سناریو از Suga
به عنوان فیلمبردار اودیشن داده بودی و قبول شده بودی. امروز برای اولین ضبط کاریت باید اجرای بوی ویث لاو رو کارگردانی میکردی؛ خیلی استرس داشتی و هیچ تصوری راجع به اینکه ریاکنشت بعد از دیدن اعضا چجوری میشه نداشتی. بایست یونگی بود و برای دیدن ریاکشنش خیلی هیجان داشتی.
تیمت رو مستقر کردی و با سه شماره کارگردانی رو شروع کردی.
با اشاره دست بچهها رو جا به جا میکردی اما دوربین اصلی با خودت بود.
از شانست باید در این پارت روی یونگی فوکوس میکردی و این اصلا راحت نبود.
نفس عمیقی کشیدی، پشت دوربین خم شدی و به سمت جلو حرکت کردی.
یونگی همینطور که بهت نگاه میکرد لبخند زد و این باعث شد گونهت گل بندازه.
اما تلاش کردی این گُر گرفتگی و هیجانت رو بروز ندی.
نزدیک بود دوربین شماره ۳ به اشتباه روی جیمین تمرکز کنه اما با اشارهی چشم مسیر حرکتش رو عوض کردی. کادر مدیریت از وجدان کاری و دقتت به وجد اومده بودن.
بعد از پایان فیلمبرداری، یونگی به سمتت اومد و با هم دست دادید. خودت رو کنترل کردی.
_فکر کنم قراره لحظات خوبی رو بگذرونیم
+ البته!
⋆°⧼🎃𝘼𝙉𝘼🕷 ๋࣭༢
▸ #Suga ⬥ #fic ◂ TM
╭─────────────⊰‧໋݊
╰─≽ 𓍱۰.玻璃 @army_bts_ot7 𖧵ֹֺֽ໋໋݊ 𓄹𓈒 𐤀
تیمت رو مستقر کردی و با سه شماره کارگردانی رو شروع کردی.
با اشاره دست بچهها رو جا به جا میکردی اما دوربین اصلی با خودت بود.
از شانست باید در این پارت روی یونگی فوکوس میکردی و این اصلا راحت نبود.
نفس عمیقی کشیدی، پشت دوربین خم شدی و به سمت جلو حرکت کردی.
یونگی همینطور که بهت نگاه میکرد لبخند زد و این باعث شد گونهت گل بندازه.
اما تلاش کردی این گُر گرفتگی و هیجانت رو بروز ندی.
نزدیک بود دوربین شماره ۳ به اشتباه روی جیمین تمرکز کنه اما با اشارهی چشم مسیر حرکتش رو عوض کردی. کادر مدیریت از وجدان کاری و دقتت به وجد اومده بودن.
بعد از پایان فیلمبرداری، یونگی به سمتت اومد و با هم دست دادید. خودت رو کنترل کردی.
_فکر کنم قراره لحظات خوبی رو بگذرونیم
+ البته!
⋆°⧼🎃𝘼𝙉𝘼🕷 ๋࣭༢
▸ #Suga ⬥ #fic ◂ TM
╭─────────────⊰‧໋݊
╰─≽ 𓍱۰.玻璃 @army_bts_ot7 𖧵ֹֺֽ໋໋݊ 𓄹𓈒 𐤀
۲۹.۴k
۲۸ آذر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.