Forbidden Whispers (نجواهای ممنوعه)
Forbidden Whispers (نجواهای ممنوعه)
Part:11
ا.ت:خوبه
کوک:ببینم چرا چشات اینهمه پف کرده مگه چقد گریه کردی دیوونه
ا.ت:حالا
ب.کوک:اهم
جین:یا بزارین راحت باشن
رفتیم سمتشون و نشستیم
ب.کوک:خب بگو چی میخوای
کوک:ا.ت رو
ب.کوک:........
کوک:من دوسش دارم دیشبم گفتم ولش نمیکنم هرچی که بشه
ب.کوک:شاید اون دوست نداره
ا.ت:من دوسش دارم
م ا.ت:چقدر
ا.ت:خیلی .عاشقشم
جین:میبینین این دوتا مرغ عشقو از هم جدا نکنین
ب.کوک:....
هر سه تامون منتظر بهشون نگاه کردیم که
م ا.ت:من حرفی ندارم
ب.کوک:باید بهش فکر کنیم میریم بالا حرف بزنیم
و رفتن بالا پسره به کوک نگاه کرد و
جین:ببینم سرویستون کجاس
کوک:اوناهاش اونجا
جین:باشه من رفتم تا بیان خوش باشین
و رفت
ا.ت:منظورش چی بود
کوک:منظورش..این بود
و شروع کرد به بوسیدنم منم همکاری میکردم که بعد چند مین
ب.کوک:اهم
زود جدا شدیم و که دوست کوکم از اون طرف اومد
م ا.ت:خب ما تصمیمونو گرفتیم
ب.کوک:با رابطتون مخالفتی نداریم
ا.ت . کوک:واقعا*خوشحال
م ا.ت:اوهوم
با خوشحالی به هم نگاه کردیم که
ب.کوک:پسرم
کوک:بله
ب.کوک:بابت دیشب متاسفام خیلی بد زدمت ولی بهم حق بده خیلی عصبی بودم
کوک:حق میدم
کوک بلند شد و همو بغل کردن اوخی چه صحنه قشنگی اشکم در اومد
جین:حالا که این حل شد منم باید دنبال یکی بگردم از سینگل دربیام خوبیت نداره با این چهره هندسامم سینگل باشم
همه:*خنده
کوک:خب راستش یچی دیگه ام هست
م ا.ت:چی
کوک:من میخوام ا.ترو ازتون خاستگاری کنم
همه ساکت شدن که
م ا.ت:باشه دادم رفت
کوک.ا.ت:خنده
......پایان.......
:نجواهایی که نباید شنیده شوند، عمیقتر میمانند."
امید وارم خوشتون اومده باشه 😚🥰
ببخشید بد شد 🙃🫠
Part:11
ا.ت:خوبه
کوک:ببینم چرا چشات اینهمه پف کرده مگه چقد گریه کردی دیوونه
ا.ت:حالا
ب.کوک:اهم
جین:یا بزارین راحت باشن
رفتیم سمتشون و نشستیم
ب.کوک:خب بگو چی میخوای
کوک:ا.ت رو
ب.کوک:........
کوک:من دوسش دارم دیشبم گفتم ولش نمیکنم هرچی که بشه
ب.کوک:شاید اون دوست نداره
ا.ت:من دوسش دارم
م ا.ت:چقدر
ا.ت:خیلی .عاشقشم
جین:میبینین این دوتا مرغ عشقو از هم جدا نکنین
ب.کوک:....
هر سه تامون منتظر بهشون نگاه کردیم که
م ا.ت:من حرفی ندارم
ب.کوک:باید بهش فکر کنیم میریم بالا حرف بزنیم
و رفتن بالا پسره به کوک نگاه کرد و
جین:ببینم سرویستون کجاس
کوک:اوناهاش اونجا
جین:باشه من رفتم تا بیان خوش باشین
و رفت
ا.ت:منظورش چی بود
کوک:منظورش..این بود
و شروع کرد به بوسیدنم منم همکاری میکردم که بعد چند مین
ب.کوک:اهم
زود جدا شدیم و که دوست کوکم از اون طرف اومد
م ا.ت:خب ما تصمیمونو گرفتیم
ب.کوک:با رابطتون مخالفتی نداریم
ا.ت . کوک:واقعا*خوشحال
م ا.ت:اوهوم
با خوشحالی به هم نگاه کردیم که
ب.کوک:پسرم
کوک:بله
ب.کوک:بابت دیشب متاسفام خیلی بد زدمت ولی بهم حق بده خیلی عصبی بودم
کوک:حق میدم
کوک بلند شد و همو بغل کردن اوخی چه صحنه قشنگی اشکم در اومد
جین:حالا که این حل شد منم باید دنبال یکی بگردم از سینگل دربیام خوبیت نداره با این چهره هندسامم سینگل باشم
همه:*خنده
کوک:خب راستش یچی دیگه ام هست
م ا.ت:چی
کوک:من میخوام ا.ترو ازتون خاستگاری کنم
همه ساکت شدن که
م ا.ت:باشه دادم رفت
کوک.ا.ت:خنده
......پایان.......
:نجواهایی که نباید شنیده شوند، عمیقتر میمانند."
امید وارم خوشتون اومده باشه 😚🥰
ببخشید بد شد 🙃🫠
- ۷۱۸
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط