فرداش توی دانشگاه جوری از کلاسهام میرفتم که نبینمش! حتی بهم زنگ زد جواب ندادم . انقدر ناراحت بودم که دلم نخواد دور و برم باشه. حتی ترجیح دادم پناه رو هم نبینم چون میخواست ...

فرداش توی دانشگاه جوری از کلاسهام میرفتم که نبینمش! حتی بهم زنگ زد جواب ندادم . انقدر ناراحت بودم که دلم نخواد دور و برم باشه. حتی ترجیح دادم پناه رو هم نبینم چون میخواست از برومند دفاع کنه و من حوصله نداشتم ‌ . فقط از دور شهاب و ...

ادامه پارت نگاهش نمیکردم. اونم چیزی نمی گفت. راه افتاد . تا جلوی در خونه که پیاده شدم و در رو بستم کلامی حرف نزدیم ‌ . حتی منتظر نموند برم داخل، اون وقت شب! ...

ادامه پارت نگاهش نمیکردم. اونم چیزی نمی گفت. راه افتاد . تا جلوی در خونه که پیاده شدم و در رو بستم کلامی حرف نزدیم ‌ . حتی منتظر نموند برم داخل، اون وقت شب! یکی از بدترین شبهای عمرم بود !

برومند پشت من از پله ها اومد پایین دستشو گذاشت پشت کمرم و گفت : بریم عزیزم ! من بی صدا گریه میکردم .‌ اونم منو نگاه نکرده بود و تند تند راه میرفت که ...

برومند پشت من از پله ها اومد پایین دستشو گذاشت پشت کمرم و گفت : بریم عزیزم ! من بی صدا گریه میکردم .‌ اونم منو نگاه نکرده بود و تند تند راه میرفت که برسه به ماشین . برای همین ، بی وقفه حرف میزد : - عروسکم چرا ...

ادامه پارت من کجا اومده بودم ؟ اینا دیگه چجور آدمایی هستن ؟ من چجوری تحملشون کنم ؟ اگر لحظه ای از امشبو برای مامان تعریف کنم دق میکنه. کاش لااقل برومند می فهمید که ...

ادامه پارت من کجا اومده بودم ؟ اینا دیگه چجور آدمایی هستن ؟ من چجوری تحملشون کنم ؟ اگر لحظه ای از امشبو برای مامان تعریف کنم دق میکنه. کاش لااقل برومند می فهمید که اونجا چی گذشته! شایدم فهمیده و به روی خودش نیاورده! هر چی که بود ، ...

دیدم که هانیه زوم کرده رو ما ! لبخند ملوسی زدم و گفتم: نه عشقم . دوست دارم . ولی تو دلم غوغایی بود . نفس کشیدن برام سخت شده بود ‌ . مادرش همون ...

دیدم که هانیه زوم کرده رو ما ! لبخند ملوسی زدم و گفتم: نه عشقم . دوست دارم . ولی تو دلم غوغایی بود . نفس کشیدن برام سخت شده بود ‌ . مادرش همون غذای ساده رو هزار بار به هانیه تعارف کرد ! ولی یک بار هم به ...

کنار برومند روی مبل دو نفره نشستم ! همچنان سرش تو گوشی بود ! هانیه روبروی ما هی جای پاهاشو روی هم عوض میکرد . برومند که اصلا سرشم نیاورد بالا نگاه کنه. منم نیم ...

کنار برومند روی مبل دو نفره نشستم ! همچنان سرش تو گوشی بود ! هانیه روبروی ما هی جای پاهاشو روی هم عوض میکرد . برومند که اصلا سرشم نیاورد بالا نگاه کنه. منم نیم نگاهی انداختم و شروع به صحبت با آقای ساداتی کردم . مرد خوش صحبتیه. خیلی ...

پشت چشمی نازک کرد و گفت : نه خیلی ممنون ‌ هانیه جون زحمت همه ی کار ها رو کشیده ، دستش درد نکنه ! شونه ای بالا انداختم و گفتم: دستش درد نکنه ! ...

پشت چشمی نازک کرد و گفت : نه خیلی ممنون ‌ هانیه جون زحمت همه ی کار ها رو کشیده ، دستش درد نکنه ! شونه ای بالا انداختم و گفتم: دستش درد نکنه ! حالا منم که کشته مرده ی کمک کردن نبودم . حمالیش رو هانیه جون بکنه ...

دستمو رو دستاش که دور شکمم حلقه شده بود گذاشتم و صورتمو به سمتش مایل کردم . سرش رو بالا آورد و خوشگل نگام کرد . دلم براش ضعف رفت . عین پسر بچه هایی ...

دستمو رو دستاش که دور شکمم حلقه شده بود گذاشتم و صورتمو به سمتش مایل کردم . سرش رو بالا آورد و خوشگل نگام کرد . دلم براش ضعف رفت . عین پسر بچه هایی شده بود که کار بدی کردن اما دلشون نمیخواد مامانشون دعواشون کنه! برم گردوند و ...

لبخندی به صورتم اوردم وگفتم : سلام مامان جان ‌. زحمت افتادین! دستش رو دراز کرد سمتم و باهام دست داد و گفت : سلام . نه کاری نکردم ‌ بفرما داخل ! حتی اجازه ...

لبخندی به صورتم اوردم وگفتم : سلام مامان جان ‌. زحمت افتادین! دستش رو دراز کرد سمتم و باهام دست داد و گفت : سلام . نه کاری نکردم ‌ بفرما داخل ! حتی اجازه نداد ببوسمش! این چطور مادریه!؟ پدرش از نیم پله هایی که پذیرایی رو از طبقه ...

برومند فکر میکرد چون مامان من دعوتش کرده ، مامان اونم موظفه همین کار رو بکنه ! هر چی بهش میگفتم لازم نیست و این کارا دل بخواهیه، گوشش بدهکار نبود ! دقیقا هفته ی ...

برومند فکر میکرد چون مامان من دعوتش کرده ، مامان اونم موظفه همین کار رو بکنه ! هر چی بهش میگفتم لازم نیست و این کارا دل بخواهیه، گوشش بدهکار نبود ! دقیقا هفته ی بعد پنجشنبه شام خونه ی مادرش دعوت شدم ! انزجارم از رفتن به خونشون به ...

برومند با سرِ پایین افتاده گوش میداد . اخر سر، سرش رو بالا آورد و گفت : خیالتون راحت عمو جان. من ارغوان رو بیشتر از چشمام دوست دارم . نگران نباشید ‌ . عمو ...

برومند با سرِ پایین افتاده گوش میداد . اخر سر، سرش رو بالا آورد و گفت : خیالتون راحت عمو جان. من ارغوان رو بیشتر از چشمام دوست دارم . نگران نباشید ‌ . عمو چند ضربه آروم و مردونه به بازوی برومند زد و منو تو بغلش گرفت . ...

خاله ی مادر برومند با همون غرور ، صندلی کنار عزیز جون نشسته بود و به تعارفات عمه مه لقا جواب میداد . از نگاه همه میفهمیدم که برومند رو پسندیدن. و این خوشحالم میکرد ...

خاله ی مادر برومند با همون غرور ، صندلی کنار عزیز جون نشسته بود و به تعارفات عمه مه لقا جواب میداد . از نگاه همه میفهمیدم که برومند رو پسندیدن. و این خوشحالم میکرد . چون باید متوجه میشدن بخاطر کی ، غصه ی عموی عزیزم رو به جون ...

حسابی شلوغ شده بود . مادرش انتظار دیدن چنین مجلسی رو نداشت ، از بهت و حیرتش و نگاهش به در و دیوار سرسرا و عزیز جون که روی تک صندلی اش بالای مجلس نشسته ...

حسابی شلوغ شده بود . مادرش انتظار دیدن چنین مجلسی رو نداشت ، از بهت و حیرتش و نگاهش به در و دیوار سرسرا و عزیز جون که روی تک صندلی اش بالای مجلس نشسته بود، مشخص بود ! خاله های برومند شباهت خیلی زیادی از نظر ظاهری به مادرش ...

ادامه پارت 46 البته مادرش فقط به کیف دستی کوچیک که متعلق به خودش بود دست گرفته بود و هیچ کدوم از هدایا رو زحمت نکشیده بود بیاره . حتی جعبه ی حلقه! یکی یکی ...

ادامه پارت 46 البته مادرش فقط به کیف دستی کوچیک که متعلق به خودش بود دست گرفته بود و هیچ کدوم از هدایا رو زحمت نکشیده بود بیاره . حتی جعبه ی حلقه! یکی یکی اومدن داخل ! تحسین از نگاه تک تکشون قابل خوندن بود . از دیدنِ من ...

دخترا از نتیجه ی کارشون کاملا راضی بودن. با ذوق هی نگام میکردن و میگفتن : وااای ارغوااان چقدر خوشگل شدی ! واقعا هم خوشگل شده بودم . از اتاق اومدم بیرون. نزدیک اومدن خانواده ...

دخترا از نتیجه ی کارشون کاملا راضی بودن. با ذوق هی نگام میکردن و میگفتن : وااای ارغوااان چقدر خوشگل شدی ! واقعا هم خوشگل شده بودم . از اتاق اومدم بیرون. نزدیک اومدن خانواده ی برومند بود چون پیام داد و گفت که تو راهن و دارن میرسن ‌ ...