پارت》156

پارت》156

از بیقراری خودم بود یا تشنگی وسط راه ایستادم و قمقمه‌ی آبُ باز کردم
راه زیادی رو اومده بودم حتی شعله‌ی آتیش شام هم دیگه پیدا نبود
پشت هزار پستی و بلندی شنی گم شده بود
در حدی که دهنم خشک نشه آب خوردم
اگر توی فاصله های نزدیک ، کم کم آب میخوردم بدنم خیلی بهتر عمل میکرد ، راز زندگی تو طبیعت همین بود
قبل از تشنگی اب بخور قبل از گرسنگی غذا
خیسی دور دهنمو با استین گرفتم و نفسی چاق کردم
دستمو به کمرم گرفتم و دور تا دور رو نگاه کردم
تا چشم کار میکرد خاک بود و بوته‌های خار
یکم زیادی مُرتد بود
کویر اینجوری به دل آدم وهم و وحشت مینداخت
سعی کردم توجهی نکنم و راهمو‌ ادامه بدم
راه طولانی شد
اونقدر که دوبار دیگه استراحت کنم
بالاخره بالای شیاری رسیدم که میرفت سمت دره
زانو زدم و بند کفشامو سفت کردم
کف دستامو خاک مالیدم و محتاط دستمو به زاویه تیز یه سنگ بند کردم
شیبش از چیزی که انتظارشو میکشیدم بیشتر بود
پامو لای درز سنگی گذاشتم و پایین رفتم
شانس دوم امشب ، علاوه بر مهتابی بودن شب جنس سفت و قابل اطمینان همین سنگا بود
عرق پیشونیمو با پشت دست گرفتم و همه وزنمو با تکیه دادن  انداختم رو دست چپم
تا کف دره چیز زیادی نمونده بود
پای چپمو هم‌به دنبال دست همون سمت یه پله پایینتر فرستادم و باقی بدنمو دنبالشون کشوندم
این زیگزاگی پایین رفتن اونقد ادامه داشت تا بالاخره پام‌خاک نرم کف دره رو لمس کنه
شیش یا هفت متر عمق داشت
نور ماه مثل باریکه ای آب به سختی راه خودشو از لای شکاف تنگ دره پیدا میکرد و این حوالی رو روشن میکرد
توی کنج سنگ ها یه سری درختچه‌های بی ثمر سبز شده بود که قد بعضیاشون تا روی شونه‌ی آدم هم میرسید
بعد از چند متر حرکت رو به جلو متوجه میشدی شیب همچنان داره به سمت پایین میره و عمق بیشتر میشه
حالا میشد به دلیل بیهوشی کسایی که از اینجا گذر میکنن پی برد
سمت چپ یه دیواره‌ی سنگی سر به اسمون کشیده
سمت راست هم همینطور
و روزنه‌ی هوایی که حداقل هشت متر از منافذ تنفسی آدم فاصله داره
مثل یه قبر سر باز

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار