آخرین جرعه ی کنیاک را سرکشیدم بدون هیچ حرفی سوئیچ رو برداشتم...

آخرین جرعه ی کنیاک را سرکشیدم

بدون هیچ حرفی سوئیچ رو برداشتم و به پارکینگ رفتم نشستم و سرم رو روی غربیلک فرمون گذاشتم،تو مستی فقط خوبیهات تو ذهنم میومد جدا از تمام بدیهات... استارت زدم و از پارکینگ بیرون اومدم ساعت 3صبح بود از چندمین روز پاییز میگذشت... آهنگ فریدون فروغی پخش میشد،نم نم هم بارون میزد از کیوسک یه پاکت از وینستون همیشگی خریدم انداختم تو اتوبان باز هم آهنگ فریدون.... هارمونی زیبایی بین موزیک بارون و دود شده بود... ساعت3.27 مطمئن بودم خوابی تلفنو برداشتم شمارت به همون اسم سیو بود با دو تا قلب زنگ زدم -مشترک مورد نظر در حال مکالمه میباشد... بعد اون دیگه نمیدونم چی شد، فقط اینو یادم هست که ماشین تندتر از حد معمول می رفت ومن بین دوز بالای الکل خواب سیگار و فریدون و بارون محو تمام تو شده بودم... دیگه یادم نیست که چی شد فقط صدای زنان و مردانی که در جست و جوی دکتر بودند و میشنیدم و صدای زنگ تلفنم که لابلای جمعیت حس میشد...

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار