رمان فرقه سیاه:پارت بیست و نهم⬇️

رمان فرقه سیاه:پارت بیست و نهم⬇️

امیر-عجب........خود محمد چی؟؟ نسیم- چیز زیادی ازش نمیدونم تو بچگی خانوادش توسط یه جن کشته میشن گویا
خواهرش برای سرگرمی احضار روح انجام میده اما یه جن کافر رو احضار میکنه و این
که محمد چطوری زنده مونده رو کسی نمیدونه اما میدونم که بعضی وقتا جن ها رو
میبینه.... امیر-چه باحال.... نسیم-باور کن اونقدرا هم که فکر میکنی باحال نیست،جن ها زیاد مهربون نیستن...خب
بریم برای امروز دیگه بسه..... با نسیم از اتاق خارج شدیم و به سمت محمد و شاهین که هنوز کنار میز کامپیوتر ها
ایستاده بودن رفتیم.
محمد-همه چی رو بهش گفتی؟
نسیم-اوهوم آمادس
محمد-........ محمد خواست چیزی بگه که یکی از کارمندا که پشت کامپیوتر بود داد زد
کارمند- قربان باید اینو ببینید
محمد به سمت کارمند رفت و به مانیتور کامپیوترش نگاه کرد و ماهم پشت سرش رفتیم.
محمد-بیارش رو نمایشگر
با این حرف محمد،کارمنده دکمه ای رو فشار داد و یه تصویر نقشه اومد رو صفحه و یه
نقطه قرمز چشمک زن روش بود.
محمد- یه گزارش رسیده از پزشکی قانونی بنظر میرسه یه حملس و یه تصویر که دوربینا
گرفتن نشون میده خسرو اونجاست،سریع آماده بشین همه غیر امیر..... امیر- چرا من نیام؟
محمد- چون قراره نفوذی باشی و نباید کسی چهرت رو ببینه.... جوابی نداشتم بدم حق با اون بود و نسیم و شاهین و چندتا مامور دیگه رفتن به سمت
همون در فلزی که دیگه شک نداشتم اسلحه خونس و بعد از چند دقیقه با اسلحه و
کلی تجهیزات اومدن بیرون و محمد به کارمندا گفت
محمد-با سازمان تماس بگیرید و براشون توضیح بدین و بگین گشتی ها و نیروهای
کالانتری دخالت نکنن.
محمد و بقیه سریع از به سمت خروجی رفتن و درو باز کردن و رفتن بیرون منم همونجا
پیش یکی از کارمندا نشستم و به نمایشگر نگاه میکردم.
___________
پارت بعدی روهم الان میزارم،امیدوارم تا اینجا از رمان خوشتون اومده باشه🌹

#رمان #رمان_ایرانی #داستان #داستان_ترسناک #ویسگون

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار