نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت (۱۴۱ تصویر)

#پارت:-28 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ . من:فعلا نمیتونم از این موضوع چیزی بهتون بگم شرمنده ولی در اولین وقت میبرمتون ک ایشونو ببینید . هومن:باور کنم؟واقعا حالش خوبه . من:جایی ...

#پارت:-28 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ . من:فعلا نمیتونم از این موضوع چیزی بهتون بگم شرمنده ولی در اولین وقت میبرمتون ک ایشونو ببینید . هومن:باور کنم؟واقعا حالش خوبه . من:جایی برای نگرانی نیس مستقیم زیر نظر خودم هستن خیالتون تخت . پوفی کشیدو نزدیکم شد ...

۱۸ ساعت پیش
4K
#پارت-27 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ . (هیراد) . ذهنم در گیر ماهور بود . .عوض شده بود . قریبه شده بود . .وقتی از پشت در گفت میخام تنها باشم ...

#پارت-27 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ . (هیراد) . ذهنم در گیر ماهور بود . .عوض شده بود . قریبه شده بود . .وقتی از پشت در گفت میخام تنها باشم و دلش میخاد از اینجا بره دلم گرف . نمیدونم چرا ولی ناراحت شدمو نگران ...

۱۸ ساعت پیش
4K
#پارت-24 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ . روزیتا:اخه هنوز نیومده دستور میدی تو خونه و لباس باز میپوشیووو من ک چند ساله عروس این خونم تاحالا همچین نکردم . من:دستور؟کی من؟ن ...

#پارت-24 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ . روزیتا:اخه هنوز نیومده دستور میدی تو خونه و لباس باز میپوشیووو من ک چند ساله عروس این خونم تاحالا همچین نکردم . من:دستور؟کی من؟ن ب مسیح من فقط،گفتم برام اب بیاره تازشم لباسم چشه . روزیتا:لباست چشه کوتاه و ...

۲ روز پیش
14K
#پارت-22 . .#رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ. (شخص سوم:راوی) . ماهور با اعتماد ب نفس ب در نگاه کرد ولی بازم ته ته دلش نگران بود میترسید چطوری اعتماد کرده بود ب ...

#پارت-22 . .#رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ. (شخص سوم:راوی) . ماهور با اعتماد ب نفس ب در نگاه کرد ولی بازم ته ته دلش نگران بود میترسید چطوری اعتماد کرده بود ب ادمایی ک ن دیده بودتشون ن میشناختشون رو چ حسابی ولی ی چیزیم ته دلش ...

۳ روز پیش
7K
#پارت-21 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ . (هیراد) . رسیدم خونه سرم درد میکرد عصبی بودم اخه من چطوری این دخترو بیارم اینجا دلم میخاست در خاست سرهنگو رد کنم ولی بی ...

#پارت-21 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه #ب قلم:مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ . (هیراد) . رسیدم خونه سرم درد میکرد عصبی بودم اخه من چطوری این دخترو بیارم اینجا دلم میخاست در خاست سرهنگو رد کنم ولی بی ادبی بود با حرص در زدم سرم پااین بود اجیم درو باز کرد منو دید ...

۳ روز پیش
7K
#پارت-20 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . س روز بعد... . (ماهور) . صبح با صدای قوقولی قوقوی خروس بیدار شدم وااااای ی بند قوقولی میکرد اگه گزاشت بخابم با خرص بلند شدم موهام ب ...

#پارت-20 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . س روز بعد... . (ماهور) . صبح با صدای قوقولی قوقوی خروس بیدار شدم وااااای ی بند قوقولی میکرد اگه گزاشت بخابم با خرص بلند شدم موهام ب هم ریخته بود نصفشم تو دهنم بود با خابالودگی بلند شدم و ی خمیازه طولانی ...

۴ روز پیش
5K
#پارت-19 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . (شخص سوم:راوی) . ترسیده بود پاهاش میلرزید نمیتونست قبول کنه ک لو رفته یعنی باید دیگه میرفت زندون اون ک کار خافی نکرده بود فقط کمک کرد قسدش ...

#پارت-19 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . (شخص سوم:راوی) . ترسیده بود پاهاش میلرزید نمیتونست قبول کنه ک لو رفته یعنی باید دیگه میرفت زندون اون ک کار خافی نکرده بود فقط کمک کرد قسدش کمک بود اشک تو چشاش جمع شده بود با چشمای اشکی نگاه سرگرد کرد سرگرد ...

۴ روز پیش
5K
#پارت-18 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . (ماهور) . ااااییییی خسته بووودم اصلا حال دانشگارو نداشتم تازه پامم درد میکرد بدبختیه هااااا با کلی درد بلند،شدم رفتم دست ب ابوووو صورتمو شستمو اومدم بیرون هرچی ...

#پارت-18 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . (ماهور) . ااااییییی خسته بووودم اصلا حال دانشگارو نداشتم تازه پامم درد میکرد بدبختیه هااااا با کلی درد بلند،شدم رفتم دست ب ابوووو صورتمو شستمو اومدم بیرون هرچی گلبسر جون گف ماهور ی چی صبحونه بخوو اصلا دلم نمیکشید از هومن و نازم ...

۴ روز پیش
5K
#پارت-17 . #رمان:عشق خرف حالیش نمیشه . (شخص سوم:راوی) با اعصبانیت طول و عرض اتاق رو متر میکرد فکرش درگیر بود دستاش تو موهاش بود و اونارو چنگ میزد .همه چی درهم شده بود اعصابش ...

#پارت-17 . #رمان:عشق خرف حالیش نمیشه . (شخص سوم:راوی) با اعصبانیت طول و عرض اتاق رو متر میکرد فکرش درگیر بود دستاش تو موهاش بود و اونارو چنگ میزد .همه چی درهم شده بود اعصابش اصلا راحت نبود همش تو این فکر بود ک چرا من کجاشو اشتباه کردم ک ...

۵ روز پیش
8K
#پارت-16 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . (ماهور) . .لنگ لنگون خودمو رسوندم خونه اخخخخخ پام درد میکنه جون راه رفتن نداشتم خدا لعنتت کنه خون اشام ک توک میخاستی بیای چرا دیگه گفتی نمیای ...

#پارت-16 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . (ماهور) . .لنگ لنگون خودمو رسوندم خونه اخخخخخ پام درد میکنه جون راه رفتن نداشتم خدا لعنتت کنه خون اشام ک توک میخاستی بیای چرا دیگه گفتی نمیای ک اینجوری زخمی بشم هاااا کج . یادم اومد ک عمدا میخاست عصبیم کنه تا ...

۶ روز پیش
9K
#پارت:15 . #رمان:عشق خرف حالیش نمیشع . (هیراد) . میخاستم اعصبانیش کنم میدونستم ی جا بالاخره سوتی میده این کار براش خطر داشت اگه شاهینا اونو پیدا میکردن هم خودش هم تمام خانوادش ب خطر ...

#پارت:15 . #رمان:عشق خرف حالیش نمیشع . (هیراد) . میخاستم اعصبانیش کنم میدونستم ی جا بالاخره سوتی میده این کار براش خطر داشت اگه شاهینا اونو پیدا میکردن هم خودش هم تمام خانوادش ب خطر میافتادن ولی اصلا نمیخاست انگار لو بده هویت خودشو نمیدونم چرا شایدم میترسید بالاخره حک ...

۶ روز پیش
6K
#پارت:14 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . چند ماه بعد... . (ماهور) . استاد:خسته نباشین دوستان من:شما هم همچنین استاد استاد ی لبخند زدو با تکون دادن سرش از کلاس بیرون رف چند نفر هم ...

#پارت:14 . #رمان:عشق حرف حالیش نمیشه . چند ماه بعد... . (ماهور) . استاد:خسته نباشین دوستان من:شما هم همچنین استاد استاد ی لبخند زدو با تکون دادن سرش از کلاس بیرون رف چند نفر هم ب دنبال او برای سوال پرسیدن ازش بلند،شدم و وسایلمو گزاشتم توکیفم با هلی از ...

۶ روز پیش
6K
#بخونین#عالیه#قسمت#پایانی#✨ #پارت #115 🎀 رمان زیبای وجذاب

#بخونین#عالیه#قسمت#پایانی#✨ #پارت #115 🎀 رمان زیبای وجذاب"راه باریک عشق " 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 خوشبختم. بهار داشت فکر می کرد این اسم را کجا شنیده که کسی هنگامه را صدا زد. هنگامه لبخند دیگری نثار بهار کرد و از او دور شد. بعد ...

۱ هفته پیش
12K
#بخونین#عالیه✨ #پارت #114 🎀 رمان زیبای وجذاب

#بخونین#عالیه✨ #پارت #114 🎀 رمان زیبای وجذاب"راه باریک عشق " 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 آنها دست در دست وارد مجلس زنانه شد. زنها هلهله کنان به استقبال بهار آمدند. نقل و سکه بود که به همراه اسکناس های شاباش توی هوا به پرواز ...

۱ هفته پیش
10K
#بخونین#‌عالیه✨ #پارت #113 🎀 رمان زیبای وجذاب

#بخونین#‌عالیه✨ #پارت #113 🎀 رمان زیبای وجذاب"راه باریک عشق " 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 باشد. بهناز هم دقیقه به دقیقه برایش وان یکاد می خواند و به صورتش فوت می کرد گاهی هم با لحنی مادرانه می گفت می ترسم امشب چشمت کنن. ...

۱ هفته پیش
8K
#بخونین#عالیه✨ #پارت #112 🎀 رمان زیبای وجذاب

#بخونین#عالیه✨ #پارت #112 🎀 رمان زیبای وجذاب"راه باریک عشق " 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 آرش قیافه خونسردی گرفت و در حالی که در را برای نشستن بهار باز می کرد گفت: چرا؟ برای چی؟ بهار نگاهی به آرش انداخت و بعد از سوار ...

۱ هفته پیش
8K
#بخونین#عالیه✨ #پارت #111 🎀 رمان زیبای وجذاب

#بخونین#عالیه✨ #پارت #111 🎀 رمان زیبای وجذاب"راه باریک عشق " 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 به کشف دیگرش فکر کرد. یک بار هم از زبان آرش در رفته بود که خاندان سالاری شرایط عجیبی برای انتخاب همسر برای فرزندانشان دارند. و یکی از آنها ...

۱ هفته پیش
7K
#بخونین#عالیه✨ #پارت #110 🎀 رمان زیبای وجذاب

#بخونین#عالیه✨ #پارت #110 🎀 رمان زیبای وجذاب"راه باریک عشق " 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 بهناز هم پیاز داغ ماجرا را زیاد کرد وای مامان نمی دونی همه چیز مخصوص خودشون دارن به قول بهار حتی لباس زیرشونم از مغازه خاصی می خرن. همه ...

۱ هفته پیش
7K
#بخونین#عاالیه✨ #پارت #109 🎀 رمان زیبای وجذاب

#بخونین#عاالیه✨ #پارت #109 🎀 رمان زیبای وجذاب"راه باریک عشق " 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 هر چه به روز عروسی نزدیک تر می شدند بهار بیشتر در خود فرو می رفت. رفت و امد آرش همان طور که خودش قبلا گفته بود طبق برنامه ...

۱ هفته پیش
7K
#بخونین#عالیه✨ #پارت #108 🎀 رمان زیبای وجذاب

#بخونین#عالیه✨ #پارت #108 🎀 رمان زیبای وجذاب"راه باریک عشق " 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 ❣ 👫 حتی بهرام هم از این حرف خنده اش گرفت. بهار مشتی به بازوی بهنام کوبید وگفت درمورد بانو درست صحبت کن با این حرف بهار بهنام خنده اش بیشتر ...

۱ هفته پیش
5K