نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت (۱۴۴۲ تصویر)

#دوقلوهای_شیطون #پارت16 آنیسا آیسان:بیاین جرات وحقیقت بچه ها:اون چیه من:من توضیح میدم ازخنده قرمز شده بودم چیکارا اینا باهم که بودن انجامش نداده بودن چرخوندم آیسان ومن افتادیم من:کدوم آیسان:هه هه جرأت من:مطمئنی؟؟ آیسان:هع ریز ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت16 آنیسا آیسان:بیاین جرات وحقیقت بچه ها:اون چیه من:من توضیح میدم ازخنده قرمز شده بودم چیکارا اینا باهم که بودن انجامش نداده بودن چرخوندم آیسان ومن افتادیم من:کدوم آیسان:هه هه جرأت من:مطمئنی؟؟ آیسان:هع ریز میبینمت بچه!! من:پاشو عربی برقص آیسان:بیخی من یه غلطی کردم برات فرستادم فیلمو بیخیال شو ...

۹ ساعت پیش
19K
#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۷ اروم سرمو بالا گرفتم و با دیدن نیلوفر دستامو دور کمرش محکم کردم و اروم منو زمین گذاشت و همدیگه رو بغل کردیم... چون بابا دم در منتظر بود زودی خداحافظی کردیم ...

#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۷ اروم سرمو بالا گرفتم و با دیدن نیلوفر دستامو دور کمرش محکم کردم و اروم منو زمین گذاشت و همدیگه رو بغل کردیم... چون بابا دم در منتظر بود زودی خداحافظی کردیم و گفتم دوباره میام میبینمت! خودمو به ماشین رسوندم... . . . چند دقیقه گذشت ...

۱۱ ساعت پیش
23K
#پارت پونزده #برایه من وتو این اخرش نیست یه تخت بزرگ مرتب...پرده هایه جمع شده ... وسایلی که مثل شکنجه کردن بودن... بکهیون لرزید چه بلایی قراربود سرش بیارن؟... یه نفر پشت بهش روصندلی نشسته ...

#پارت پونزده #برایه من وتو این اخرش نیست یه تخت بزرگ مرتب...پرده هایه جمع شده ... وسایلی که مثل شکنجه کردن بودن... بکهیون لرزید چه بلایی قراربود سرش بیارن؟... یه نفر پشت بهش روصندلی نشسته بود موهایه مشکیش فقط دیده میشدن... مرد اروم بلند شد ...بک سریع سرشو پایین انداخت...خودش ...

۱۴ ساعت پیش
12K
سلام سلام از این قسمت بعد قضیه اسمات خشن و سادیسمی مشه پس کسای که با صحنه های خشن مشکل دارن نخونن و اینکه ممنون که هستید لایک و نظر یادتون نره ممنون♥ ♥ ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~\\\\\\\\\~~~~~ ...

سلام سلام از این قسمت بعد قضیه اسمات خشن و سادیسمی مشه پس کسای که با صحنه های خشن مشکل دارن نخونن و اینکه ممنون که هستید لایک و نظر یادتون نره ممنون♥ ♥ ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~\\\\\\\\\~~~~~ #پارت سیزده #برایه من وتو این اخرش نیست بادردی تو سرش که میپیچید بیدارشد... بدنش ...

۱۵ ساعت پیش
12K
#دوقلوهای_شیطون #پارت15 جونیور(جینیونگ) به مصاحبش از پشت صحنه نگاه میکردم چرا اینقدر.این بچه اس20 سالشه اما مثل دخترایی18ساله بهش میخوره واستا گفت ده سالش.بوده مادرش مرده پس ممکن اون پسره برادر خوندش باشه آره جکسون:خیلی ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت15 جونیور(جینیونگ) به مصاحبش از پشت صحنه نگاه میکردم چرا اینقدر.این بچه اس20 سالشه اما مثل دخترایی18ساله بهش میخوره واستا گفت ده سالش.بوده مادرش مرده پس ممکن اون پسره برادر خوندش باشه آره جکسون:خیلی خنده داره این دختر مارک:فک نمیکردم دختری بتونه.تو سن 14سالگی از پدرومادرش جدا بشه یونگیوم:دقیقا ...

۱۶ ساعت پیش
26K
#دوقلوهای_شیطون #پارت13 چان دستشو گرفتم تو دستم به سمت ماشین رفتیم روشنش کردم سمت رستوران رفتم پیاده شدیم واین باعث سیل عکاس و خبرنگار شدش من:ببخشید میشه بعد از غذا خوردنمون به سوالهاتون جواب بدیم ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت13 چان دستشو گرفتم تو دستم به سمت ماشین رفتیم روشنش کردم سمت رستوران رفتم پیاده شدیم واین باعث سیل عکاس و خبرنگار شدش من:ببخشید میشه بعد از غذا خوردنمون به سوالهاتون جواب بدیم آنیسا:با این کارتون به حریم خصوصی ما احترام میزارید ممنونم خبرنگارا رفتن مام نشستیم پشت ...

۱۷ ساعت پیش
18K
ما کلی انرژی میزاریم پایی فیکا که شما لذت ببرین ومام با نظرات شما انرژی میگیریم نظر بدین درضمن چون شنبه نمیتونستم بزارم الآن گذاشتم #فرشته_شیطون_خواستنی #پارت5 نینا که.اینطوربک.بکی به من میخندی هان؟ خیل خاب ...

ما کلی انرژی میزاریم پایی فیکا که شما لذت ببرین ومام با نظرات شما انرژی میگیریم نظر بدین درضمن چون شنبه نمیتونستم بزارم الآن گذاشتم #فرشته_شیطون_خواستنی #پارت5 نینا که.اینطوربک.بکی به من میخندی هان؟ خیل خاب نشونت میدم یه من ماست چقدر.کره میده خوشگل پسر کیکو همینطوری میچووندم تو دهنم وییی ...

۱ روز پیش
34K
#دوقلوهای_شیطون #پارت12 آنیسا من:وای چان توروخدا بزن کنار من باید برم سرکار چان:نوچ خانوم تا شما جیره امروزمو ندی عمرا من:جون.هرکی دوس.داری مدیر میکشتم امروز شرط میبندم.توروخدا چان نگه داشت وبرزخی نگام کرد هیچی دیگه ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت12 آنیسا من:وای چان توروخدا بزن کنار من باید برم سرکار چان:نوچ خانوم تا شما جیره امروزمو ندی عمرا من:جون.هرکی دوس.داری مدیر میکشتم امروز شرط میبندم.توروخدا چان نگه داشت وبرزخی نگام کرد هیچی دیگه واسه خودم نذریم دادم که اون دنیا زیاد اعذاب نکشم چان:آنیسا دفعه اخرت باشه جون ...

۱ روز پیش
62K
#دوقلوهای_شیطون #پارت11 جینیونگ اا مگه نرفته بود این واستا این پسرع کیه؟به منچه اصلا اما فضولیم گل کردت بود نمیتونستمم حرفاشون بفهمم ضبط گوشی روشن کردم انگار دلش نمیخواست با پسره زیاد حرف بزنه باید ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت11 جینیونگ اا مگه نرفته بود این واستا این پسرع کیه؟به منچه اصلا اما فضولیم گل کردت بود نمیتونستمم حرفاشون بفهمم ضبط گوشی روشن کردم انگار دلش نمیخواست با پسره زیاد حرف بزنه باید یع کمکی میکردم ضبط خاموش کردم رفتم سمتشون انگار فرشته نجاتشو دیده باشه من:خانوم یو ...

۱ روز پیش
54K
#اشک حسرت #پارت ۹۵ آسمان :‌ با صدای در رومو برگردوندم طرف پنجره می دونستم آیدین - پاشو آسمان باید بریم خونه ای بابااینا مهمون دارن چه رویی داشت برگشتم نگاهش کردم وگفتم‌: اینجوری بیام ...

#اشک حسرت #پارت ۹۵ آسمان :‌ با صدای در رومو برگردوندم طرف پنجره می دونستم آیدین - پاشو آسمان باید بریم خونه ای بابااینا مهمون دارن چه رویی داشت برگشتم نگاهش کردم وگفتم‌: اینجوری بیام تا بهم بخندن آقای عاشق آیدین : من عذر خواهی کردم - ممنون که عذر ...

۱ روز پیش
70K
#اشک حسرت #پارت ۹۴ سعید : پانیذ رو تختی که تو اتاق بود خوابید دایی ام نتونست زیاد زیر آرامبخش دوام بیاره وخوابش برد از اتاق اومدم بیرون وتو راه رو بخش نشستم دیدم وکیل ...

#اشک حسرت #پارت ۹۴ سعید : پانیذ رو تختی که تو اتاق بود خوابید دایی ام نتونست زیاد زیر آرامبخش دوام بیاره وخوابش برد از اتاق اومدم بیرون وتو راه رو بخش نشستم دیدم وکیل دایی داره میاد با دیدنم گفت : سعید دایی ات چی شد ؟ - گفت ...

۱ روز پیش
64K
#پارت یازدهم #برایه من وتو این اخرش نیست چانیول خواست جواب بده که... -یااااا...اوه سهون،کجایی پیره مردعوضی ۹۰ساله ندیدمت،یه خبر نمیدی که رفتی خبرم نمیدی که اومدیاصلا چرا خبر ندادی که کجا رفتی که صورت ...

#پارت یازدهم #برایه من وتو این اخرش نیست چانیول خواست جواب بده که... -یااااا...اوه سهون،کجایی پیره مردعوضی ۹۰ساله ندیدمت،یه خبر نمیدی که رفتی خبرم نمیدی که اومدیاصلا چرا خبر ندادی که کجا رفتی که صورت بیریختتو ببینیم یه خبر نمیدی زنده ای یه خبـ... -یاااا کیم جونگین یه لحضه ساکت، ...

۱ روز پیش
33K
#اشک حسرت #پارت ۹۲ سعید : برگشتیم خونه خیلی خسته بودم می خواستم برم بخوابم مادر صدام زد رفتم اتاقش داشت آماده می شد بخوابه - جونم مادر کارم داشتی مادر : می دونم مشکل ...

#اشک حسرت #پارت ۹۲ سعید : برگشتیم خونه خیلی خسته بودم می خواستم برم بخوابم مادر صدام زد رفتم اتاقش داشت آماده می شد بخوابه - جونم مادر کارم داشتی مادر : می دونم مشکل داری پسرم ولی داری خودتو نابود می کنی دستی دستی خودتو نابود کردی یه عشق ...

۱ روز پیش
49K
رمان #کوچولویه افعی #پارت دوم وگفت:حقته موذی اونقد عصبانی بودم کع میخواستم انقد کتکش بزنم که از حلقش خون بیاد درحالی که با عصبانیت و حرص دندونامو به هم فشار میدادم گفتم :ببین باره اخرت ...

رمان #کوچولویه افعی #پارت دوم وگفت:حقته موذی اونقد عصبانی بودم کع میخواستم انقد کتکش بزنم که از حلقش خون بیاد درحالی که با عصبانیت و حرص دندونامو به هم فشار میدادم گفتم :ببین باره اخرت باشه بهم بگی موذی وگرنه بدجور میخوریش یه نیخشند زدو دستشو برد زیره چونش و ...

۱ روز پیش
21K
#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۶ خیلی بهش فکر کردم ولی نتیجه ای نگرفتم! حس بدی داشتم بخاطر شادی... تابستون هم روبه تمومی بود و منم دیگه کلاسام تموم شدن... امتحانا رو هم که تموم کردم از اونجایی ...

#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۶ خیلی بهش فکر کردم ولی نتیجه ای نگرفتم! حس بدی داشتم بخاطر شادی... تابستون هم روبه تمومی بود و منم دیگه کلاسام تموم شدن... امتحانا رو هم که تموم کردم از اونجایی که دبیرستان فرزانگان معدل بالای ۱۵ میخواس منم که به خودم امیدی نداشتم فرم انتقالیمو ...

۱ روز پیش
37K
#خان_زاده #پارت209 خیلی ازش می ترسیدم.محکم به سینش فشار آوردم و گفتم _ولم کن...چه قدر خوردی تو؟اهورا منو میبینی؟ داری اذیتم می‌کنی؟ مسخ شده صورتش و جلو آورد _من... هیع... نمی خوام به یه لاشخور ...

#خان_زاده #پارت209 خیلی ازش می ترسیدم.محکم به سینش فشار آوردم و گفتم _ولم کن...چه قدر خوردی تو؟اهورا منو میبینی؟ داری اذیتم می‌کنی؟ مسخ شده صورتش و جلو آورد _من... هیع... نمی خوام به یه لاشخور ببازمت با بغض گفتم _منظورت کیه ول... لب هاش با خشونت لب هامو حبس کرد ...

۲ روز پیش
2K
#دوقلوهای_شیطون #پارت9 آیسان ای ننه ای ننه مو دیگه شور نمیخوام من یه شور کره ای میخوام دیش درن دیش درن نیناینا نیناینا هو هو چه روز خوبی بود هرچند مسخره بازی هایی موزیک ویدیو ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت9 آیسان ای ننه ای ننه مو دیگه شور نمیخوام من یه شور کره ای میخوام دیش درن دیش درن نیناینا نیناینا هو هو چه روز خوبی بود هرچند مسخره بازی هایی موزیک ویدیو هم عالی از آب دراومد خخ چقدر حرص میخوردن بووم من:آخ خدا دماغم له شد ...

۲ روز پیش
69K
#پارت #دهم♥ #برایه من وتو این اخرش نیست یکیشون به راحتی لوهانو بایه دست روشونش انداخته بود... -شما کی هستین باخشم زمزمه کرد یکیشون رویه زانوش نشست -اینش مهم نیست که ما کی هستیم، مهم ...

#پارت #دهم♥ #برایه من وتو این اخرش نیست یکیشون به راحتی لوهانو بایه دست روشونش انداخته بود... -شما کی هستین باخشم زمزمه کرد یکیشون رویه زانوش نشست -اینش مهم نیست که ما کی هستیم، مهم اینه جایی که قراره برین اصلا خوشت نیاد. صدایه بم وخشنی داشت تن بک رو ...

۲ روز پیش
42K
رمان #کوچولویه افعی #پارت اول #وانیا: اون روز یکی از سخت ترین روز هایه زندگیم بود هم مامانم هم بابامو تو ۵سالگی از دست دادم و بدتر اینکه سر پرستم عمم شد عمم همیشه بهم ...

رمان #کوچولویه افعی #پارت اول #وانیا: اون روز یکی از سخت ترین روز هایه زندگیم بود هم مامانم هم بابامو تو ۵سالگی از دست دادم و بدتر اینکه سر پرستم عمم شد عمم همیشه بهم زور میگفت منم دوست نداشتم کارایی که میگه رو انجام بدم خب منم یه دختره ...

۲ روز پیش
23K
#دوقلوهای_شیطون #پارت8 چان بعد از صحبت با آنیسا منتظر بودیم ببینیم واقعا حرفایی مدیر درسته یانه که ماشین کمپانی مورد نظرمون پارک کرد و آیسان اومد پایین ازش سهون:فک کنم یکم قیافش گرفته اس با ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت8 چان بعد از صحبت با آنیسا منتظر بودیم ببینیم واقعا حرفایی مدیر درسته یانه که ماشین کمپانی مورد نظرمون پارک کرد و آیسان اومد پایین ازش سهون:فک کنم یکم قیافش گرفته اس با تعجب رومو به سمت سهون گرفتم من:چیشده رو چهره یکی اینقدر زوم کردی هان؟ بکهیون:لازم ...

۲ روز پیش
49K