پارت۱۰

پارت۱۰

ات=ازت‌متنفرم
ن ه =ات باسرعت تمام به سمت جنگل میدوید و گریه میکرد
ساعت مچی رودستشو دید
دید ساعت ۲هست دوساعته داره میدوه
بعد چند لحظه از حال رفت
ات = چشمامو واز کردم توکلبه ای بودم خیلی خوش گل بود
دورو برمو نگاه کردم
یه عکس دیدم یه بچه و یه پیرزن .
بعد دوباره داشتم اسکن میکردم که صدای در آمد
برگشت مو دیدم
که پیرزن وارد شود
بمن نگاه کردو گفت بهوش اومدی
گفتم بله
راستی ساعت چنده
پیرزن =۷
ات=یعنی ۵ ساعته خوابم
پیرزن=اره اسبس خسته بودی
ات=میشه چند وقت کنارتوم بمونم
باتعجب نگام میکردو
گفتم
لطفا
گفت تاحر وقت میخوای بمون
گفتم ممنون
راستی اسمتون چیه
پیرزن=میتونی مامان بزرگ منو صدا کنی
ات=بله
راستی
این بچه تو عکس کیه
نو مه
ات=اها
چرا میخوای این جا بمونی
هرکی‌میاد میخواد فرار کنه
میشه بعدم بهتون بگم

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار