رمان فرقه سیاه:پارت سی ام⬇️

رمان فرقه سیاه:پارت سی ام⬇️

محمد
به پارکینگ که رسیدیم همه سریع سوار ماشین ها شدیم و من و یه راننده به همراه
نسیم و دوتا مامور دیگه سوار یه ماشین شدیم و شاهین هم به همراه چهار مامور دیگه
وارد ماشین دیگه شدن و به سمت اداره پزشکی قانونی حرکت کردیم،واقعا اونجا چیکار
داشتن؟؟ چرا باید به اونجا حمله کنن...... صدای شاهین از تو بیسیم ماشین پخش شد
شاهین- پنج دقیقه دیگه میرسیم فرمانده،ضربتی میریم تو؟
محمد- منفیه،اگر هنوز اونجا باشن نباید متوجه ما بشن و سعی کنید زنده دستگیرشون
کنید،در اصلی برقش از کار افتاده باز نمیشه تا قبل رسیدن یه راه ورود پیدا میکنیم.
شاهین- دریافت شد
به نسیم نگاهی کردم و نسیم داشت با تبلتش کار میکرد.
محمد-به کجا رسیدی؟
نسیم-در اصلی برقش قطع شده نمیشه بازش کرد،دوربین ها هم از کار افتادن معلوم
نیست داخل چخبره،ولی درپارکینگ برقش وصله میتونم بازش کنم
شاهین- یک دقیقه..... محمد- به سمت در پارکینگ برین
شاهین-بیست ثانیه
محمد-نسیم پارکینگو باز کن
نسیم دکمه ای روی تبلتش فشار داد و در پارکینگ باز شد و به آرومی اول ماشین شاهین
و بعدش ما وارد پارکینگ شدیم و همگی به آرومی از ماشین پیاده شدیم و اسلحه ها رو
به آرومی بدون این که صدایی ایجاد کنن مسلح کردیم و برای گرفتن آرایش علامت دادم و به آرومی دستور حرکت دادم و به آرومی جلو رفتیم،پارکینگ خلوت و ساکت بود
و به سمت ورودی اصلی رفتیم و شاهین راه پله رو چک کرد
شاهین-امنه
به سمت ورودی اصلی رفتیم و وارد ساختمون اصلی شدیم و کلی دکتر و پرستار افتاده
بودن رو زمین ولی ردی از خون نبود.... شاهین- حرومیا...... محمد- احساستی نشید،الان وقتش نیست به مامورا اشاره کردم وضعیت کسایی که
افتادن رو زمین رو برسی کنن
یکی از مامورا- قربان زندن،فقط بیهوش شدن
محمد-خیلی خوب،نسیم با دو نفر برو سمت اتاق کنترل ببین میتونی دوربین و ها و
سیستم امنیتی رو راه بندازی یا نه...
___________________
#رمان #رمان_ایرانی #داستان #داستان_ترسناک #ویسگون

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها