ترانه ای روی زمین افتاده بود. قناری کوچکی آن را برداشت و در ...

ترانه ای روی زمین افتاده بود. قناری کوچکی آن را برداشت و در گلوی نازک خود ریخت.

ترانه در قناری جاری شد. با او درآمیخت. ترانه آب شد. ترانه خون شد. ترانه نفس شد و زندگی. قناری ترانه را سر داد. ترانه از گلوی قناری به اوج رسید. ترانه معنا یافت. ترانه جان گرفت. قناری، نیز و همه دانستند که از این پس ترانه بودن است ترانه هستی هست ترانه جان قناری است و.......... ایمان، ترانه آدمی ست. قناری بی ترانه می میرد و آدمی بی ایمان

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است