تو که عاشق نبودی..!تا بدانی چه شب ها با «خیالت» سرخوش بودم.....

 

تو که عاشق نبودی..! تا بدانی چه شب ها با «خیالت» سرخوش بودم.. آنقدر که هوایت را به آغوش می کشیدم... تپش های قلبم ترانه می شد.. انگار که تورا «نفس» می کشیدم... یه جور خوب حالم بد می شد.. انگار که تورا «زیست» می کردم... روزی صدبار چو «بتی» به عشقت سجده میزدم.. و از دلبستگی هایت با «آیینه» می گفتم... هرجا اسمی که هم اسمت می شنفتم.. گل از گلم می شکفت.. «آتش مقدس عشقت» شعله ورتر می شد.. و تو را «نگین قلب» خود می پنداشتم... عاشق نبودی تا بدانی روحم هر شب صد نامه برایت می نوشت و «تو» خواب بودی... تا بدانی چطور «جاودانگی» را در چشمانت یافتم.. «عشق» را در لبانت.. و «شادی» را در خم ابروهایت... گمان می کردم «روح» انسان از هرچه که باشد.. روح «منو تو» یکی ست... گمان می کردم با دستان تو به «پرواز» خواهم رسید.. و در «صومعه ی چشمانت» راهب باقی خواهم ماند... ای کاش هیچگاه فاصله و جدایی ها نبود... گل کاشتی ای «عشق».. هر چه چشم به راهت دوختم.. سوختم.. تا که باختم.. خداااااااااااااااا چرااااااا

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار