{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق _ناگهانی

#عشق _ناگهانی

part_20

بعد از قطع شدن تماس نامجون کن تا اون موقع شنونده بود و البته آسیب هایی که به پسر عموش رسیده بود از جاش بلند شد دستش و. روی شونش گذاشت و اشاره کرد دراز بکشه به سمت یکی از سرمای تقویتیش رفت و گفت: حالا مطمعنی این کارا جوابه ؟

درحالی که دراز میکشید گفت: آخ اگه بدونی لحظه ی آخر چه کرم عذاب وجدان گنده ای انداختم تو تنمونش

نامی: تو شیطونم درس میدی!

+ اختیار داری

نامجون سرم و وصل و گفت: خیلی خب بگیر بگپ یکم دیگه میام

+ هیونگ به بکی بگو بیاد دنبالم

سری تکون داد و دستاش و تو جیبش فرو کرد و به سمت در رفت و باز کرد به محض باز کردن در پسری با فرم مدرسه با نگرانی سمتش اومد و پرسید: چیشد دکتر ؟ حالش خوبه؟!

نامجون اخمی کرد و گفت: چه بلایی سر تمین اوردین؟

سهون با گنگی نگاهش میکرد اینبار جکسون جلو اومد و گفت : شما از کجا میشناسیدش؟

نامی: بیمار خودم بوده وضعیتش اصلأ خوب نیست میشه بگید چه اتفاقی افتاده؟

سهون کلافه دستی به پشت سرش کشید و گفت : میشه برم تو؟

نامجون نگاه مشکوکی بهش انداخت از جلوی در کنار رفت با رفتن سهون، جکسون ماجرارو براش تعریف کرد.

تمین: دوباره اینجایی؟ اگه بلایی سرت بیاد من چیکار کنم تمین؟ می‌دونی چقدر منتظرت بودم؟ حالا که به خواست خودت اومدی سمتم حالا که کنار خودم دارمت نمیزارم از دستم بری قول میدم از این به بعد مواظبتم اجازه نمیدم کوچک ترین آسیبی بهت برسه حتی اگه منو نخوای و ازم دور شی ازم اگ....اگه بازم دلت اونو بخواد نمیزارم اذیتت کنه!


تهیونگ شوکه بود اما هیچ واکنشی نمیتونست نشون بده با بوسه ی گرمی که روی دستاش نشست نزدیک بود تکون بخوره که به سختی خودشو و کنترل کرد...وات فا//کــــــــ چه خبر بود؟ مثلث عشقیه؟ حتماً جونگ کوک هم این وسط سهون و دوست داره!

جونگ کوک به سمت پذیرش رفت و با پرسیدن اسم تمین راهی اتاق شد تقه ای زد و وارد اتاق شد جکسون و سهون فقط اونجا بودند.

سهون با دیدنش عصبی بهش حمله کرد که جکسون بازوش و گرفت.

سهون: اینجا چیکار میکنی ؟ چرا دست از سرش بر نمیداری؟ اون که دیگه کاری باهات نداره!

اخمی کرد و با صاف کردن گلوش گفت: فقط میخواستم حالش و بپرسم

سهون؛ دیدی وضعیتش و حالا برو

بی توجه به سهون از جکسون پرسید: دکتر چی گفت؟

جکسون: باید بهوش بیاد تا دوباره معاینش کنن

سهون: الان میخوای بگی نگرانشی؟

با حرص و چشمای ریز شده گفت: سهون دهنتو می‌بندی یا خودم زحمتشو برات بکشم ؟

سهون خواست جوابشو بده که با صدای گرفته و بغض دار تمین چرخید

+ بسه دیگه!

فقط خدا می‌دونه که چطوری خودشو نیشگون گرفته بود که چشماش اینطوری اشکی بشه

سهون خودشو بالای سرش رسوند و گفت: بیدار شدی؟ حالت خوبه؟

دست آزادش و روی سرش گذاشت و نالید: سرم درد می‌کنه


سهون برگشت و چشم غره ای به جونگ کوک رفت


سنگینی نگاهش و روی خودش حس میکرد سعی کرد تمام توان بازیگریش و به کار بگیره و با ناراحتی هر چه تمام تر تو چشماش نگاه کرد و بعد مکثی کرد جوری که هیچکس به جز جونگ کوک نبینه اسمشو لب زد



جونگ کوک نگاهش و ازش گرفت و نفس عمیقی کشید.

جکسون با بیدار شدن تمین دنبال نامجون رفته بود و با هم به اتاق برگشتن

نامجون جلو رفت و با عقب دادن موهای تهیونگ و دیدن چشمای اشکیش لباس و جمع کرد و نگاهشو به سرم داد تا خنده شو قورت بده


نامی: حالت چطوره تمین؟


تهیونگ هم نهایت تلاشش و کرد که نخنده و نتیجش هجوم اشکای بیشتر بود.

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

#عشق _ناگهانیpart_21تهیونگ هم تمام تلاشش و برای نخندیدن میکر...

#عشق_ناگهانیpart_22تمین نظرت راجب سهون چیه؟تمین لبخند تلخی ز...

#عشق_ناگهانیpart_19سرش و پایین آورد و گفت : اره بهم شک کرده ...

#عشق_ناگهانیpart_18تهیونگ که ضربه ی بدی به سرش خورده بود ی ل...

زیبای من...p2

#عشق_ناگهانی part_17جونگ کوک انگار واقعاً همکلاسیت از درست ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط