نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

بک_کیونگ (۱۴ تصویر)

#پارت_هفتاد_و_سه #میجو #بک_کیونگ خواستم از بغلش بیام بیرون که محکم تر گرفتم و گفت : دودقیقه وول نخور. سرمو اروم تکون دادم که گفت : از سه روز بعد که قراره بری دانشگاه منم همراهت ...

#پارت_هفتاد_و_سه #میجو #بک_کیونگ خواستم از بغلش بیام بیرون که محکم تر گرفتم و گفت : دودقیقه وول نخور. سرمو اروم تکون دادم که گفت : از سه روز بعد که قراره بری دانشگاه منم همراهت میام. حق نداری تنها بری. اروم باشه ای گفتم و به خیره نگاه کرد. یکهفته ...

۲۲ آذر 1398
17K
#پارت_هفتاد_و_دو #میجو #بک_کیونگ لونا: دستامو روی سرم گزاشتم و به زمین خیره شدم. نزدیکم شد و پتو رو روم انداخت و گفت : بخواب خسته ای. سرمو تکون دادم و اروم روی مبل دراز کشیدم. ...

#پارت_هفتاد_و_دو #میجو #بک_کیونگ لونا: دستامو روی سرم گزاشتم و به زمین خیره شدم. نزدیکم شد و پتو رو روم انداخت و گفت : بخواب خسته ای. سرمو تکون دادم و اروم روی مبل دراز کشیدم. روی مبل روبه روم دراز کشید. بدون اینکه پتویی بندازه. پتو رو روی خودم انداختم ...

۲۰ آذر 1398
6K
#پارت_شصت_و_چهار #میجو #بک_کیونگ -میچا : دستامو دور کمرش انداختم و گفتم : چوکار موکونی ؟ هومی کرد و گفت : دارم کتاب میخونم . کتابو ازش گرفتم و اسم روی جلدشو خوندم : پدران برتر ...

#پارت_شصت_و_چهار #میجو #بک_کیونگ -میچا : دستامو دور کمرش انداختم و گفتم : چوکار موکونی ؟ هومی کرد و گفت : دارم کتاب میخونم . کتابو ازش گرفتم و اسم روی جلدشو خوندم : پدران برتر . هن ؟ این چیه ؟ لپاش سرخ شد و دستشو روی لبش گذاشت و ...

۱۴ آذر 1398
3K
#پارت_شصت_و_سه #میجو #بک_کیونگ پوفی کردم و سریع دامنو پام کردم . لباس فرمای اینجا واقعا قشنگ بود . یک دامن تنگ سیاه . به همراه پیرهنی سفید که روش یک فلش کارت طلایی رنگ از ...

#پارت_شصت_و_سه #میجو #بک_کیونگ پوفی کردم و سریع دامنو پام کردم . لباس فرمای اینجا واقعا قشنگ بود . یک دامن تنگ سیاه . به همراه پیرهنی سفید که روش یک فلش کارت طلایی رنگ از اسم خودتو روش نوشته . روی پیرهن هم یک پاپیون داشت . البته برای خانوما ...

۱۲ آذر 1398
3K
#پارت_هدیه #میجو #بک_کیونگ و من نمی دونستم چرا باید یک متن بنویسم . رابرت خندید و گفت : باشه باشه . متن مینویسیم . میتونه هرچی باشه . شعر . داستان کوتاه . یا جمله ...

#پارت_هدیه #میجو #بک_کیونگ و من نمی دونستم چرا باید یک متن بنویسم . رابرت خندید و گفت : باشه باشه . متن مینویسیم . میتونه هرچی باشه . شعر . داستان کوتاه . یا جمله . یا اهنگ . موفق باشید . و اروم توی کلاس راه رفت و بچه ...

۱۰ آذر 1398
14K
#پارت_سی_و_دو #میجو #بک_کیونگ لونا: لبمو گاز گرفتم . این که واقعیت نداشت داشت ؟ اصلا نمی تونستم باور کنم . ایشی گفتم و هنذفریمو در آوردم . صب کن ...اصلا زنگ میزنم به میچا. نه ...

#پارت_سی_و_دو #میجو #بک_کیونگ لونا: لبمو گاز گرفتم . این که واقعیت نداشت داشت ؟ اصلا نمی تونستم باور کنم . ایشی گفتم و هنذفریمو در آوردم . صب کن ...اصلا زنگ میزنم به میچا. نه . اگه بفهمه . بازم دهن لق میشه و میره همه جا رو پر میکنه ...

۲۹ آبان 1398
1K
#پارت_بیستو_چهار #بک_کیونگ #میجو #درخواستی می جو : زبونمو درآوردمو سعی کردم به چونم برسونم . والا با حجم سنگین درسا وقتی تا چند وقت دیگه هم کنکور داریم معلومه که خلم میشم . میچا اومد ...

#پارت_بیستو_چهار #بک_کیونگ #میجو #درخواستی می جو : زبونمو درآوردمو سعی کردم به چونم برسونم . والا با حجم سنگین درسا وقتی تا چند وقت دیگه هم کنکور داریم معلومه که خلم میشم . میچا اومد جلوم و محکم زد به زیر چونم که زبونمو گاز گرفتم . این واقعا خره ...

۲۷ آبان 1398
1K
#پارت_پونزدهم #لونا #بک_کیونگ لونا: یک لحظه قیافه جیمین اومد جلو چشمام . شبیه هم بودن . هم از لحاظ ظاهر هم باطن . هردو شوخ و مهربون . هردو علایقشون یکی بود . اما خب ...

#پارت_پونزدهم #لونا #بک_کیونگ لونا: یک لحظه قیافه جیمین اومد جلو چشمام . شبیه هم بودن . هم از لحاظ ظاهر هم باطن . هردو شوخ و مهربون . هردو علایقشون یکی بود . اما خب ...زیاد هم خوب نبود . من با شوگا دشمنی داشتم و شاید دلم نمی خواست ...

۲۴ آبان 1398
2K
#پارت_چهاردهم #میچا #بک_کیونگ این چه مرگش شده بود ؟ گوشیشو بغلش زد و از اتاق خارج شد و خودشو پرت کرد روی اوپن که بک کیونگ گفت : یااا..گمشو بیا پایین میشکنه . اما میچا ...

#پارت_چهاردهم #میچا #بک_کیونگ این چه مرگش شده بود ؟ گوشیشو بغلش زد و از اتاق خارج شد و خودشو پرت کرد روی اوپن که بک کیونگ گفت : یااا..گمشو بیا پایین میشکنه . اما میچا انگار نه انگار گفت : بهم پیام داد..که باهم بریم مدرسه . و جیغ بلندی ...

۲۴ آبان 1398
459
#پارت_دهم #لونا #بک_کیونگ یک هفته بعد برگه رو از دست بک کیونگ گرفتم و شروع کردم به خوندنش. شاید بدرد خورد : از سرو صدا بدش میاد و از جاهای شلوغ متنفره . وقتی داره ...

#پارت_دهم #لونا #بک_کیونگ یک هفته بعد برگه رو از دست بک کیونگ گرفتم و شروع کردم به خوندنش. شاید بدرد خورد : از سرو صدا بدش میاد و از جاهای شلوغ متنفره . وقتی داره استراحت میکنه گاهی مشروب میخوره . رک هست . گاهی زیاد فوحش میده . از ...

۲۳ آبان 1398
569
#پارت_نهم #بک_کیونگ #لونا و از روی زمین بلند شد و از سالن غذا خوری بیرون رفت . نگران به بک کیونگ نگاه کردم و که منظورمو فهمید و غذاشو کنار گذاشت و رفت دنبالش . ...

#پارت_نهم #بک_کیونگ #لونا و از روی زمین بلند شد و از سالن غذا خوری بیرون رفت . نگران به بک کیونگ نگاه کردم و که منظورمو فهمید و غذاشو کنار گذاشت و رفت دنبالش . لونا : نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم مشتمو روی درخت روبه روم خالی نکنم ...

۲۳ آبان 1398
322
#پارت_هفت: #بک_کیونگ #لونا بهش نگاه کردم : چرا من اینقدر بدبختم ؟ بهت زده کرد و خواست چیزی بگه که با صدای جیلینگ جیلینگ ساعتم قلبم درد گرفت و دستمو روی قلبم گذاشتم . دردش ...

#پارت_هفت: #بک_کیونگ #لونا بهش نگاه کردم : چرا من اینقدر بدبختم ؟ بهت زده کرد و خواست چیزی بگه که با صدای جیلینگ جیلینگ ساعتم قلبم درد گرفت و دستمو روی قلبم گذاشتم . دردش اونقدر زیاد بود که از روی صندلی بلند شدمو به ساعتم خیره شدم . 134 ...

۲۳ آبان 1398
2K
پارت شش: #لونا #بک_کیونگ خنده ی بلندی سر دادم . خنده ی جدید . با بغض . ( تو اون بغض وسط خندمی ) نمی دونم چقدر تو خیابون قدم زدم که سویشرتی روی شونم ...

پارت شش: #لونا #بک_کیونگ خنده ی بلندی سر دادم . خنده ی جدید . با بغض . ( تو اون بغض وسط خندمی ) نمی دونم چقدر تو خیابون قدم زدم که سویشرتی روی شونم قرار گرفت و با دیدن فرد مقابلم اصلا تعجب نکردم . کسی همیشه پیشم بود ...

۲۳ آبان 1398
866
پارت پنج: #لونا #بک_کیونگ لونا : مقابل آینه ایستادم و رژ لب زرشکی مو پرنگ تر کردم . پایین موهامو آبی اسمونی کرده بودم برای اینکه با لباسم ست بشه . لباسی که آبی اسمونی ...

پارت پنج: #لونا #بک_کیونگ لونا : مقابل آینه ایستادم و رژ لب زرشکی مو پرنگ تر کردم . پایین موهامو آبی اسمونی کرده بودم برای اینکه با لباسم ست بشه . لباسی که آبی اسمونی خط داری بود و شلوار سفید زاپ دار . امشب بک کیونگ مثل دیوونه ها ...

۲۳ آبان 1398
901