LoveBandar

LoveBandar

چِه اِفتخار بِشته اَز ای کِه خُم یِع چوکِ بَندِرُم
پوستُم سیاه دِلوم سِفید عاشِق لُنگُ و کَپرُم...👇

ساحلُ و خاکِ جنُوبنِ / سُهیلی کُو له یِ غروبِن 
باشَه شَرجی باشَه گَرمان/هر چه هَستِن همه خُوبِن 
شُوِ دیریا چِکَ نازِن / یَکه ی ماه دِگَه وازِن
عکسِ ماه داخلِ دیریا / چه نَکرِدِن نَنِمازِن
مِه که دیریا جلووُم هَ / پُشت به کوهِ گنو اُ هَ 
تو دلُم مهرِ خداوند / رو لووُم حرفِ نُو اُم هَ 
یارِ مِه تنها نَهُندنِ / نعَشی بی دعوا نَهُندن
خُنَه یِ بندِر عروسین / صدایِ لِیوا نَهُندن 
پایِ نعشی مِه اَبَندُم / به غم ُ و غُصتَه اَخَندُم 
پا نَه هُو سر آسمُنی / مِه مُغُم که سر بُلندُم


زیستن... دردی چه تلخ و ناگفتنی است زیستن در بی پناهی و تنهایی چه رنج ِ ناب و ژرفی است زندگی این سان که بر من می گذرد چه اشتیاق هولناکی آه از من ِ ...

زیستن... دردی چه تلخ و ناگفتنی است زیستن در بی پناهی و تنهایی چه رنج ِ ناب و ژرفی است زندگی این سان که بر من می گذرد چه اشتیاق هولناکی آه از من ِ بی پناه آه! #ابراهیم منصفی #رامی جنوب

۴ ساعت پیش
4K
سوگواری (۱) بالم شکسته باد اگر جز در آسمان چشمهای تو پرواز گاهی داشته باشم. خسته از تکرار دل و دلبر عشق و خاطره ها و یاد گذشته ها با خود از خویشتن دیگر کلامی ...

سوگواری (۱) بالم شکسته باد اگر جز در آسمان چشمهای تو پرواز گاهی داشته باشم. خسته از تکرار دل و دلبر عشق و خاطره ها و یاد گذشته ها با خود از خویشتن دیگر کلامی نخواهم گفت ، چرا که امروز مادر سالمند و گرانمایه ام ” پتری ” چهارده ...

۱ روز پیش
9K
رویای تشنگی... دریافت هایم را از شب می نویسم برداشت هایم را از هستی ِ خویش باز می گویم. در آن هنگام ِ بی همانندی که تو گــُلگونه به چشمانم لبخند می زنی و سراب ...

رویای تشنگی... دریافت هایم را از شب می نویسم برداشت هایم را از هستی ِ خویش باز می گویم. در آن هنگام ِ بی همانندی که تو گــُلگونه به چشمانم لبخند می زنی و سراب ِ خنکای لبانت رویای ِ تشنگی بی انتهای من است. از تنهائی ِ مشترک خود ...

۱ روز پیش
12K
غزل همیشه... بر آن سرم که دل ز مهر یار برگیرم چه ابلهانه ! سالهاست با این خیال درگیرم شکسته بالم و پابند کوی محبوبم چگونه می شود آیا که بال و پر گیرم بهشت ...

غزل همیشه... بر آن سرم که دل ز مهر یار برگیرم چه ابلهانه ! سالهاست با این خیال درگیرم شکسته بالم و پابند کوی محبوبم چگونه می شود آیا که بال و پر گیرم بهشت و روضه ی رضوان و جنتم اینجاست کجا روم ؟ چه کنم؟ نیست جای تدبیرم ...

۶ روز پیش
24K
مرثیه در سکوت بامداد... باشد که مردابم به اعماق تباهی کشاند تا کبوتر سپید شعرم بر تضرع سرخ انگشت ها بخواند اگر صدای عشقی آنهمه راستین ایمان خسته ام را پایاب رستگاری باشد. دیرینه تر ...

مرثیه در سکوت بامداد... باشد که مردابم به اعماق تباهی کشاند تا کبوتر سپید شعرم بر تضرع سرخ انگشت ها بخواند اگر صدای عشقی آنهمه راستین ایمان خسته ام را پایاب رستگاری باشد. دیرینه تر از خداست این زخم که اهریمنانش بر سریر جراحت پایکوبانند آه ،با صورتک های خندان ...

۶ روز پیش
20K
میلاد در اندوه... در بی چهره گیم امروز هرچند خیره شوی بازم نخواهی شناخت... پشت پیشانیت فرو مرده ام دیگر مرا نمی اندیشی خوشا مدفنی که تو باشی و خوشا زیستن در طپش های دل ...

میلاد در اندوه... در بی چهره گیم امروز هرچند خیره شوی بازم نخواهی شناخت... پشت پیشانیت فرو مرده ام دیگر مرا نمی اندیشی خوشا مدفنی که تو باشی و خوشا زیستن در طپش های دل نازنین تو ! #ابراهیم منصفی #رامی جنوب

۷ روز پیش
22K
(تابلوی عقده ای ) در پیراهن من تن های بسیاری ست که هر روز در خیابان های شما تکرار می شود هفت خطم نستعلیقم ثلثم شکسته ام من انحنای کمر تمامی شما هستم ! وخط ...

(تابلوی عقده ای ) در پیراهن من تن های بسیاری ست که هر روز در خیابان های شما تکرار می شود هفت خطم نستعلیقم ثلثم شکسته ام من انحنای کمر تمامی شما هستم ! وخط دیگر آن اتوبوس که هر روز از جاده ای می گذرد منم ! .... نه ...

۱ هفته پیش
22K
چشم های آبی ندارم که یادآور دریایی باشد با ساحل و موج هایش و تو شعری برای آن ها بگویی! موهایم بلند نیست که پریشان کنم و تو نقاشِ آشفته ی باد شوی! چشم هایم ...

چشم های آبی ندارم که یادآور دریایی باشد با ساحل و موج هایش و تو شعری برای آن ها بگویی! موهایم بلند نیست که پریشان کنم و تو نقاشِ آشفته ی باد شوی! چشم هایم سیاه اند با موهایی کوتاه که پریشانیِ هیچ بادی را تاب نمی آورند. تنها دارایی ...

۱ هفته پیش
26K
در بندر آبی چشمانت... در بندر آبی چشمانت باران رنگ های آهنگین دارد خورشید و بادبان های خیره کننده سفر خود را در بی نهایت تصویر می کنند. در بندر آبی چشمانت پنجره ای گشوده ...

در بندر آبی چشمانت... در بندر آبی چشمانت باران رنگ های آهنگین دارد خورشید و بادبان های خیره کننده سفر خود را در بی نهایت تصویر می کنند. در بندر آبی چشمانت پنجره ای گشوده به دریا و پرنده هایی در دوردست به جستجوی سرزمین های به دنیا نیامده. در ...

۱ هفته پیش
22K
یادش به خیر... یادش به خیر بانوی من چه نازنانه دختری بود چه قد و قامتی داشت ؟هر لحظه با هم صدها هزار شور عشق بودیم آری ،قلب بزرگوار و کوچکش زشتی و بدی نمی ...

یادش به خیر... یادش به خیر بانوی من چه نازنانه دختری بود چه قد و قامتی داشت ؟هر لحظه با هم صدها هزار شور عشق بودیم آری ،قلب بزرگوار و کوچکش زشتی و بدی نمی شناخت . وقتی به حرف عشق می رسید از خوشبختی پرنده ای می شد با ...

۱ هفته پیش
84K
عشق ، مرگ و تو... مرکز ثقل نا گفتنی های تلخ جهانست ، روح تنهای بی همسر من . پشت پیشانی ام ، تاولی کهنه سر میکـُند باز چرک و خونابه و درد بسیار می ...

عشق ، مرگ و تو... مرکز ثقل نا گفتنی های تلخ جهانست ، روح تنهای بی همسر من . پشت پیشانی ام ، تاولی کهنه سر میکـُند باز چرک و خونابه و درد بسیار می تراود از درونم . زخم در زخم تازه رنج ، دنباله ی رنج ِ دیروز، ...

۱ هفته پیش
33K
پیوند... برای دوست داشتن هرگز دیر نیست حتـّی اگر فرسنگ ها دور از من باشی . امــّا برای مهربانی و احساس بزرگ عشق نیاز من تنها تو نیستی و بی همتایی حضورت مرا قانع نمیکند ...

پیوند... برای دوست داشتن هرگز دیر نیست حتـّی اگر فرسنگ ها دور از من باشی . امــّا برای مهربانی و احساس بزرگ عشق نیاز من تنها تو نیستی و بی همتایی حضورت مرا قانع نمیکند . چرا که انسان بزرگ در محدوده ی دو تن نمی گنجد ، و من ...

۱ هفته پیش
32K
امکان... خورشید من در ظهر زندگی غروب کرد. ماهتابم در اوّلین شب هلال بپایان رسید. صبحم همه شبانه بود و شبنم و عصرهایم در کوچه های خلوت دیروز گشتن . ما چشمهایمان را با هم ...

امکان... خورشید من در ظهر زندگی غروب کرد. ماهتابم در اوّلین شب هلال بپایان رسید. صبحم همه شبانه بود و شبنم و عصرهایم در کوچه های خلوت دیروز گشتن . ما چشمهایمان را با هم معامله کردیم . و قلب هایمان را به یکدیگر دادیم . ما یکنفر شدیم و ...

۱ هفته پیش
24K
نمی شناسمت... در کوچه های محلـّه مان در راه مدرسه در شبهای عروسی در جشنهای مدرسه درپیاده روهای شهرمان در صف سینمای “سنگام” در شبهای مهتابی در مستی و هوشیاری در غمهای زرد پائیز در ...

نمی شناسمت... در کوچه های محلـّه مان در راه مدرسه در شبهای عروسی در جشنهای مدرسه درپیاده روهای شهرمان در صف سینمای “سنگام” در شبهای مهتابی در مستی و هوشیاری در غمهای زرد پائیز در سرخوشی های بهاری در بارونبار زمستانهای بندر در بیابان ، در خانه در بولوار شهر ...

۱ هفته پیش
13K
ما کِه مُوناخاصت خُدا خُودی ایخاصت بِه بَندِریو خاص ایکِه❤ بَندِری هَمیشَه خاصِن..

ما کِه مُوناخاصت خُدا خُودی ایخاصت بِه بَندِریو خاص ایکِه❤ بَندِری هَمیشَه خاصِن..

۱ هفته پیش
20K
تحفه درویش... در وهم سبز علف ها پشت پیشانی ام چرک صد ساله دهان برگشود و خواهرم با گل شاهدانه فرق مجروحم را مداوا فرمود تا بدین گونه هزار بار با مرگ مکرّر به ستیزه ...

تحفه درویش... در وهم سبز علف ها پشت پیشانی ام چرک صد ساله دهان برگشود و خواهرم با گل شاهدانه فرق مجروحم را مداوا فرمود تا بدین گونه هزار بار با مرگ مکرّر به ستیزه برخیزم آنک غرور جوانی ام که در فریب نادانی به خاک مذلّتم فرو گذاشت (داغ ...

۲ هفته پیش
51K
زمزمه های شب هنگام... یاد بادا فراوان در فراوان یاد بادا آن روزگاران که تو یگانه عشق من بودی ! بدیدار شکوهمند تو از همیشه بی تاب تر اینک روزها و شبهای نیامده را انتظار ...

زمزمه های شب هنگام... یاد بادا فراوان در فراوان یاد بادا آن روزگاران که تو یگانه عشق من بودی ! بدیدار شکوهمند تو از همیشه بی تاب تر اینک روزها و شبهای نیامده را انتظار میکشم. بدیدار تو بی تابم ای که دیر آمده دیرین آشنای جان من وتجسّم زنده ...

۲ هفته پیش
36K
در رثای انسانی که منم... سرسام ناتمامی تو در مغز خون من چونان زالوئی چسبیده و سمج که برجدار گنداب زندگیم چرک و خونابه می نوشد و دردی بی التیام و همیشه را در من ...

در رثای انسانی که منم... سرسام ناتمامی تو در مغز خون من چونان زالوئی چسبیده و سمج که برجدار گنداب زندگیم چرک و خونابه می نوشد و دردی بی التیام و همیشه را در من ریشه ای پای در استخوان فرو کرده عشق ! مهتابی که در کویر می تابد ...

۲ هفته پیش
65K
گفته های ناگفته... یادت هست چرا دیوانه شدم و چرا از حیرت عشق سر به خیال سپردم ! یادت هست کجا به هم رسیدیم و کی از هم جدا شدیم ؟ که ( هرگز چنین ...

گفته های ناگفته... یادت هست چرا دیوانه شدم و چرا از حیرت عشق سر به خیال سپردم ! یادت هست کجا به هم رسیدیم و کی از هم جدا شدیم ؟ که ( هرگز چنین مباد ) همه ی ناگفته هایت را به نیم نگاهی با من گفتی از غربتی ...

۲ هفته پیش
46K
درد آخرین... با خنجری از کینه ی تنهائی کبوتر سپید عشق را پشت پیشانی ام سر بـُریده ام . دلم به زخمی کهنه میماند جراحتی همیشه چنانکه پنداری هرگزش گمان التیامی نیست .نخستین درد ِ ...

درد آخرین... با خنجری از کینه ی تنهائی کبوتر سپید عشق را پشت پیشانی ام سر بـُریده ام . دلم به زخمی کهنه میماند جراحتی همیشه چنانکه پنداری هرگزش گمان التیامی نیست .نخستین درد ِ من تو بودی و اوّلین دشنه از دیس ِ چشمان تو بر جبین جوانی ام ...

۲ هفته پیش
53K