فرودگاهچند ساعت مانده به پروازاکیپ مسافران وارد سالن می شوند...

فرودگاه

چند ساعت مانده به پرواز اکیپ مسافران وارد سالن می شوند که بزرگی و عظمت فرودگاه چشم همه را می گیرد! درخت های نخل واقعی و مصنوعی که قابل تشخیص از هم نیستند! بزرگی سالن به حدی هست که برخی بر روی مونوریل به جلو می رفتند! در انتهای سالن همه منتظر بودند ، اما نه در انتظار هواپیما! قطار از راه رسید و همه مسافران را سوار کرد که به سالن بعدی پرواز برساند! بزرگ و چشم گیر! مسافران به گیشه هواپیمایی جمهوری اسلامی رسیدند! پرواز به ایران.... تاخیر طولانی همه را کلافه کرده بود! بلاخره هواپیما سرویس شد و مسافران هم از راه رو هایی وارد هواپیما شدند! هم همه و خوش بش ها شروع شد هر کسی از خوشی های سفر تعریف میکرد! هم همه و خنده و خوشحالی از باز گشت به وطن... غول آهنی از زمین به هوا برخواست! حرکت رو به بالا را می شد حس کرد.. ناگهان این پرنده عظیم جسه که نفسش بند آمده بود تکان شدیدی خورد !! برخی از مسافران کمی خودشان را جمع و جور کردند! انگار یادشان رفت که می خندیدند! بعضی از چهره ها که مست خوشگذرانی بودند، در هم کشیده شدند! هواپیما بجای اوج گرفتن در مسیر افق حرکت میکرد! احساس امنیت باعث شد که برخی از مسافران برای غلبه بر ترس شان به حرف زدن ادامه بدهند... هنوز دقایقی نگذشته بود که همانند پرنده ای که بالش زخمی هست، هواپیما هم بی تعادل شد..! سکوت حاکم شد و صدای نفس مسافران در بین صدای موتور می پیچید.. کسی را یارای سخن گفتن نبود! قدرت تکلم را کسی نداشت تا از خدمه بپرسد که چه شده! خلبان هم از بل بل زبانی افتاده بود! انگار که او هم مرده بود! هواپیما قصد بازگشت به فرودگاه را داشت! ولی خستگی این پرنده پیر ، یاری برگشت نداشت! ناگهان زمین همانند سنگی به سمت پرنده آهنی پرتاب شد! .....ادامه....

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

Loading...