریض شدی؟!..... ولی حرفی نزد داشت سرشو میاورد نزدیک صورتم ولی من رفتم عقب حالش خوب نبود با نگرانی بهش نگاه میکردم با صدایی آروم ولی لرزون خیلی نگران بودم گفتم
_ماهتیسا تو توی دوره ی ج. ج. فت گ. یری هستی....مطمئنم توی دوره ی جفت گیریه وای(نمیتونم توضیح بدم😂خودتون بفهمین) نه الان نمیخام اینکارو کنم روی دوتا دستام بلندش کردم بردمش توی حمام گذاشتمش توی وان آب سرد رو باز کردم هم نگران بودم هم ناراحت نمیدونم چرا یه ده دقیقه ی گذشت ماهتیسا به حالت عادیش برگشت







(سلام بلاخره اومدم😅ببخشید دیر شده واسه رمان 🙃❤️)

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است