sayevahshat

sayeVahshat

اگه شما رمان.داستان کوتاه عکس وحشتناک دارین تو تل بهم بدین تا بااسم شما ثبت کنمtelegram.me/Saye218

امتیاز
91880
دنبال‌کنندگان
544
دنبال‌‌شوندگان
17
مورد‌ علاقه
46

سلام دوستان من بنیامینم اگه دوست دارین سایه دوباره برگرده ود...

9

فرستنده ;ستایش

17

اگه شما رمان داستان کوتاه عکس وحشتناک دارین تو تل بهم بدین ت...

14

سلام من مهدی ام ۱۷ سالمه این یکی از داستان هام هستش جان خودم...

21

هوا گرگ و میش بود که به همراه حامی راهی خونه ی مادربزرگش شدی...

11

بابا اومد سمت من و چاقو رو کنار انداخت.بعد دستمو گرفت و با ه...

5

چند ثانیه بهمون نگاه کرد و با نیشخند گفت : یه جوری جلو اومدی...

6

بعد از طی کردن مسیر کوتاهی با همدیگه از بچه ها جدا شدم و سمت...

8

با گوشه ی چشم متوجه حرکت ِ در زیرزمین شدم که آروم بسته شد.نز...

18

*** صبح جمعه قبل از اینکه مامان یهو بپره توی اتاق،خودم اومدم...

11

خلاصه داستان : داستان سه تا دوست ِکه شدیدا دنبال احضار اروا...

11

مه چیز درموردجن وارواحتاریخ : دوشنبه 9 بهمن 1391 | 22:11 | ن...

25

چهارشنبه شب 29 اسفند بود و شب عید. ما هم مثل هر سالمیخواستی...

6

دوست داری دیگران را بترسونی؟ پس یکی یکی توجه کن و طبق دستور...

12

شرمنده بابت تاخیر تغصیر من ینی بنیامین بود نیمه شب یکی از ...

69

غروب بود با صدای مادرم از خواب کوتاهی که رفته بودم بیدار شدم...

12

هاهاهاها

70

چون امشب به دونفر قول دادم داستاناشونو بزارم مجبورم دوتا داس...