نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

داستان (۷۰۴ تصویر)

#داستان کوتاه طنز دکترهوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که می توانی از آسایشگاه بیرون بروی، زیرا با پریدن ...

#داستان کوتاه طنز دکترهوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که می توانی از آسایشگاه بیرون بروی، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانی خود را برای واکنش ...

۵ روز پیش
25K
من و احسان . #JRH . . #تهران #ایران #افغانستان #ورامین #مترو #پانزده_خرداد #امام_خمینی #داستان #دورهمی #شهادت #آینه #جاویدرضاحسینی #جاوید_حسینی #جاویدحسینی #جاویدرضا_حسینی #جاوید_رضا_حسینی #جاویدرضا_حسینی #جاوید_رضا_حسینی #جاوید_حسینی #جاویدحسینی #جاویدرضا_حسینی #جاوید_رضا_حسینی #جاویدرضا_حسینی #جاوید_رضا_حسینی #جاوید_حسینی #جاویدحسینی #جاویدرضا_حسینی #جاوید_رضا_حسینی ...

من و احسان . #JRH . . #تهران #ایران #افغانستان #ورامین #مترو #پانزده_خرداد #امام_خمینی #داستان #دورهمی #شهادت #آینه #جاویدرضاحسینی #جاوید_حسینی #جاویدحسینی #جاویدرضا_حسینی #جاوید_رضا_حسینی #جاویدرضا_حسینی #جاوید_رضا_حسینی #جاوید_حسینی #جاویدحسینی #جاویدرضا_حسینی #جاوید_رضا_حسینی #جاویدرضا_حسینی #جاوید_رضا_حسینی #جاوید_حسینی #جاویدحسینی #جاویدرضا_حسینی #جاوید_رضا_حسینی #جاویدرضا_حسینی #جاوید_رضا_حسینی #جاوید_حسینی #جاویدحسینی #جاویدرضا_حسینی #جاوید_رضا_حسینی #جاویدرضا_حسینی #جاوید_رضا_حسینی #جاوید_حسینی #جاویدحسینی #جاویدرضا_حسینی #جاوید_رضا_حسینی #جاویدرضا_حسینی #جاوید_رضا_حسینی #جاوید_حسینی ...

۷ روز پیش
3K
#داستان-کوتاه پشت شیشه ایستاده بود... به بارون نگاه میکرد... بی رحمانه میبارید... و بی وقفه به شیشه میکوبید... این بارون داستانی رو تو دلش داشت... حالا داشت به شکل بی رحمانه ای اونو تعریف میکرد... ...

#داستان-کوتاه پشت شیشه ایستاده بود... به بارون نگاه میکرد... بی رحمانه میبارید... و بی وقفه به شیشه میکوبید... این بارون داستانی رو تو دلش داشت... حالا داشت به شکل بی رحمانه ای اونو تعریف میکرد... به تلخ ترین شکل... تا بهش بفهومه که به بدون اون نمیتونه زندگی کنه... اشکی ...

۱ هفته پیش
43K
#داستان کوتاه هوا ابری بود... انگار که اون شب آسمونم دلش گرفته بود... خیلی دلتنگش بودم... زنگ زدم جواب نداد... بهش پیام دادم گفتم :دارم با ماشین میام جلو درتون... انداره یک دقیقه بیا جلو ...

#داستان کوتاه هوا ابری بود... انگار که اون شب آسمونم دلش گرفته بود... خیلی دلتنگش بودم... زنگ زدم جواب نداد... بهش پیام دادم گفتم :دارم با ماشین میام جلو درتون... انداره یک دقیقه بیا جلو پنجره تون وایسا من ببینمت دارم میمیرم از دلتنگی بی انصاف... میدونی چند وقته ندیدمت؟؟؟ ...

۲ هفته پیش
41K
#داستان روزی روباه ﻣﯿﺮﻩ ﭘﯿﺶِ ﺷﯿﺮ ﯾﻬﻮ ﯾﻪ ﺧﺮﮔﻮﺵ ﻣﯿﺎﺩ ﺑﻪ ﺷﯿﺮ ﻣﯿﮕﻪ

#داستان روزی روباه ﻣﯿﺮﻩ ﭘﯿﺶِ ﺷﯿﺮ ﯾﻬﻮ ﯾﻪ ﺧﺮﮔﻮﺵ ﻣﯿﺎﺩ ﺑﻪ ﺷﯿﺮ ﻣﯿﮕﻪ " ﮐﻮﻧﯽ " ﻭ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ، روباه گفت : ﺗﻮ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺟﻨﮕﻠﯽ ﻣﺜﻼ، ﺑﺮﻭ مادرشو بگا ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻬﺖ ﺑﯽ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﯽ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺷﯿﺮ گفت : ﻭﻟﺶ ﮐﻦ ﺣﺮﻓﺘﻮ ﺑﺰﻥ روز بعد روباه ﻣﯿﺎﺩ ﭘﯿﺶ ﺷﯿﺮ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﺮﮔﻮش ﻣﯿﺎﺩ ...

۳ هفته پیش
348
یوناتان میدونست من دارم میمیرم ، فکر کنم جز خودم همه خبر داشتند. حتی بچه های مدرسه هم میدونستند دیر یا زود میمیرم. وقتی یوناتان اومد ازش پرسیدم. کمی مکث کرد، نمیخواست جواب بده، ولی ...

یوناتان میدونست من دارم میمیرم ، فکر کنم جز خودم همه خبر داشتند. حتی بچه های مدرسه هم میدونستند دیر یا زود میمیرم. وقتی یوناتان اومد ازش پرسیدم. کمی مکث کرد، نمیخواست جواب بده، ولی گفت:"آره... میدونم" جواب خیلی تلخی بود، مخصوصا برای کسی مثل من. اشک سریعا در چشم ...

۴ هفته پیش
140K
#داستان شاهنامه کیکاوس پس از پیروزی بر دیوان مازندران در اندیشه گشودن سرزمینهای دیگر افتاد. پس با لشکری فراوان به سوی توران و چین و مکران حرکت کرد همه را شکست داد. آنگاه کاوس به ...

#داستان شاهنامه کیکاوس پس از پیروزی بر دیوان مازندران در اندیشه گشودن سرزمینهای دیگر افتاد. پس با لشکری فراوان به سوی توران و چین و مکران حرکت کرد همه را شکست داد. آنگاه کاوس به مهمانی رستم در زابلستان رفت و در آنجا سرگرم بزم و شکا ر شد که ...

۱۹ مهر 1398
63K
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین جلسات بزرگداشت شهیدان ادامه حرکت جهادی و ادامه‌ی شهادت است منبع (ادامه مطلب): http://qaem14.blog.ir/1398/07/07/yazahra%20salam%20allah%20alayha%20JBSHEHJVSHA%20esnhshsh #توجه: استفاده از ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین جلسات بزرگداشت شهیدان ادامه حرکت جهادی و ادامه‌ی شهادت است منبع (ادامه مطلب): http://qaem14.blog.ir/1398/... #توجه: استفاده از کلیه مطالب با ذکر صلوات آزاد است سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان علیه ...

۱۵ مهر 1398
40K
📚 #داستان کوتاهی از #زندگی #امام_حسن_مجتبی (ع) 🌺🍃🌺🍃🌺 روزی حسن بن علی (ع) بر تعدادی #فقیر عبور کردند که روی #زمین نشسته بودند و از تکه #نان هایی که جلوی آنها بود برمی داشتند و ...

📚 #داستان کوتاهی از #زندگی #امام_حسن_مجتبی (ع) 🌺🍃🌺🍃🌺 روزی حسن بن علی (ع) بر تعدادی #فقیر عبور کردند که روی #زمین نشسته بودند و از تکه #نان هایی که جلوی آنها بود برمی داشتند و می خوردند. آنان حضرت را #تعارف کردند و گفتند: «ای پسر دختر #رسول_خدا (ص)! بفرمایید ...

۱۴ مهر 1398
21K
✨﷽✨ ✅حکایتی زیبا و خواندنی😍😍😍 ✍روزی مهندس ساختمانی، از طبقه ششم می خواهد که با یکی از کارگرانش حرف بزند. خیلی او را صدا می زند. اما به خاطر شلوغی و سر و صدا، کارگر ...

✨﷽✨ ✅حکایتی زیبا و خواندنی😍😍😍 ✍روزی مهندس ساختمانی، از طبقه ششم می خواهد که با یکی از کارگرانش حرف بزند. خیلی او را صدا می زند. اما به خاطر شلوغی و سر و صدا، کارگر متوجه نمی شود. به ناچار مهندس، یک اسکناس ۱۰دلاری به پایین می اندازد تا بلکه ...

۲۶ شهریور 1398
15K
#داستان تــرســنــاکــ: سلام من 17 سال دارم چند شب پیش پدرم شیفت سرکارش بود شب نمیتونست خونه بیاد مادرم مریض شدش بیمارستان بستری بود و خاهر و برادری هم ندارم. بخاطر همین من مجبور شدم ...

#داستان تــرســنــاکــ: سلام من 17 سال دارم چند شب پیش پدرم شیفت سرکارش بود شب نمیتونست خونه بیاد مادرم مریض شدش بیمارستان بستری بود و خاهر و برادری هم ندارم. بخاطر همین من مجبور شدم که شب تنها توی خونه بخابم من اهل سنندجم و سنندج دور تا دورش از ...

۲۱ شهریور 1398
1K
#داستان سلام خواستم یه داستان واقعی براتون تعریف کنم البته اززبون شوهرم.ماغرب کشورزندگی میکنیم ومرزنشین هستیم زمان جنگ هم معمولاداخل کوههازندگی میکردیم یه روزمن داخل شهرکه عراق ویرانش کرده بودوچیززیادی ازش نمونده بودکارداشتم بایدمیرفتم چندتاوسیله ...

#داستان سلام خواستم یه داستان واقعی براتون تعریف کنم البته اززبون شوهرم.ماغرب کشورزندگی میکنیم ومرزنشین هستیم زمان جنگ هم معمولاداخل کوههازندگی میکردیم یه روزمن داخل شهرکه عراق ویرانش کرده بودوچیززیادی ازش نمونده بودکارداشتم بایدمیرفتم چندتاوسیله میاوردم وقتی رفتم شهریکی ازدوستامودیدم اونانزدیک شهرچادرزده بودن وهمونجازندگی میکردن کارم طول کشیدودیگه هواتاریک شده ...

۲۰ شهریور 1398
2K
#داستان سلام من اسمم ساحله ۱۷سن دارم . این داستان بر اساس واقعیته من باور کردنو نکردنشو گذاشتم بر عهده ی شما دوستان. من یه روز یه کتابی از کتابخونه که خیلی قدیمیه رو پیدا ...

#داستان سلام من اسمم ساحله ۱۷سن دارم . این داستان بر اساس واقعیته من باور کردنو نکردنشو گذاشتم بر عهده ی شما دوستان. من یه روز یه کتابی از کتابخونه که خیلی قدیمیه رو پیدا کردم لای کتابو باز کردم .نوشته های عجیبی داشت خیلی عجیب بود برام اون کتابو ...

۲۰ شهریور 1398
2K
📓 #داستان ترسناک کوتاه بدترین بلا سرم اومد.‌.‌. ۱۲ سالم بود. حسابی به داستان ها و فیلم های ترسناک علاقه داشتم. همچنین به احضار روح و جن و بازی های مخوف. دوست صمیمی من هم ...

📓 #داستان ترسناک کوتاه بدترین بلا سرم اومد.‌.‌. ۱۲ سالم بود. حسابی به داستان ها و فیلم های ترسناک علاقه داشتم. همچنین به احضار روح و جن و بازی های مخوف. دوست صمیمی من هم پایه این جور چیزا بود و با هم انجام می دادیم. روش های زیادی برای ...

۲۰ شهریور 1398
2K
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین امروز ۱۳۰۰ سال یا بیشتر از شهادت حضرت اباعبدالله (علیهالسّلام) میگذرد و روزبه روز ... منبع (ادامه ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین امروز ۱۳۰۰ سال یا بیشتر از شهادت حضرت اباعبدالله (علیهالسّلام) میگذرد و روزبه روز ... منبع (ادامه مطلب و ...): http://qaem14.blog.ir/1398/... #توجه: استفاده از کلیه مطالب با ذکر صلوات آزاد است سلامتی ...

۲۰ شهریور 1398
33K
#داستان: سلام اسم من شاهین اهل سنندجم 26 سال سن دارم تنها زندگی میکنم خب این.داستانی رو که میخام براتون تعریف کنم واقعیه فکر نکنین دروغه. من یک شب که سر درد بسیار شدیدی داشتم ...

#داستان: سلام اسم من شاهین اهل سنندجم 26 سال سن دارم تنها زندگی میکنم خب این.داستانی رو که میخام براتون تعریف کنم واقعیه فکر نکنین دروغه. من یک شب که سر درد بسیار شدیدی داشتم اینگار دنیا رو سرم داشت میچرخید به سختی خوابم برد وسط های شب احساس کردم ...

۱۹ شهریور 1398
3K
#داستان سلام من عباس15ساله از شیراز هستم ،،یه روز حس مردونگیمون گل کرد تصمیم گرفتیم با دوستای باشگاهمون بریم باغ یه باغ بزرگ600متری اقاما رفتیم صبح رفتیم خیلی هم خوش گذشت و حال کردیم تااینکه ...

#داستان سلام من عباس15ساله از شیراز هستم ،،یه روز حس مردونگیمون گل کرد تصمیم گرفتیم با دوستای باشگاهمون بریم باغ یه باغ بزرگ600متری اقاما رفتیم صبح رفتیم خیلی هم خوش گذشت و حال کردیم تااینکه غروب شد راستی اینم بگم من یه مورچه بهم بگه پخ ازترس سنگ کپ میکنم ...

۱۹ شهریور 1398
2K
#داستان سلام من بهار هستم 13 ساله از بوشهر داستانی رو که میخوام بگم کاملا واقعیه خونه ی مادر بزرگ من جن داره این و همه می گفتن ولی من اصلا باور نمی کردم تا ...

#داستان سلام من بهار هستم 13 ساله از بوشهر داستانی رو که میخوام بگم کاملا واقعیه خونه ی مادر بزرگ من جن داره این و همه می گفتن ولی من اصلا باور نمی کردم تا اینکه یه اتفاق کاملا ترسناک برام افتاد ما هفته ای یکبار یه مادر بزرگم سر ...

۱۹ شهریور 1398
2K
#داستان: داستان واقعی از یک دختر طبق گزارش دریافتی از اسیای دوردر یکی از پارکهای کوچک در کشور تایلند دخترک عجیبی چند وقتی مردم ان منطقه را سر در گم کرده است. در اکثر عکسهایی ...

#داستان: داستان واقعی از یک دختر طبق گزارش دریافتی از اسیای دوردر یکی از پارکهای کوچک در کشور تایلند دخترک عجیبی چند وقتی مردم ان منطقه را سر در گم کرده است. در اکثر عکسهایی که در این پارک گرفته میشود این دختر وجود دارد در صورتی که این دختر ...

۱۹ شهریور 1398
2K
#داستان سلام امیر هستم داستان من از اونجایی شروع شد ک چنسال پیش ۱۳بدر خیلی بارون شدیدی میومد جوری ک هیچکس نتونست از خونه بره بیرون طرفای ظهر بود خانواده عموم زنگ زدن گفتن میایم ...

#داستان سلام امیر هستم داستان من از اونجایی شروع شد ک چنسال پیش ۱۳بدر خیلی بارون شدیدی میومد جوری ک هیچکس نتونست از خونه بره بیرون طرفای ظهر بود خانواده عموم زنگ زدن گفتن میایم خونتون دور هم باشیم خلاصه اومدن ..عموم ۳تا دختر داره منم۲خواهر خلاصه دور هم بودیم ...

۱۹ شهریور 1398
2K