نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت 14 بدون هیچ حرفی با گریه دوییدم رفتم بالا من : سودا .. سودا جوونی .. خواهریی درو باز کن سودا : ابجی میخوام تنها باشم من : باز کن لطفا درو باز کرد ...

پارت 14 بدون هیچ حرفی با گریه دوییدم رفتم بالا من : سودا .. سودا جوونی .. خواهریی درو باز کن سودا : ابجی میخوام تنها باشم من : باز کن لطفا درو باز کرد من : خوشگلم خوبی اذیتت کردن ؟ سودا با گریه و هق هق سودا : ...

#پارت_۸ کشیدم کنار که اونم دوباره اومد پشت سرم..یه ۲۰۶ بود ..ای بابا این دیگ چه احمقیه خب بیا بروووو دیگ ...دوباره ماشینو کشیدم اونور که دوباره اومد پشتم یه ۱۰مین همینجوری گذشت اعصابم خورد ...

#پارت_۸ کشیدم کنار که اونم دوباره اومد پشت سرم..یه ۲۰۶ بود ..ای بابا این دیگ چه احمقیه خب بیا بروووو دیگ ...دوباره ماشینو کشیدم اونور که دوباره اومد پشتم یه ۱۰مین همینجوری گذشت اعصابم خورد شد دیگ گفتم به درک سرعت ماشینو بردم بالا به اهنگ ولوم دادم ..تقریبا نزدیکای ...

خواستم حرفی بزنم که با عصبانیت توپید بهم +فقط خفشو و راه بیفت ترسیدم که ابروریزی جلوی بقیه راه بندازه،چیزی نگفتم و دنبالش راه افتادم خداروشکر سالن تاریک بود و کسی متوجه شد حتی امیرم ...

خواستم حرفی بزنم که با عصبانیت توپید بهم +فقط خفشو و راه بیفت ترسیدم که ابروریزی جلوی بقیه راه بندازه،چیزی نگفتم و دنبالش راه افتادم خداروشکر سالن تاریک بود و کسی متوجه شد حتی امیرم جرئت نکرد اعتراضی کنه در ی اتاق تو طبقه بالا رو باز کرد و هولم ...

سرگذشت واقعی خودمه قسمت پانزدهم عشق ویسگونی ❤ ️ حوصلم سر رفته بود مث همیشه تو ویسگون تو پیج مهران میگشتم و کامنتارو میخوندم که یهو دختری به نام نرگس براش کامنت گذاشت _کجایی مهران ...

سرگذشت واقعی خودمه قسمت پانزدهم عشق ویسگونی ❤ ️ حوصلم سر رفته بود مث همیشه تو ویسگون تو پیج مهران میگشتم و کامنتارو میخوندم که یهو دختری به نام نرگس براش کامنت گذاشت _کجایی مهران جونی مهران همون موقع کامنت گذاشت _ممنونم نرگس خانم هزار بار گفتم درست منو صدا ...

رمان تاوان دروغ #پارت_سیزدهم بنامین اومد و همه چی حله . نشستم رو تخت بهدخت و رفتم تو اینستا حدود یه ربعی بود تو اینستا بودم که یهو با داد بهدخت از جام پریدم : ...

رمان تاوان دروغ #پارت_سیزدهم بنامین اومد و همه چی حله . نشستم رو تخت بهدخت و رفتم تو اینستا حدود یه ربعی بود تو اینستا بودم که یهو با داد بهدخت از جام پریدم : خاااک تو سرت نازی . یه ساعته تو گوشی . بدو لباس بپوش الان پسره ...

رمان تاوان دروغ #پارت_پنجم مامانم: نازنین بیا پایین مهمون ویژه داریم. واااا این وقت صبح مهمون کیه دیگه ؟ اونم ویژه ؟ _مامان نمیشه بگی بعدا بیاد خونه خیلی خوابم میاد؟ اخه این وقت صبح ...

رمان تاوان دروغ #پارت_پنجم مامانم: نازنین بیا پایین مهمون ویژه داریم. واااا این وقت صبح مهمون کیه دیگه ؟ اونم ویژه ؟ _مامان نمیشه بگی بعدا بیاد خونه خیلی خوابم میاد؟ اخه این وقت صبح حال مهمون ندارم. _ اِوا پاشو ببینم دخترجون زشته. بعدشم ساعت ۱۱ نمیخوای پاشی؟ ! ...

#پارت37: بابا هیچ وقت به سلامتیش اهمیت نمی داد. - بابا! مگه من سیصد مرتبه نگفتم قرصات رو به موقع بخور؟ سرش رو به پشتی مبل تکیه داد و گفت: - فقط تنهام بذار! - ...

#پارت37: بابا هیچ وقت به سلامتیش اهمیت نمی داد. - بابا! مگه من سیصد مرتبه نگفتم قرصات رو به موقع بخور؟ سرش رو به پشتی مبل تکیه داد و گفت: - فقط تنهام بذار! - ولی... عصبی‌ گفت: - گــفتم تنهام بــذار! دیگه حرفی برای گفتن نداشتم. پوشه رو از ...

#پارت18 ❤ ️ تنهایی عشق❤ ️ داشتم در حالی که دستهام توی جیب های مانتوم بود بین قفسه ی کتاب ها می گشتم ... به یک کتاب خوب برخوردم واسه فیزیک بود دست از جیبم ...

#پارت18 ❤ ️ تنهایی عشق❤ ️ داشتم در حالی که دستهام توی جیب های مانتوم بود بین قفسه ی کتاب ها می گشتم ... به یک کتاب خوب برخوردم واسه فیزیک بود دست از جیبم در اوردم تا کتاب رو بردارم که.... همزمان دستی مردونه همون کتاب رو از زیر ...

پارت ۷۴ ☆ شرو کرد به داد زدن :بیتا واقعا فکر نمیکردم دوس پسر داشته باشی هیچ وقت فک نمیکردم ممکنه بهم دروغ بگی من دوست داشتم اما تو رفتی یکی دیگه رو انتخاب کردی ...

پارت ۷۴ ☆ شرو کرد به داد زدن :بیتا واقعا فکر نمیکردم دوس پسر داشته باشی هیچ وقت فک نمیکردم ممکنه بهم دروغ بگی من دوست داشتم اما تو رفتی یکی دیگه رو انتخاب کردی همونطور که داد میزد هی نزدیک میشد و من عقب عقب میرفتم تا اینکه خوردم ...

♡رمان جاذبه ی چشمات ♡پارت ۶ ♡ شیوا :مامانت تصادف کرده _چی تصادف !؟چیشده ؟ شیوا:مامانت تصادف کرده و الان تو کماست باحرف خاله شیوا با جیغ گفتم :کماااااااااااااااااااااااااا مامانم و زدم زیر گریه هیچ ...

♡رمان جاذبه ی چشمات ♡پارت ۶ ♡ شیوا :مامانت تصادف کرده _چی تصادف !؟چیشده ؟ شیوا:مامانت تصادف کرده و الان تو کماست باحرف خاله شیوا با جیغ گفتم :کماااااااااااااااااااااااااا مامانم و زدم زیر گریه هیچ کاری از دستم بر نمیومد و مث ابر بهار داشتم گریه میکردم خداروشکر پرهام اینجا ...

#پارت_دوم شَتَرَق رفتم تو شیشه یه لحظه هنگ کرده بودم با یاوردی تصادف یه جیغ خفیفی کشیدم واای خدای من ماشینم نابود شد با عصبانیت از ماشین پیاده شدم بادیدن ماشین روبه روم هنگ کردم ...

#پارت_دوم شَتَرَق رفتم تو شیشه یه لحظه هنگ کرده بودم با یاوردی تصادف یه جیغ خفیفی کشیدم واای خدای من ماشینم نابود شد با عصبانیت از ماشین پیاده شدم بادیدن ماشین روبه روم هنگ کردم ماشین یارو پورشه بود معلوم بود از اون مایه داراست با لگد زدم به لاستیک ...

خیلی حرفارو بهت زدم از همون اول رابطه مون تا همین حالا از وقتی که باهات اشنا شدم کارایی که برای هم کردیمو یادم نمیره ... بار اول خودت پا پیش گذاشتی! یادته؟!! دلتنگ بودم ...

خیلی حرفارو بهت زدم از همون اول رابطه مون تا همین حالا از وقتی که باهات اشنا شدم کارایی که برای هم کردیمو یادم نمیره ... بار اول خودت پا پیش گذاشتی! یادته؟!! دلتنگ بودم و دلم مثه یه خاک بی آب ترک خورده بود حال و هوایی داشتم که ...

وقتی تو منو با اون نگاهات با اون خنده هات و عشوه هات عاشق خودت کردی دلم خیلی عاشقت شد جوری که تا اون لحظه هیچوقت درکش نکرده بودم فکر میکردم همه دنیام شدی فکر ...

وقتی تو منو با اون نگاهات با اون خنده هات و عشوه هات عاشق خودت کردی دلم خیلی عاشقت شد جوری که تا اون لحظه هیچوقت درکش نکرده بودم فکر میکردم همه دنیام شدی فکر میکردم با تو خوشبختم و دیگه هیچ غمی ندارم اما فکر نمیکردم که اینجوری از ...