رمان کاکتوس پارت ۷۹

رمان کاکتوس پارت ۷۹

یادم رفت نفس بکشم. لیوان دوغی که توی دستم بود و داشتم می رفت سمت لبم بین راه متوقف شد.

آیین دست داغشو گذاشته بود روی دستم و با انگشتاش جای خالی بین انگشتامو پر کرده بود.
دقیقا مثل یه زوج عاشق پیشه که میخوان کسی نفهمه و از زیر میز دستای همو میگیرن.

باید به خودم می اومدم و می زدم تو گوشش. معنی این کاراش چیه؟
یه بار سیلی می زنه یه بار بغل می کنه یه بار تا حد مرگ کتک می زنه، یه بار شکنجه میده اینم که از الان.

بتید خودمو جمع و جور می کردم اما حسابی با همین دست گرفتن ساده داغ کروه بودم و از گوشام حرارت می زد بیرون.

با هر بدبختی ای که بود خودمو جمع و جور کردم و سعی کردم دستمو از دستش بکشم بیرون.

وقتی تلاشای منو برای بیرون اوردن دستم دید فشار انگشتاشو زیاد کرد. اونقدر زیاد که از شدت درد کم مونده بود یه آخ جانانه بگم.
ولی نباید این کارو می کردم، اگه بقیه می فهمیدن برای خودم حرف در میومد چون اونی که نشست پیش آیین من بودم.

اینم یکی دیگه از کاراش بود، جوری که حتی نتونم جیک بزنم شکنجم می کرد.

اشک توی چشمام جمع شد، هیچ کس حواسش به من نبود که چرا چیزی نمیخورم.

آیین ریلکس داشت با یه دست سالاد می خورد جوری که هیچ کس مشکوک نشه.

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار