نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

غریبه_آشنا (۷۷ تصویر)

🍁🍃زن ها همیشه از عدد سنشون راضی نیستن شاید بخاطر همینه به زبون اوردنش براشون سخته... میدونی چرا؟چون یه جایی یه زمانی لابه لای خاله بازی و لالایی خوندناشون زمان متوقف شد... شایدم لابه لای ...

🍁🍃زن ها همیشه از عدد سنشون راضی نیستن شاید بخاطر همینه به زبون اوردنش براشون سخته... میدونی چرا؟چون یه جایی یه زمانی لابه لای خاله بازی و لالایی خوندناشون زمان متوقف شد... شایدم لابه لای خاطره های دور درست همونجا که بابا آب داد و هجی میکرد عقربه های ساعت ...

۱۷ مهر 1398
19K
#پارت_صد_پنجاه #غریبه_آشنا دی او: دیشب یکی از بهترین شب های عمرم بود،حسی که الان قلبم داره رو هیچ وقت احساسش نکرده بودم...بعد از تمرین برگشتیم خوابگاه ئونسو اومد تو اتاق پیشم... -خسته نباشی اوپا،چیکار کردی ...

#پارت_صد_پنجاه #غریبه_آشنا دی او: دیشب یکی از بهترین شب های عمرم بود،حسی که الان قلبم داره رو هیچ وقت احساسش نکرده بودم...بعد از تمرین برگشتیم خوابگاه ئونسو اومد تو اتاق پیشم... -خسته نباشی اوپا،چیکار کردی دیشب؟خوب بود؟ +مرسی عزیزم آره خیلییی خوب بود -یعینی جوابش مثبت بود +آره -پس باید ...

۱۷ شهریور 1398
61K
#پارت_صد_چهل_پنج #غریبه_آشنا لیلا خیلی فکر کردم راجب حرفایی که ئونسو زد،کیونگسو پسر خوبی از همه مهم تر اینکه من خیلی وقت بود دوستش داشتم البته نه به چشم یه همسر...ولی خب اگه به چشم همسرهم ...

#پارت_صد_چهل_پنج #غریبه_آشنا لیلا خیلی فکر کردم راجب حرفایی که ئونسو زد،کیونگسو پسر خوبی از همه مهم تر اینکه من خیلی وقت بود دوستش داشتم البته نه به چشم یه همسر...ولی خب اگه به چشم همسرهم بهش نگاه کنم هم خیلی خوبه...اما اگه با خودش حرف بزنم بهتره،زنگ زدم به ئونسو ...

۱۴ شهریور 1398
58K
#پارت_صد_چهل_دو #غریبه_آشنا -آخه چجوری؟ +همونحوری که به من ابراز علاقه میکنی -اون ناخداگاه میادد +ای بابا یعنی میخوای یادش ندی -من خودمم بلد نیستم +بلدی،حداقلواز اوپا کیونگسو بیشتر بلدی -باشه من هرکاری بتونم انجام میدم ...

#پارت_صد_چهل_دو #غریبه_آشنا -آخه چجوری؟ +همونحوری که به من ابراز علاقه میکنی -اون ناخداگاه میادد +ای بابا یعنی میخوای یادش ندی -من خودمم بلد نیستم +بلدی،حداقلواز اوپا کیونگسو بیشتر بلدی -باشه من هرکاری بتونم انجام میدم +وایی مرسی پس وقتی اومد بهش میگم بیایم پیشت -اگه میخوای چانیول نفهمه اینجا البته ...

۱۲ شهریور 1398
65K
#پارت_صد_چهل_یک #غریبه_آشنا ئونسو برگشتم خوابگاه اوپا کیونگسو هنوز نیومده بود،رفتم دنبالش سالن تمرین،در رو باز کردم +اوپا کیونگسو اوپا کیونگسوو -بله چی شده +وای فکر کنم لیلا دوستت داره -جدی؟خودش گفت +نه خودش که نگفت ...

#پارت_صد_چهل_یک #غریبه_آشنا ئونسو برگشتم خوابگاه اوپا کیونگسو هنوز نیومده بود،رفتم دنبالش سالن تمرین،در رو باز کردم +اوپا کیونگسو اوپا کیونگسوو -بله چی شده +وای فکر کنم لیلا دوستت داره -جدی؟خودش گفت +نه خودش که نگفت ولی من از اون سیاست های دخترونه که گفتی استفاده کردم،فهمیدم انگار دلش پیشته تاززهههه ...

۱۲ شهریور 1398
51K
#پارت_صد_سی_نه #غریبه_آشنا ئونسو نشسته بودم رو میز اتاقم کتاب میخوندم،در زدن +بله کیونگسو:اجازه هست بانوی جوان +آره اوپا بیا داخل کتابمو بستم بلند شدم از پشت میز +بیا بشین اوپا نشستیم رو تخت +بله اوپا ...

#پارت_صد_سی_نه #غریبه_آشنا ئونسو نشسته بودم رو میز اتاقم کتاب میخوندم،در زدن +بله کیونگسو:اجازه هست بانوی جوان +آره اوپا بیا داخل کتابمو بستم بلند شدم از پشت میز +بیا بشین اوپا نشستیم رو تخت +بله اوپا چیکارم داری؟ -من میخواستم یه موضوعی رو بهت بگم +چی شده -آممم نمیدونم چجوری بگم ...

۱۲ شهریور 1398
89K
#پارت_صد_سی_شش #غریبه_آشنا حتی نمیتونستم بگم چیکار کرده...زینب دستامو گرفت -من معذرت میخوام تانیا خیلی اذیت شوی تقصیر من بود +نه تقصیر تو نبود سهون خیلی مست بود،حالا میخوای چیکار کنی؟واقعن دوسش نداری؟ -نمیدونم +ولی سهون ...

#پارت_صد_سی_شش #غریبه_آشنا حتی نمیتونستم بگم چیکار کرده...زینب دستامو گرفت -من معذرت میخوام تانیا خیلی اذیت شوی تقصیر من بود +نه تقصیر تو نبود سهون خیلی مست بود،حالا میخوای چیکار کنی؟واقعن دوسش نداری؟ -نمیدونم +ولی سهون مست که بود من رو با تو اشتباه گرفته بود همش میگفت دوستت دارم زینب ...

۱۰ شهریور 1398
45K
#پارت_صد_سی #غریبه_آشنا زینب امشب دعوتیم خوابگاه اکسو...بازم مثل همیشه مجبور شدم بیام...تا الان فقط با سهون سلام کردم...ئونسو بخاطر اینکه کنسرت خوب گذشته همه رو به شام دعوت کرده بود اما اعضا ترجیح دادن بمونن ...

#پارت_صد_سی #غریبه_آشنا زینب امشب دعوتیم خوابگاه اکسو...بازم مثل همیشه مجبور شدم بیام...تا الان فقط با سهون سلام کردم...ئونسو بخاطر اینکه کنسرت خوب گذشته همه رو به شام دعوت کرده بود اما اعضا ترجیح دادن بمونن خونه اینجوری راحت تر بودن...همه چیز خوب پیش میرفت به جز حال دل من...سنگینی نگاه ...

۱۰ شهریور 1398
66K
#پارت_صد_بیست_نه #غریبه_آشنا چند لحظه موند نگام کرد دستمو کشید پرت شدم تو بغلش،سرمو گذاشت رو سینه اش موهامو ناز میکرد +گریه نکن دیگه ببخشید داد زدم،آخه خیلی ترسیده بودم -ببخشید +گریه نکن عزیزم آروم باش ...

#پارت_صد_بیست_نه #غریبه_آشنا چند لحظه موند نگام کرد دستمو کشید پرت شدم تو بغلش،سرمو گذاشت رو سینه اش موهامو ناز میکرد +گریه نکن دیگه ببخشید داد زدم،آخه خیلی ترسیده بودم -ببخشید +گریه نکن عزیزم آروم باش آخه این چه کاریه که باهام میکنی...سرمو بلند کرد از رو سینش...سرمو انداختم پایین که ...

۹ شهریور 1398
37K
#پارت_صد_بیست_هفت #غریبه_آشنا سهون نمیدونم چرا این دختره زینب انقد برام مهم شده،حس میکنم ازم فرار میکنه...وقتی که رفت دیگه حوصله خودمو هم نداشتم،سرم درد گرفته بود...بلند شدم اومدم بیرون،کمدم رو باز کردم وسایلم رو بردارم ...

#پارت_صد_بیست_هفت #غریبه_آشنا سهون نمیدونم چرا این دختره زینب انقد برام مهم شده،حس میکنم ازم فرار میکنه...وقتی که رفت دیگه حوصله خودمو هم نداشتم،سرم درد گرفته بود...بلند شدم اومدم بیرون،کمدم رو باز کردم وسایلم رو بردارم چشمم خورد به یه کاغذ...برش داشتم..."ببخشید که دیگه نمیخوام دوستت داشته باشم" یه جاده هم ...

۹ شهریور 1398
59K
#پارت_صد_بیست_سه #غریبه_آشنا تانیا +چته دیوانه ی روانییی آبرومونو بردییی با این کارات -:الکییی بود آرهه؟ +نه خییر -یعنیی یعنیی این همون دی او بود؟ایینن دوکیونگسو بود؟عضو اکسو بود؟ +آرههه بوددد -نههه +آره -نههه +میگمم آرههه ...

#پارت_صد_بیست_سه #غریبه_آشنا تانیا +چته دیوانه ی روانییی آبرومونو بردییی با این کارات -:الکییی بود آرهه؟ +نه خییر -یعنیی یعنیی این همون دی او بود؟ایینن دوکیونگسو بود؟عضو اکسو بود؟ +آرههه بوددد -نههه +آره -نههه +میگمم آرههه -بگو جان لیلا +جان لیلا -مرگگگ لیلاااا خودش بود +آره -لیلااا بره زیر هیجده چرخ ...

۷ شهریور 1398
37K
#پارت_صد_بیست_یک #غریبه_آشنا سهون: دختره از وقتی اومد داخل فقط سلام کرده بود...آشفتگی و دلواپسی از چهرش مشخص بود...ازش خواستم آب بیاره برام که اگه از من خجالت میکشه،خجالتش بزیزه ولی افتاد زمین...نمیدونم چرا بیخودی باهاش ...

#پارت_صد_بیست_یک #غریبه_آشنا سهون: دختره از وقتی اومد داخل فقط سلام کرده بود...آشفتگی و دلواپسی از چهرش مشخص بود...ازش خواستم آب بیاره برام که اگه از من خجالت میکشه،خجالتش بزیزه ولی افتاد زمین...نمیدونم چرا بیخودی باهاش مهربون بودم کسی دیگه بود قطعا کشته بودمش...ولی نگاهش مظلوم و معصوم بود،گریه کرد رفت ...

۷ شهریور 1398
50K
#پارت_صد_بیست #غریبه_آشنا زینب تانیا:بچه ها یکیتون بیاد باهام بریم چندتا آبمیوه بگیریم بیایم لیلا:من میام بمیری لیلا خو میزاشتی من برم الان من با سهون اینجا تنهایی چیکار کنم تاینا:زود برمیگردیم سهون:باشه چند دقیقه گذشت ...

#پارت_صد_بیست #غریبه_آشنا زینب تانیا:بچه ها یکیتون بیاد باهام بریم چندتا آبمیوه بگیریم بیایم لیلا:من میام بمیری لیلا خو میزاشتی من برم الان من با سهون اینجا تنهایی چیکار کنم تاینا:زود برمیگردیم سهون:باشه چند دقیقه گذشت سهون:چرا انقد ساکتی؟ +نمیدونم همینحوری -از من خجالت میکشی؟آره؟ نگاش کردم سرمو انداختم پایین،استرس همه ...

۷ شهریور 1398
32K
#پارت_صد_نوزده #غریبه_آشنا زینب: تانیا:بخورید که بریم لیلا:کجا مارو میخوای ببری تانیا:بیمارستان زینب:واسه چی تانیا:بچه ها کار دارن کسی نیست بمونه بیمارستان پیش سهون من باید برم زینب:خب ما دیگه چرا بیایم تانیا:طول نمیکشه،چند ساعت بیشتر ...

#پارت_صد_نوزده #غریبه_آشنا زینب: تانیا:بخورید که بریم لیلا:کجا مارو میخوای ببری تانیا:بیمارستان زینب:واسه چی تانیا:بچه ها کار دارن کسی نیست بمونه بیمارستان پیش سهون من باید برم زینب:خب ما دیگه چرا بیایم تانیا:طول نمیکشه،چند ساعت بیشتر نیست البته اگه اذیت میشید نیاید لیلا:بریم خونه چیکار تانیا:منم بخاطر همین گفتم،چند روز دیگه ...

۶ شهریور 1398
53K
#پارت_صد_هجده #غریبه_آشنا زینب تو شک حرف های تانیا بودم،باورم نمیشه الان سهون یکی از بهترین دوستاشه...باورن نمیشه...من بال بال میزنم برا سهون،بعد تانیا اصلن اونو نشناخته،مسخره اس...اومدم تو اتاق،خوابم نمیومد ولی گفتم که میخوام بخوابم...اون ...

#پارت_صد_هجده #غریبه_آشنا زینب تو شک حرف های تانیا بودم،باورم نمیشه الان سهون یکی از بهترین دوستاشه...باورن نمیشه...من بال بال میزنم برا سهون،بعد تانیا اصلن اونو نشناخته،مسخره اس...اومدم تو اتاق،خوابم نمیومد ولی گفتم که میخوام بخوابم...اون قرار الکی بوده،یعنی سهون اصلن به یونا علاقه نداره...تصادف کرده،حالش خوب نبوده...ای وای خدا...مخم داره ...

۶ شهریور 1398
51K
#پارت_صد_شانزده #غریبه_آشنا تانیا برگشتم خونه،خیالم از سهون راحت شد... +سلاممم دختراااا،کجایید زینب:سلام تان تان اومدی +نه تو راهم،میبینی که اینجام زینب:هنوزم زبونت درازه لیلا:سلام تاتیا +سلام ببشخید تنهاتون گذاشتم،مجبور بودم برم زینب:عیب نداره بابا لیلا:حالا ...

#پارت_صد_شانزده #غریبه_آشنا تانیا برگشتم خونه،خیالم از سهون راحت شد... +سلاممم دختراااا،کجایید زینب:سلام تان تان اومدی +نه تو راهم،میبینی که اینجام زینب:هنوزم زبونت درازه لیلا:سلام تاتیا +سلام ببشخید تنهاتون گذاشتم،مجبور بودم برم زینب:عیب نداره بابا لیلا:حالا بیا برامون تعریف کن ببینیم این مدت چخبر بوده +صبر کن از راه برسم،غذا خوردید؟ ...

۵ شهریور 1398
27K
#پارت_صد_سیزده #غریبه_آشنا تانیا: رفتم فرودگاه دنبال دوستام،اونا هم ایرانین،دوتا خواهر زینب و لیلا...توی دانشگاه باهم درس میخوندیم اونا از پوسان اومده بودن سئول،الان هم اومدن چند وقتی پیش من بمونن...از دور دیدمشون اومدن،دست تکون دادم ...

#پارت_صد_سیزده #غریبه_آشنا تانیا: رفتم فرودگاه دنبال دوستام،اونا هم ایرانین،دوتا خواهر زینب و لیلا...توی دانشگاه باهم درس میخوندیم اونا از پوسان اومده بودن سئول،الان هم اومدن چند وقتی پیش من بمونن...از دور دیدمشون اومدن،دست تکون دادم براشو،دوییدم سمتشون بغلشون کردم زینب:وای تانیا خودتی باورم نمیشه دخترونه لباس پوشید تانیا:اهومم خوشگل شدم ...

۳ شهریور 1398
38K
#پارت_صد_دوازده #غریبه_آشنا ئونسو امروز روز عمل سهونه،آشفتگی تو صورت همه معلوم بود،سوهو همش میخواست یه کاری کنه که همه آروم باشن سوهو:بچه ها سوهو اومد قیافه هاتون اینجوری نباشه ها خیلی عادی،بخندید شوخی کنید چانیول:باشه ...

#پارت_صد_دوازده #غریبه_آشنا ئونسو امروز روز عمل سهونه،آشفتگی تو صورت همه معلوم بود،سوهو همش میخواست یه کاری کنه که همه آروم باشن سوهو:بچه ها سوهو اومد قیافه هاتون اینجوری نباشه ها خیلی عادی،بخندید شوخی کنید چانیول:باشه سعی میکنیم سوهو:دخترا تانیا ئونسو گریه و زاری و ناله و این چیزا تعطیل تانیا:من ...

۳ شهریور 1398
35K
#پارت_صد_نه #غریبه_آشنا ئونسو: باورم نمیشه من باید بجای سهون برقصم،آخه اصلن من در حد اونا نیستم وای حالا چیکار کنم،بکهیون گفت یادم میده،خودمم یه چیزایی بلدم ولی اون همه رقص رو چجوری حفظ کنم...لباسمو عوض ...

#پارت_صد_نه #غریبه_آشنا ئونسو: باورم نمیشه من باید بجای سهون برقصم،آخه اصلن من در حد اونا نیستم وای حالا چیکار کنم،بکهیون گفت یادم میده،خودمم یه چیزایی بلدم ولی اون همه رقص رو چجوری حفظ کنم...لباسمو عوض کردن یه بلوز و شلوار جذب پوشیدم موهامو هام بستم بالا رفتم پیششون،یه نفس عمیق ...

۲ شهریور 1398
36K
#پارت_صد_شش #غریبه_آشنا دونگهه:یکم راه بیاید باهاشون اگه یه وقت کمپانی خواست طرف یکی از گروه ها رو بگیره احتمال اینکه طرف اونا رو بگیره زیاده چون تو پشت فرمون بود +پشت فرمون بودم ولی خودم ...

#پارت_صد_شش #غریبه_آشنا دونگهه:یکم راه بیاید باهاشون اگه یه وقت کمپانی خواست طرف یکی از گروه ها رو بگیره احتمال اینکه طرف اونا رو بگیره زیاده چون تو پشت فرمون بود +پشت فرمون بودم ولی خودم حال و روزم اینه،اون به هوش اومد دست و پاش شکسته من بدبخت بخاطر اینکه ...

۱ شهریور 1398
25K